English Version
This Site Is Available In English

خدمت بزرگترین کلاس آموزشی زندگی من بوده است

خدمت بزرگترین کلاس آموزشی زندگی من بوده است

امروز که این دلنوشته را می‌نویسم؛ نزدیک به چهار سال از ورودم به کنگره۶۰، می‌گذرد. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، سمیه‌ای را می‌بینم که با امروز فاصله زیادی دارد؛ انسانی زود‌رنج، منزوی، اهل قیاس، سرشار از حسادت، قضاوت و بدبینی؛ گاهی با خودم فکر می‌کنم چگونه این همه ناخالصی در وجودم جا گرفته بود. امروز باور دارم که حال من، با وجود اینکه مصرف‌کننده مواد نبودم، از نظر روحی و روانی بسیار آشفته‌تر از مسافری بود که در کنارم با مصرف مواد صنعتی زندگی می‌کرد. وقتی دیدم مسافرم با آموزش‌های کنگره۶۰، درمان DST به تعادل رسید، این سؤال در ذهنم شکل گرفت که اگر او توانسته تغییر کند، چرا من نتوانم؟ چرا من هم برای درمان جهان‌بینی و حال درونم قدم برندارم؟ پس از سه جلسه تازه‌واردین، زمانی که می‌خواستم راهنما انتخاب کنم، هنوز اجازه ورود به لژیون را نداشتم. راهنمای محترمم از من پرسید: آیا آمادگی نوشتن سی‌دی، آموزش گرفتن و گوش‌ به‌ فرمان بودن را دارم یا نه؛ اما آن زمان هنوز اسیر نفس و ناخالصی‌هایم بودم، با ناراحتی گفتم: فکر می‌کنم شما دوست ندارید من وارد لژیون شما شوم.امروز که آن لحظه را به یاد می‌آورم، بغض گلویم را می‌گیرد. می‌بینم چقدر ظرفیت کمی داشتم، چقدر زود قضاوت می‌کردم.


اما لطف خدا و آموزش‌های کنگره اجازه نداد در همان نقطه بمانم. من تشنه آموزش شدم. با تمام وجود به صحبت‌های راهنمایم، مهندس دژاکام و دکتر امین گوش دادم. آرام‌ آرام فهمیدم آموزش زمانی ارزشمند است که به عمل تبدیل شود؛ همان‌گونه که مهندس دژاکام می‌فرمایند، دانایی زمانی به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود که وارد عمل شود. از همان روزها عشق به خدمت در وجودم جوانه زد؛ دو سال پس از رهایی مسافرم، خدمت را آغاز کردم. عضو لژیون سردار شدم، افتخار دبیری سردار را داشتم، مسئول صدور کارت شدم، در آبدارخانه خدمت کردم و در ادامه توفیق خدمت در جایگاه مرزبانی نصیبم شد. امروز که به مسیر طی‌شده نگاه می‌کنم، می‌بینم خدمت، بزرگ‌ترین کلاس آموزشی زندگی من بوده است. هر مسئولیتی که پذیرفتم، در حقیقت فرصتی بود تا خودم را بهتر بشناسم، صبر را تمرین کنم، مسئولیت‌پذیر شوم و از خودمحوری فاصله بگیرم. تغییرات فقط در کنگره نبود؛ در خانه نیز آرام‌ آرام نمایان شد. دیگر آن انسان زودرنج گذشته نبودم. یاد گرفتم کمتر قضاوت کنم، کمتر خودم را با دیگران مقایسه کنم و از موفقیت و پیشرفت دیگران با تمام وجود خوشحال باشم.


امروز باور دارم هر انسانی در هر جایگاهی که قرار دارد، بر اساس عدالت الهی است و اگر در مسیر درست حرکت کند، خداوند بهترین راه را پیش روی او قرار می‌دهد. اگر مسافرم با شربت OT جسم خود را درمان کرد، من نیز با آموزش‌های کنگره، نوشتن سی‌دی‌ها، گوش دادن به سخنان مهندس دژاکام، راهنمایی‌های راهنمای خود و خدمت کردن، آرام‌ آرام جهان‌بینی و حال درونم را درمان کردم. فهمیدم درمان فقط مخصوص مصرف‌کننده نیست؛ همسفر نیز باید سفر کند، آموزش بگیرد و خودش را بسازد. امروز که در روزهای پایانی خدمت مرزبانی هستم، خداوند را از صمیم قلب شکر می‌کنم که توفیق حضور در این جایگاه را به من عطا کرد. این مسئولیت برای من فقط یک خدمت نبود، بلکه دانشگاهی بود که در آن درس عشق، مسئولیت، ادب، نظم، احترام و انسانیت را آموختم. امروز با تمام وجود باور دارم که کنگره۶۰، شهر ویران‌ شده وجود انسان را آباد می‌کند؛ جایی که انسان دوباره خودش را پیدا می‌کند و معنای واقعی عشق، خدمت و انسان بودن را می‌آموزد. در پایان، خداوند را هزاران بار شکر می‌کنم که مرا با کنگره۶۰،  آشنا کرد، از او می‌خواهم ظرفیت بیشتری به من عطا کند، تا بتوانم همچنان در مسیر خدمت باقی بمانم؛ زیرا امروز یقین دارم هرچه بیشتر خدمت می‌کنم، حال دلم بهتر می‌شود، گره‌های درونی‌ام یکی‌یکی باز می‌شوند، بیش از پیش طعم آرامش و شکرگزاری را می‌چشم.

نویسنده: مرزبان همسفر سمیه
رابط خبری : راهنمایی تازه واردین همسفر فروزان
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر ژیلا(لژیون اول) دبیر اول سایت
نمایندگی همسفران صفادشت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .