پانزدهمین جلسه از دوره اول، جلسات ماهانه لژیون سردار نمایندگی کمال الملک، با استادی مسافر پهلوان سعید، نگهبانی پهلوان مسافر ابوالفضل، دبیری مسافر مرتضی و خزانه داری مسافر پهلوان سعید با دستور جلسه «وای پنجم و تاثیر آن روی من»در روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
بسیار خوشحالم که امروز در جمع شما عزیزان حضور دارم. از همه شما سپاسگزارم، همچنین از آقای مهندس، نگهبان، دبیر جلسه و ایجنت شعبه که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه باشم. این اولین بار است که در جایگاه استادی لژیون سردار مینشینم.
گاهی اوقات میگوییم که خوشحال هستیم در اینجا حضور داریم؛ اما «حضور داشتن» با «حاضر بودن» تفاوت دارد. افراد بسیاری پیش از ما بودند که نهتنها حضور داشتند، بلکه برای انجام عمل نیز حاضر بودند. نتیجه آن حضور و عمل، این است که امروز ما میتوانیم در چنین فضایی کنار یکدیگر بنشینیم و از آن بهرهمند شویم.
این حاضر بودن، برای سفر اول کافی است. کسی که در سفر اول قرار دارد، حضور پیدا میکند، سفر خود را به پایان میرساند و وظیفه دیگری بر عهده او نیست. از یک مسافر سفر اول انتظار انجام خدمت یا مسئولیت دیگری وجود ندارد.
یک مصرفکننده، مانند کسی است که در خواب عمیقی فرو رفته است؛ درست مانند خود من در دوران مصرف. از یک انسانِ در خواب، هیچ انتظاری نمیتوان داشت. حتی نمیشود با او بهدرستی صحبت کرد، زیرا چیزی را نمیشنود و در خواب کامل به سر میبرد. او وارد کنگره میشود، سفر اول خود را آغاز میکند و تازه از آن خواب بیدار میشود.
اما وقتی از خواب بیدار میشوید، هنوز گیج هستید و شناخت کاملی ندارید. این بیداری نیز با هوشیاری تفاوت دارد. در کنگره، هوشیار کسی است که بداند بنیان کنگره ۶۰ فقط درمان مواد مخدر نیست. اگر موضوع فقط مواد مخدر بود، پس همسفران در کنگره چه میکنند؟ آنها که مصرفکننده مواد مخدر نیستند. دیدهبانان چه میکنند؟ کسانی که سالهاست در شعبههای کنگره ۶۰ حضور دارند، برای چه میآیند؟
کسی که وارد کنگره میشود، به رهایی میرسد، چهار سال از رهاییاش میگذرد و شال راهنمایی بر گردنش قرار میگیرد، در درمان مواد به نفس مطمئنه رسیده است. اما حرکت ما از تاریکی به روشنایی، از قهر به مهر و از ناآگاهی به آگاهی است.
کسی که به هوشیاری میرسد، به دنبال حقیقت میگردد. واقعاً خندهدار است که کسی بگوید: «من فقط آمدهام موادم را درمان کنم.» اگر اینگونه باشد، پس کسانی که در سفر دوم هستند، برای چه به کنگره میآیند؟ مگر آنها هم آمدهاند که دوباره موادشان را درمان کنند؟
قدم گذاشتن در سفر دوم، یعنی اعلام حضور واقعی؛ یعنی بگویید: «من حاضر هستم حرکت کنم و در مسیر این حرکت، کاری انجام بدهم.»
خداوند، بخشنده و قدرتمند است و صفت بخشش را در وجود همه انسانها قرار داده است. اما چرا من نمیتوانم ببخشم و شخص دیگری میتواند؟
من اجازه پهلوانی را از آقای مهندس گرفتم و بخشی از مبلغ آن را نیز پرداخت کردم، اما در ادامه در دام نیروهای منفی گرفتار شدم. در مقابل، یکی از داداشلژیونیهای من اجازه پهلوانی گرفت و مدت کوتاهی بعد، تعهد خود را بهطور کامل پرداخت کرد. ابتدا با خودم گفتم حتماً وضعیت مالی بسیار خوبی دارد و پول اضافه در اختیارش بوده است؛ اما بعدها، زمانی که در خزانهداری خدمت کردم، متوجه شدم موضوع چیز دیگری است. دیدم افرادی هستند که تعهد میکنند و به تعهد خود نیز عمل میکنند. حتی در همین ماه گذشته، عزیزانی داشتیم که ۶۰۰ میلیون تومان تعهد کرده بودند، اما در نهایت ۷۰۰ میلیون تومان پرداخت کردند.

تفاوت یک شعبه مصرفکننده با یک شعبه درمانکننده در همین است. شعبهای که صرفاً مصرفکننده باشد، فقط مسافر را از مواد جدا میکند؛ یعنی یک سفر اولی وارد شعبه میشود، سفرش را انجام میدهد، آقای مهندس رهایی او را میدهند و او میرود.
اما شعبهای که درمانکننده و تولیدکننده است، نفس انسان را احیا میکند.
بسیاری تصور میکنند لژیون سردار فقط یک لژیون مالی است؛ یعنی پول میدهی، پول پرداخت میکنی و در کنار آن هم ثوابی نصیبت میشود. اما معنویت را برای ما بهدرستی معنا نکردهاند.
معنویت یعنی معنا، یعنی آرامش. اگر بخواهید فکر خود را به عمل تبدیل کنید، ابتدا باید به آرامش برسید. زمانی که آرامش داشته باشید، میتوانید وارد هفت پله وادی پنجم شوید و اندیشه خود را به عمل تبدیل کنید.











از اینکه با حوصله به سخنان من گوش دادید، صمیمانه از همه شما سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
81