English Version
This Site Is Available In English

بدون آرامش گذر از پله‌های وادی پنجم ممکن نیست

بدون آرامش گذر از پله‌های وادی پنجم ممکن نیست

بسیاری از ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که بزرگ‌تر، زیباتر و پیچیده‌تر از دنیای واقعی است که در آن قرار داریم؛ اما نه در زمین ذهن مانند معماری بی‌نظیر است که پروژه‌های عظیم و بی‌نقص زندگی را بنا می‌کنیم؛ اما زمانی‌که چشم از درون می‌گشویم و شروع به حرکت می‌کنیم با زمین خالی و دست‌های بی‌جان روبرو می‌شویم تا زمانی‌که تفکرات‌ را به فعل تبدیل نکنیم ذهن مانند یک زندان می‌ماند هر فکری که به اجرا نرسد مانند دانه‌ای است که در خاک خشک کاشته‌ایم نه ریشه‌ای می‌زند و نه شکوفه‌ای می‌دهد او تنها در ذهن ما می‌ماند و خشک می‌شود و در نهایت به حسرت تبدیل می‌گردد در واقع حسرت‌های‌ ما همان افکاری است که نتوانسته‌ایم به اجرا درآوریم زمانی‌که با مثلث جهالت آشنا شدم متوجه شدم حسرت‌های گذشته و امروز من در همین مثلث است علت این‌که نمی‌توانم تفکرات خود را به اجرا درآورم ریشه در ترس، ناامیدی و منیت من دارد در واقع بایستی از این اتاق امن و تاریک ذهن خارج شوم و برای خروج از این تاریکی بایستی سلاحی داشته باشم و آن سلاح برای من آموزش‌های ناب کنگره۶۰ بود به زندگی من نور امید تاباند و این نور باعث تغییرات در مسیر زندگی من شد.

لازمه داشتن آرامش گذر از پله‌هایی بود که من در وادی پنجم با آنها آشنا شدم و این عبور من را به خواسته‌هایم نزدیک‌تر می‌کرد یکی از پله‌های آن صبر بود که من آن را با تحمل اشتباه گرفته بودم و سال‌ها بار دیگران را به سختی تحمل می‌کردم گویی کوله‌پشتی سنگین بر دوش داشتم یکی از مؤلفه‌های ضروری زندگی صبر است صبر یعنی پشت سر گذاشتن، طی کردن و یا تحمل کردن مسیر زندگی همراه با تلاش و کوشش است میوه و ثمره صبر در کنگره۶۰ برای من رهایی مسافرم و در ادامه جایگاه‌های خدمتی با حال‌خوش من به‌عنوان یک همسفر بایستی حرکت کنم و با همه فراز و نشیب‌های زندگی بجنگم تا بتوانم با قدرت و توان بیشتری مسیر زندگی را طی نمایم.

نویسنده: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون بیست‌و‌ششم)

گاهی خداوند زیباترین اتفاقات زندگی را در زمانی رقم می‌زند که انسان تصور می‌کند دیگر تمامی درب‌ها به روی‌ او بسته شده و امیدی به زندگی ندارد زمانی‌که به گذشته نگاه می‌کنم روزی را به یاد می‌آورم که برای اولین بار وارد کنگره شدم و مهمان‌دار جلسه من را با چهره‌ای خندان در آغوش کشید و به من خوش‌ آمد گفت همان موقع احساس آرامش خاصی در من به‌وجود آمد با خودم گفتم چه جای خوبی چقدر همه شاد و پر انرژی هستند گفتم آیا می‌شود من هم روزی مثل آن‌ها شاد و پر انرژی شوم تا اینکه در آخر جلسه نزد راهنمایان تازه واردین رفتم و با صحبت کردن با ایشان به کنگره امیدوار شدم آن روز با دلی آکنده از نگرانی، ترس، ناامیدی و هزاران سؤال وارد کنگره شدم سال‌ها بود که اعتیاد، آرامش را از خانواده ما گرفته بود و من هر روز که از خواب بیدار می‌شدم بسیار بی‌حوصله بودم و توان انجام کارهای روزانه را نداشتم فردی عصبی بودم و سردردهای بسیاری داشتم روزی که وارد کنگره شدم هنوز نمی‌دانستم قرار است در کنار درمان مسافرم خود نیز درمان شوم، نمی‌دانستم آن چه سال‌ها روح و روان من‌ را بیمار کرده بود با آموزش‌های ناب کنگره به آرامش تبدیل خواهد شد نمی‌دانستم روزی خواهد آمد که من بتوانم با افتخار از رهایی سخن بگویم.

در ابتدای سفر همه چیز برای من جدید بود مفاهیمی که در جلسات مطرح می‌شد قوانین، حرمت‌ها و آموزش‌ها نگاه تازه‌ای به زندگی در من ایجاد کرد به‌تدریج متوجه شدم اعتیاد تنها مشکل مصرف مواد نیست؛ بلکه بیماری است که بر تمام ابعاد زندگی انسان تأثیر می‌گذارد و برای درمان آن با آموزش جهان‌بینی باید نگرش‌ها نیز تغییر کند در این مسیر آموختم که هیچ تغییری یک شبه اتفاق نمی‌افتد و برای رسیدن به نتیجه زمان و صبر زیادی لازم است؛ آموختم که آرامش محصول آگاهی، دانش و آموزش است نه حاصل شرایط بیرونی، هر جلسه کنگره برای من دریچه‌ای به سوی شناخت بیشتر خودم بود‌ هر وادی مانند چراغی بخشی از تاریکی‌های ذهنم را روشن کرد هر آموزشی گامی بود به سوی رشد و هر خدمت فرصتی برای نزدیک شدن به حال‌خوش‌ امروز که من و مسافرم به رهایی رسیده‌ایم احساس می‌کنم خداوند بزرگ لطفی بی‌پایان در حق ما کرده است امروز با تمام وجود قدردان بنیان‌گذار محترم کنگره‌۶۰ هستم که با عشق، دانش و تفکر صحیح این مسیر ارزشمند را برای انسان‌های رنج دیده فراهم کردند. همچنین از دیده‌بانان عزیز، ایجنت‌ها، مرزبانان، راهنمایان بزرگوار و تمام خدمتگزاران کنگره سپاسگزارم که بی‌وقفه برای استمرار این حرکت الهی تلاش می‌کنند.

نویسنده: همسفر احترام رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون بیست‌و‌ششم)

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به بنده فرصتی داد تا دوباره زندگی کنم و زندگی کردن را بیاموزم من نیز همچون بسیاری از دوستان قبل از ورود به کنگره سرشار از تاریکی، یأس و ناامیدی بودم به دلیل مصرف مسافرم خداوند ما را یاری نمود و با گنگره۶۰ آشنا شدیم نوری وارد زندگی ما شد که اگر خود آن را تجربه نکرده بودم هیچ‌ زمان باور نداشتم با آمدن به کنگره راه برای ما باز شد و از این بابت خداوند را شاکر هستم مسافر من تخریب‌های بسیاری داشت که هنوز ترکش‌های آن در زندگی‌ ما وجود دارد شاید سال‌ها زمان ببرد تا این ترکش‌ها خوب شوند من به‌عنوان یک همسفر از آقای مهندس صمیمانه سپاسگزارم که به ما همسفران نیز اجازه دادند که به کنگره بیاییم، زندگی ما به دو بخش تقسیم شد قبل و بعد از کنگره من نمی‌خواهم زندگی پیش از کنگره را یادآوری کنم؛ اما زندگی بعد از گنگره را دوست دارم؛ زیرا نود درصد زندگی ما متفاوت شد در‌حال حاضر زندگی خوبی داریم من از کنگره بسیار آموختم این‌که گذشت کنم، ببخشم تا بخشیده شوم آموختم که با مسافر و فرزندم چگونه رفتار کنم، جایگاه مادر و همسر بودن را آموختم کنگره به من آموزش داد تا قضاوت نکنم، در امور دیگران دخالت و تجسس نکنم این آموزش‌ها را زیر سایه آقای مهندس و گنگره دارم در پایان از اعضای گنگره که بدون هیچ چشم‌ داشتی خدمت می‌کنند متشکرم و بهترین‌ها را از خداوند برای آن‌ها خواستارم.

نویسنده: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون بیست‌و‌ششم)

هرگز روز اولی را که قدم به کنگره نهادم فراموش نخواهم کرد؛ تنی سرد و لرزان که ناامیدی به بند‌بند وجودش رخنه کرده بود و اینک روزنه‌ای به سوی نور‌‌‌‌ و روشنایی پیدا شده است که آخرین راه نجات بود از فاصله زیاد صدای دست، سوت، شادی و خوشحالی می‌آمد در ذهن خود می‌گفتم مگر می‌شود با این همه مشکلات بزرگ و کوچک شاد بود و هزاران سؤال دیگر که ذهن من را مشغول کرده بود آری چنان با روی گشوده و محبت از من استقبال شد که گویا بزرگی بودم که از زیارت آمده بودم خداوند من را بسیار دوست داشت که چنین راهی را در مسیر من قرار داد همیشه تصور می‌کردم تمام مشکلات از جای دیگری است اکنون خود به چالش کشیده شدم به قول معروف سرگرم خود، حال خود و احوال خودت باش واژه‌های آشنا مانند؛ ایمان، عدالت، غیبت و دروغ به‌گونه‌ای دیگر برایم معنا یافت این‌که غیبت نکنم، دروغ نگویم؛ زیرا گناه است و عقوبت دارد؛ اما این ضدارزش‌ها به ذهن، روح و روان من تخریب‌های بسیار می‌رساند بعد از مدتی متوجه شدم در هر جایگاهی که قرار گرفته‌ام مسئولیت خود را به نحو احسن انجام دهم فرمان‌بردار شایسته باشم تا به فرماندهی برسم و بتوانم به قله سعادت و آرامش برسم تا قبل از این تصور می‌کردم که مطالب بسیاری  می‌دانم؛ اما آموزش‌ها به من نشان داد که باید اول ندانی را بدانی، تک‌تک نوشتارهای کنگره بسیار زیبا برایم معنا و مفهوم یافتند و هزاران بار شکر که اذن ورود یافتم تا آموزش بگیرم و بدانم آن‌چه را نمی‌دانم، خداوند بزرگ را هر روز به خاطر این نعمت بزرگ شکر می‌کنم ان‌شاالله قدردان آن باشم.

نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون بیست‌و‌ششم)

عکس: همسفر کوثر رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون شانزدهم) دبیر دوم سایت 
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .