مشارکت همسفر فاطمه از لژیون پانزدهم:
خیلی وقتها در زندگی، انسان واقعاً تلاش میکند؛ اما در مقطعی خسته میشود و از خود میپرسد: چرا با وجود این همه تلاش، باز هم به نتیجه نمیرسم؟! گاهی از رفتار آدمها، نامردیها و بیمهریهایشان دلگیر میشویم؛ اما وقتی عمیقتر نگاه میکنیم، میبینیم که شاید خود ما نیز بیتأثیر نبودهایم. بسیاری از اتفاقاتی که امروز تجربه میکنیم، نتیجه انتخابهای اشتباه خودمان است. همین موضوع باعث میشود مسئولیتپذیرتر باشیم و زندگی را جدیتر بگیریم. انسان موجودی ثابت نیست؛ بلکه همواره در حال تغییر است. به همین دلیل درست نیست که آدمها را فقط با گذشتهشان قضاوت کنیم. همه انسانها میتوانند تغییر کنند و از گذشته خود بهتر شوند. شادیها معمولاً کوتاه و گذرا هستند، اما غمها عمیقترند و انسان را بیشتر درگیر میکنند. غمها یا ما را میسازند یا از پا درمیآورند و این به خود ما بستگی دارد که چگونه با آنها روبهرو شویم.
هیچ دردی بیدلیل نیست. حتی اگر دلیل آن را ندانیم، باید بتوانیم از آن درس بگیریم. اینجا است که یاد گرفتن اهمیت پیدا میکند. حرکت کردن کافی نیست؛ اگر نگرش ما تغییر نکند، دوباره به همان نقطه اول بازمیگردیم. همهچیز از نوع فکر کردن ما آغاز میشود. تقدیر در زندگی جایگاه خود را دارد؛ اما این طرز فکر ما است که تعیین میکند در برابر شرایط چگونه برخورد کنیم. ترس نیز یکی از عواملی است که بسیاری از اوقات باعث میشود فرصتهای ارزشمند را از دست بدهیم. به نظر من امید داشتن بسیار مهم است؛ زیرا ترس اجازه نمیدهد رو به جلو حرکت کنیم. اکنون بیش از گذشته تلاش میکنم و روی خودم، طرز فکرم و نگاهم به زندگی کار کنم. امروز بیش از هر زمان دیگری باور دارم که با حرکت کردن و یاد گرفتن، همهچیز برای انسان معنا و مفهوم عمیقتری پیدا میکند.
مشارکت همسفر مهری از لژیون پانزدهم:
این سیدی به من یادآوری میکند که در این جهان هیچچیز بیاثر نیست. هر اندیشه، احساس و عملی که از من سر میزند، موجی را در هستی منتشر میکند و این موج دیر یا زود، به زندگی خودم بازمیگردد. پیش از این تصور میکردم اتفاقات زندگی فقط نتیجه شرایط بیرونی هستند؛ اما امروز بهتر درک میکنم که اگر درون من سرشار از عشق، امید، احترام و ایمان باشد، امواجی که به اطراف میفرستم نیز از همان جنس خواهد بود.
قبلاً تمام وجودم را نگرانی فرا گرفته بود. زمانیکه مسافرم با حال خراب به منزل میآمد، همیشه نگران بودم که چه میکند. اصلاً او را درک نمیکردم و حال درونیاش برایم غریبه بود. ناامیدی تمام وجودم را فرا گرفته بود و باور داشتم که دیگر هرگز به حال خوش بازنخواهد گشت. خشم عجیبی داشتم و از خداوند گله و شکایت میکردم که چرا زندگی من در کنار یک فرد مصرفکننده، اینگونه سیاه و تاریک شده است. دیگران را مقصر میدانستم و همیشه از زمین و زمان طلبکار بودم. تصور میکردم دیگران مسافر مرا گرفتار مواد مخدر کردهاند؛ اما وقتی در مسیر کنگره قرار گرفتم، احساس کردم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده است. تفکرم رشد کرد و آموختم دیگران را قضاوت نکنم و مسئولیت زندگی خود را بر عهده دیگران نگذارم. این سیدی به من آموخت که مسئول اصلی زندگی من، خودم هستم. خداوند را شاکرم که مرا در مسیر آموزش قرار داد تا بیاموزم برای ساختن دنیایی بهتر، باید از خودم آغاز کنم و هر روز مراقب حسهای درونیام باشم.
منبع: سیدی امواج مخصوص (بنیان کنگره۶۰: مهندس حسین دژاکام)
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون پانزدهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
0