English Version
This Site Is Available In English

حس شیرین رهایی

حس شیرین رهایی

برای وجود آقای مهندس و کنگره۶۰ خداوند را شاکرم؛ خدا را شکر که مسیرم را در این بعد از حیات از مسیر کنگره عبور داد. گاهی با خود فکر می‌کنم که آمدنم به کنگره دلیل کدام کارم است؟ و این به یادم می‌آید که همیشه در طول زندگی‌ام، دوست داشتم یک معلم مهربان و یک استاد با اخلاق به من درس درست زیستن را بیاموزد؛ با این‌که این را یک رویا برای خودم فرض می‌کردم، ولی در ذهنم همیشه به این موضوع فکر می‌کردم؛

با این فکر که در سر داشتم و زندگی آرامی که داشتم، مشکلات مسافرم در زندگی ما از درجه خیلی پایین شروع شد و به مشکلات خیلی بزرگی رسید؛ از هر آن‌چه که می‌ترسیدم اتفاق افتاد؛ مسافرم که خیلی حرف گوش کن بود به جایی رسید که انگار صدایم را نمی‌شنید؛ هر روز صبح از شدت ناامیدی و خشم روبه‌روی دیوار می‌نشستم و با خود می‌گفتم که واقعاً چه کسی می‌تواند مرا درک و باور کند؟ از درونم صدایی می‌گفت: من می‌بینم و می‌دانم؛

مسیر آن صدا را گرفتم، به هیچ کس غر نزدم، با همان ندای درونم نجوا کردم و او مرا به سمت مسیر سبز کنگره راهنمایی کرد؛ حال در این مسیر هم صاحب آن ندا را شناختم هم آن استاد مهربان و با اخلاق را یافتم؛ خدا را شکر. این‌جا به این درک رسیدم که مشکلات، رحمت خداوند هستند به شرط آن‌که کمی مهربان‌تر و صبورتر با آن‌ها تا کنیم.

حسم از این رهایی این‌گونه است که روی یک پل معلق که بین دو دره عمیق قرار داشت حرکت کردم؛ با این‌که گذشتن از این مسیر برایم سخت و ترسناک بود، ولی حال به آن طرف پل رسیدم و به خودم می‌گویم که آفرین! تو از این پل رد شدی حال می‌توانی وارد پل بعدی که طولانی‌تر است، بشوی. از راهنمایم همسفر فاطمه که به من در عبور کردن از این پل، صبورانه و آگاهانه راهنمایی دادند تشکر می‌کنم و دست بوس ایشان هستم.

نویسنده همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .