English Version
This Site Is Available In English

مهم‌ترین مصداق قناعت، قناعت در عمر است

مهم‌ترین مصداق قناعت، قناعت در عمر است

افتخار داریم از طرف گروه سایت در خدمت راهنمای محترم مسافر محمدرضا باشیم و در مورد دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیرات آن روی من» به گفت‌وگو بپردازیم. در ابتدا از طرف گروه سایت، بابت فرصتی که در اختیار ما قرار داده‌اند، بسیار سپاسگزاریم.

لطفا به رسم کنگره خود را معرفی کنید:

  • ‏سلام دوستان، محمدرضا هستم یک مسافر
  • ‏آخرین آنتی‌ایکس مصرفی: تریاک و شیره
  • ‏مدت سفر: ۱۳ ماه و ۲۱ روز
  • ‏راهنما: آقای خرسندی
  • ‏روش درمان: "D.S.T"
  • ‏داروی درمان: "OT"
  • ‏مدت رهایی: ۵ سال و ۴ ماه
  • ‏مدت سفر تغذیه سالم: ۱۲ ماه
  • ‏راهنمای تغذیه سالم: مسافر حسین
  • ‏روش: دژاکام
  • ‏وزن اولیه: ۸۷/۵ کیلوگرم
  • ‏وزن هنگام رهایی: ۷۴ کیلوگرم
  • ‏مقدار کاهش وزن: ۱۳/۵ کیلوگرم
  • ‏مدت رهایی: ۲ ماه
  • ‏ورزش در کنگره۶۰: ایروبیک، تنیس و تیراندازی با کمان

 

‏بسیاری از ما ساعت‌ها در ذهن خود برنامه‌ریزی، خیال‌پردازی یا نگرانی می‌کنیم؛ اما اقدام عملی کمی داریم. از نگاه وادی پنجم، چگونه می‌توان تشخیص داد که در جهان ذهنی گرفتار شده‌ایم و چه زمانی باید وارد جهان عمل شویم؟

‏در پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم است مقدمه‌ای را بیان کنم. بر اساس آموزش‌های جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰، انسان دارای صور آشکار و صور پنهان است و ذهن و فکر از ابزارهای صور پنهان هستند. ذهن ما را به جهان‌های دیگر متصل می‌کند و هنگام خواب نیز الهام یا هشدار می‌دهد. اگر از این ابزار درست استفاده نکنیم، مانند باتری شارژ شده‌ای است که هرگز از آن استفاده نشود و به‌ تدریج کارایی خود را از دست بدهد. ذهن نیز اگر فقط درگیر فکر و برنامه‌ریزی باشد؛ اما به عمل نرسد، نتیجه‌ای نخواهد داشت.

‏به نظر من، عملی نشدن خواسته‌های ذهنی فقط دو دلیل دارد؛ یا واقعاً آن خواسته را نمی‌خواهیم یا حاضر نیستیم بهای رسیدن به آن را بپردازیم؛ مثلاً کسی که قصد کاهش وزن دارد، می‌داند نباید زیاد شیرینی یا نوشابه مصرف کند؛ اما مسئله اصلی این است که چگونه هنگام روبه‌رو شدن با سینی شیرینی خودش را کنترل کند؟ دانستن کافی نیست؛ عمل کردن مهم است.

