سلام دوستان زهرا هستم همسفر
برداشت من از وادی پنجم این است که این وادی، وادی حرکت است. اگر چهار وادی قبل، ما را به تفکر، شناخت، مسئولیتپذیری و درک بهتر خودمان میرسانند، وادی پنجم از ما میخواهد که از جایمان بلند شویم و عمل کنیم؛ زیرا تا زمانی که حرکت نکنیم، هیچ تغییری در زندگی ما ایجاد نخواهد شد.
من فکر میکنم یکی از بزرگترین مشکلات انسان این است که گاهی تصور میکند چون مطلبی را میداند، پس آن را انجام هم داده است؛ در صورتی که بین دانستن و عمل کردن فاصله زیادی وجود دارد. شاید همه ما بارها شنیده باشیم که باید صبور باشیم، باید حرمتها را رعایت کنیم، باید مسئولیتپذیر باشیم؛ اما اگر این آموزشها وارد رفتار روزانه ما نشوند، فقط در حد اطلاعات باقی میمانند.
در طول چهار سالی که افتخار خدمت در بخش تازهواردین را داشتم، بارها این موضوع را با تمام وجود لمس کردم. وقتی به همسفران آموزش میدادیم، فقط هدفمان این نبود که مطالب را بشنوند؛ هدف این بود که آنها را در زندگی اجرا کنند.
بارها به همسفران گفته میشد که به مسافرشان نیروی منفی نفرستند. شاید در ظاهر، همه با گفتن چشم این موضوع را قبول میکردند، اما وادی پنجم از ما میخواهد که فقط تأیید نکنیم، بلکه آن را عملی کنیم. اگر در دل، مدام ناامیدی، سرزنش، بدبینی یا ترس را به مسافر منتقل کنیم، حتی اگر چیزی به زبان نیاوریم، باز هم نیروی منفی فرستادهایم. عمل یعنی تغییر رفتار، نه فقط تأیید کردن با زبان.
بارها گفته میشود لباس، وسایل یا جیبهای مسافر را کنترل نکنید. شاید بعضیها فکر کنند منظور فقط بازرسی ظاهری است، اما من احساس میکنم این آموزش مفهوم عمیقتری دارد. گاهی ما با نگاه، با شک، با سوءظن یا با سؤالهای مکرر، در حال کنترل کردن هستیم. یعنی شاید دست به لباس مسافر نزنیم، اما ذهن او را مدام تحت فشار قرار دهیم. به نظر من، عمل به این آموزش یعنی اعتماد کردن و اجازه دادن به مسافر که مسئولیت سفرش را خودش بر عهده بگیرد.
یکی دیگر از آموزشهایی که همیشه برای من پررنگ بوده، این است که با مسافر سفر اول بحث نکنیم. شاید این موضوع در ظاهر ساده باشد، اما وقتی وارد زندگی میشود، عمل کردن به آن آسان نیست. گاهی انسان میخواهد حرف خودش را ثابت کند یا فکر میکند اگر بحث کند، طرف مقابل متوجه اشتباهش میشود؛ اما در عمل، نتیجه برعکس است.
من همیشه این موضوع را به کودکی تشبیه میکنم که میخواهیم وسیله خطرناکی را از او بگیریم. هرچه بیشتر با او کشمکش کنیم، بیشتر به آن وسیله میچسبد. مسافر هم سالها با مواد مخدر زندگی کرده است و طبیعی است که در ابتدای سفر، رها کردن آن برایش آسان نباشد. اگر با او بحث کنیم، سرزنشش کنیم یا مدام از او ایراد بگیریم، ممکن است فقط مقاومتش بیشتر شود. گاهی بهترین کمک، آرامش، صبوری و عمل به آموزشهاست.
من خودم هم قبل از ورود به کنگره، بارها اشتباهاتی را انجام میدادم که امروز میدانم از روی ناآگاهی بود. فکر میکردم اگر بیشتر تذکر بدهم، بیشتر کنترل کنم یا بیشتر اصرار کنم، نتیجه بهتری میگیرم؛ اما امروز متوجه شدهام که درمان، مسیر آموزش و عمل است، نه اجبار.
وادی پنجم به من یاد داد که اگر واقعاً خواهان رهایی مسافرم هستم، باید ابتدا خودم تغییر کنم. باید آموزشهایی را که از راهنما میگیرم، بدون کم و زیاد در زندگی اجرا کنم. اگر راهنما میگوید بحث نکن، واقعاً بحث نکنم. اگر میگوید کنترل نکن، واقعاً کنترل نکنم. اگر میگوید انرژی منفی نفرست، از درون هم تلاش کنم نگاهم را تغییر دهم؛ چون اگر فقط بشنوم و عمل نکنم، آموزشها هیچ اثری نخواهند داشت.
امروز احساس میکنم وادی پنجم فقط درباره انجام دادن کارهای بزرگ نیست؛ بلکه درباره عمل کردن به همین نکات کوچک است. همین نکات کوچک هستند که در کنار هم، شخصیت ما را تغییر میدهند و مسیر درمان را هموار میکنند.
من ایمان دارم که راهنما راه را نشان میدهد، اما قدم برداشتن با خود من است. هیچ راهنمایی نمیتواند به جای من صبر کند، محبت کند، سکوت کند یا به آموزشها عمل کند. این وظیفه من است.
امروز هر زمان آموزش جدیدی میشنوم، از خودم میپرسم: «آیا فقط آن را شنیدم، یا واقعاً در زندگیام اجرا کردم؟» اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، میتوانم بگویم قدمی در وادی پنجم برداشتهام.
از خداوند سپاسگزارم که با آموزشهای کنگره ۶۰ به من آموخت مسیر تغییر از عمل کردن آغاز میشود، نه از حرف زدن. امیدوارم بتوانم هر روز بیش از دیروز، آموزشها را در زندگیام اجرا کنم تا هم خودم رشد کنم و هم با رفتارم، آرامش بیشتری برای خانواده و مسافرم فراهم شود.ممنونم که به مشارکت من توجه کردید.
نویسنده: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر زهرا
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
86