‏بر اساس آموزش‌های کنگره۶۰، انسان در محدوده اختیارات خود توانایی انجام هر کاری را دارد. اگر سه دایره برای انسان در نظر بگیریم، دایره اختیارات، دایره نگرانی‌ها و دایره اطلاعات است. ما بر دایره اختیارات خود تسلط داریم؛ اما بر دو دایره دیگر تسلطی نداریم. در درمان اعتیاد نیز همین موضوع کاملاً مشخص است. اگر فقط بگوییم از شنبه درمان را شروع می‌کنیم؛ اما اقدامی نکنیم یا خواسته واقعی نداریم یا حاضر نیستیم بهای آن را بپردازیم. بهای درمان فقط پول نیست؛ بلکه نظم حضور در جلسات آموزشی، نوشتن فایل‌های صوتی، رعایت حرمت‌ها و ورزش کردن است. برای رسیدن به وزن متعادل نیز باید برنامه غذایی، ورزش و افزایش جهان‌بینی را جدی بگیریم. گاهی نیز ترس و ناامیدی مانع حرکت می‌شوند. ریشه بسیاری از ترس‌ها، ترس از دست دادن است و تا از آن عبور نکنیم، وارد جهان عمل نخواهیم شد. راه عبور از این موانع، «تزکیه و پالایش» است. یعنی هر انسان در جایگاه خود خدمت درست انجام دهد و رسالت اجتماعی‌اش را به‌ درستی ایفا کند. موفقیت نیز بدون تمرین و عبور از شکست‌ها به دست نمی‌آید. اگر به تزکیه و پالایش برسیم، آرامش را نیز به دست می‌آوریم و می‌توانیم خواسته‌های خود را عملی کنیم. ذهن بسیار گسترده است و اگر آن را کنترل نکنیم، ممکن است ما را از هدف اصلی دور کند. بنابراین باید ذهن خود را آموزش دهیم و کنترل کنیم؛ زیرا اگر آن را رها کنیم، هر جا که بخواهد ما را با خود خواهد برد.

‏مولانا می‌فرماید:

‏دیده‌ای باید سبب‌ سوراخ‌ کن

‏تا حجب را برکند از بیخ و بن

‏در وادی پنجم، قناعت فقط صرفه‌جویی مالی نیست، بلکه استفاده بهینه از امکانات زندگی است. اگر بخواهید این مفهوم را در زندگی امروز، با مثال‌های ساده و روزمره توضیح دهید، قناعت چگونه می‌تواند کیفیت زندگی را افزایش دهد؟ 

‏قناعت به معنای کم مصرف کردن یا خرج نکردن نیست؛ بلکه یعنی از امکانات موجود، بهترین و بیشترین بهره را ببریم. همان چیزی که دکتر امین از آن با عنوان «حداقل کنش و حداکثر نتیجه» یاد می‌کنند. یک نمونه ساده، رانندگی است. بعضی افراد با شتاب حرکت می‌کنند، مدام دنده عوض می‌کنند و در آخرین لحظه ترمز می‌گیرند؛ در حالی که اگر مسیر را از قبل ببینند و سرعت خود را تنظیم کنند، هم استهلاک خودرو کمتر می‌شود و هم آرامش بیشتری خواهند داشت. این یعنی از امکانات درست استفاده کردن.

‏خاطرم هست یکی از دوستانم با مدیریت صحیح رانندگی، از اصفهان تا همدان فقط چند بار ترمز گرفته بود. یا پدر ایشان حتی یک سوزن افتاده روی زمین را برمی‌داشت و سر جای خود می‌گذاشت. شاید در نگاه اول این کار ساده به نظر برسد؛ اما در حقیقت احترام گذاشتن به امکانات است. جهان هستی نعمت‌های فراوانی در اختیار ما قرار داده است. اگر هر روز از خود بپرسیم امروز چه خدمتی به جامعه و جهان هستی کرده‌ایم، نگاهمان تغییر می‌کند. آن‌وقت فقط در مسائل مالی قناعت نمی‌کنیم؛ بلکه در زمان، انرژی، گفتار و رفتار نیز به دنبال استفاده درست خواهیم بود. امروز بسیاری از نظام‌های مدیریتی نیز بر همین اصل تأکید دارند؛ اما آنچه کمتر به آن توجه شده، آموزش این نوع نگرش است. نکته مهم این است که ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم و فقط قادر به تغییر خودمان هستیم. فرزندان نیز بیش از آنکه از حرف‌های ما بیاموزند، از رفتار ما الگو می‌گیرند. اگر صداقت را در رفتار والدین ببینند، همان را یاد خواهند گرفت. ‏به نظر من، مهم‌ترین مصداق قناعت، قناعت در عمر است؛ یعنی زمان و انرژی خود را صرف کارهایی کنیم که ارزشمند هستند و ما را به رشد و تعالی نزدیک‌تر می‌کنند.

‏از نظر شما، تفاوت صبر سازنده با انتظار منفعل و تحمل چیست؟

‏به نظر من، تفاوت صبر با تحمل، تفاوتی بنیادی است. در کتاب نیز به‌ زیبایی بیان شده که صبر یعنی استمرار در حرکت، همراه با آگاهی، تلاش و رشد. ممکن است هنوز به هدف نرسیده باشیم؛ اما اگر بدانیم چرا در مسیر هستیم و با آگاهی به حرکت خود ادامه دهیم، صبر به وجود می‌آید. برای مثال، در لژیون جونز گاهی با وجود رعایت کامل برنامه، استپ وزنی پیش می‌آید و وزن کاهش پیدا نمی‌کند. این همان نقطه‌ای است که بدن انسان را به چالش می‌کشد. اگر با آگاهی، استمرار داشته باشیم و خسته نشویم، از این مرحله عبور می‌کنیم و روند کاهش وزن دوباره آغاز می‌شود؛ ولی اگر کم‌طاقتی کنیم و مسیر را رها کنیم، به نتیجه نخواهیم رسید. تفاوت کسی که در لژیون جونز با آگاهی از برخی غذاها پرهیز می‌کند با کسی که فقط با عمل جراحی یا محدودیت اجباری نمی‌تواند غذا بخورد در همین موضوع است. همچنین در درمان اعتیاد، تفاوت فردی که مواد در دسترسش است؛ اما با آگاهی مصرف نمی‌کند با کسی که فقط به دلیل دور بودن مواد مصرف نمی‌کند، بسیار زیاد است. ‏به نظر من، مرز اصلی بین صبر و تحمل، آگاهی است. صبر همیشه همراه با شناخت، هدف و ادامه دادن مسیر است؛ اما تحمل، فقط گذراندن شرایطی است که دلیل آن را نمی‌دانیم و معمولاً به محض فراهم شدن فرصت، از آن خارج می‌شویم.‏‏

‏اگر بخواهید تنها یک تجربه شخصی از وادی پنجم را بیان کنید که واقعاً زندگی شما را تغییر داده و هنوز هم هر روز از آن استفاده می‌کنید، آن تجربه چیست؟

‏اگر بخواهم فقط یک تجربه شخصی از وادی پنجم را بیان کنم، باید بگویم سه بخش این وادی بیشترین تأثیر را در زندگی من داشته‌اند؛ «صبر، پس‌انداز و توکل». از میان این سه، صبر و توکل بیش از همه مسیر زندگی مرا تغییر داده‌اند.

‏شعری را در این باب همیشه به خاطر دارم:

‏تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است

‏راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

‏مدتی در یکی از کلینیک‌های کنگره۶۰، لژیون داشتم و حدود هجده رهجو در آنجا حضور داشتند. پس از تصمیم کنگره۶۰، برای تعطیلی کلینیک‌ها، لژیون ما نیز بسته شد و رهجویان به شعب مختلف منتقل شدند. خوشبختانه بیشتر آن‌ها به رهایی رسیدند و این برای من ارزشمندترین نتیجه بود. از همان ابتدا به دو اصل صبر و توکل تکیه کردم. می‌دانستم این موضوع خارج از دایره اختیارات من است و تنها کاری که می‌توانم انجام دهم، صبر کردن، ادامه خدمت و خارج نشدن از مسیر است.

‏در این مدت، حرف‌ها و قضاوت‌های مختلفی هم می‌شنیدم که گاهی روی انسان اثر می‌گذاشت؛ ولی همیشه با خودم می‌گفتم اگر صلاح باشد، خداوند راه را برایم باز می‌کند. همین نگاه باعث شد آرامش خودم را حفظ کنم و در نهایت نیز گشایش اتفاق افتاد. جایگاه‌ها ماندنی نیستند و ممکن است روزی آن‌ها را واگذار کنیم؛ اما آنچه باقی می‌ماند، شخصیت و آموزش‌هایی است که در وجود ما شکل گرفته است. به نظر من، ارزش واقعی زمانی مشخص می‌شود که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز از خطوط قرمز خود عبور نکنیم. اگر انسان بتواند از ضدارزش‌ها فاصله بگیرد، قدم بزرگی در مسیر رشد برداشته است.

‏امروز باور دارم که اگر فقط یکی از آموزش‌های وادی پنجم را در زندگی اجرا کنیم، آن حرکت از ضدارزش‌ها به سوی ارزش‌ها است. همین تغییر، می‌تواند مسیر زندگی انسان را متحول کند. در نهایت، مهم‌ترین درسی که از این وادی گرفته‌ام، این است که صرف دانستن کافی نیست. همان‌طور که عنوان وادی می‌گوید، تفکر زمانی ارزشمند است که «توأم با رفتن و رسیدن» باشد. اگر آموزش‌ها را به عمل تبدیل نکنیم، دانستن و ندانستن تفاوتی با یکدیگر نخواهند داشت.‏

‏کلام آخر:

‏در پایان، اول از همه خدا را شکر می‌کنم؛ زیرا در شرایطی که گاهی انسان احساس می‌کند هیچ پناهی ندارد و حتی خانواده هم نمی‌تواند تکیه‌گاه مناسبی برای او باشد در کنار کنگره۶۰، بودن و استفاده از آموزش‌های آن باعث دلگرمی و گشایش در زندگی‌ام شده است. این را برای تبلیغ نمی‌گویم، بلکه از روی تجربه شخصی بیان می‌کنم. کنگره۶۰، بخش مهمی از زندگی من شده است و ان‌شاءالله همیشه خواهد بود. کنگره۶۰، هیچ‌ وقت مستقیم به من پول یا انرژی نداده است؛ اما راه کسب روزی، راه درست زندگی کردن و راه به دست آوردن انرژی را به من آموزش داده است.

‏امیدوارم همیشه بتوانم آموزش‌های کنگره۶۰، را استفاده کنم و به عنوان یک سفیر، این آموزش‌ها را بدون دخل و تصرف و بر اساس قوانین و اصول کنگره۶۰، به جامعه منتقل کنم. من نمی‌خواهم تا آخر عمر حتماً در کنگره۶۰ باشم؛ ولی دلم می‌خواهد تا آخر عمر کنگره‌ای باشم. اگر هر کدام از ما در هر جایگاهی که هستیم، رفتار، گفتار و عملکردی شایسته داشته باشیم، می‌توانیم ویترین مناسبی برای کنگره۶۰، باشیم. شاید در صور پنهان خود هنوز کاستی‌هایی داشته باشیم؛ اما باید تلاش کنیم ظاهر، رفتار و خروجی عملکردمان کنگره‌ای باشد. اگر هر کدام از ما بتوانیم در گوشه‌ای از جامعه اثر مثبتی بگذاریم، این زنجیره انسانی روز به‌ روز گسترده‌تر می‌شود و ان‌شاءالله بخشی از گرفتگی افکار، افسردگی‌ها و کدورت‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند تا آیندگان، روزگار بهتری را تجربه کنند.

‏در پایان، به یک نکته مهم اشاره می‌کنم. اگر بپذیریم که «بوده‌ایم، هستیم و خواهیم بود» و زندگی فقط به این کالبد مادی محدود نمی‌شود، نگاهمان به زندگی تغییر خواهد کرد. همان‌طور که در فیلم هزاردستان گفته می‌شود:《پیروزی رؤیت خواهد شد، حتی اگر در چشم خانه من و تو گیاه روییده باشد》. پس باید باور داشته باشیم که آنچه امروز در کوله‌پشتی خود قرار می‌دهیم، در ادامه مسیر نیز همراه ما خواهد بود. امیدوارم بتوانیم از آموزش‌های کنگره۶۰، به بهترین شکل استفاده کنیم و آن‌ها را در زندگی خود به عمل تبدیل کنیم.

 

تایپ و ویراستاری: مسافر رضا (لژیون۱۶) دبیرسایت 

تهیه و ارسال: مسافر حمزه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .