English Version
This Site Is Available In English

قیاس، زندان خودساخته

قیاس، زندان خودساخته

نوشتن مفهوم قیاس از دیدگاه کنگره۶۰ دریچه‌ای برای شناخت بهتر خودم و رهایی از بندهای ذهنی است. تا قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم و سی‌دی‌های آقای مهندس را گوش بدهم، همیشه چشمم به زندگیِ این و آن بود. فکر می‌کردم اگر فلانی ماشینش بهتر است یا وضع مالی‌اش روبه‌راه‌تر است، حتماً خوشبخت‌تر از من است. اصلاً نمی‌دانستم دارم با این کار چه بلایی سر روح و روان خودم می‌آورم.

آقای مهندس در سی‌دی قیاس خیلی ساده و قشنگ برای ما بازش کردند که قیاس، یعنی همان آتشی که خودمان افروخته‌ایم. ایشان به من یاد دادند که وقتی خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم، دارم ناعادلانه‌ترین قضاوت را در حق خودم انجام می‌دهم. برداشت من این بود که زندگی هر کسی یک داستان جداست. من فقط دارم ظاهر زندگی مردم را می‌بینم، ولی از سختی‌ها، شکست‌ها و پشت‌صحنه زندگی آن‌ها خبر ندارم. وقتی خودم را با آن‌ها قیاس می‌کنم، انگار دارم سیب را با پرتقال مقایسه می‌کنم! خب، معلوم است که نتیجه‌اش جز حسرت و حال خراب، چیزی نیست.

آقای مهندس همیشه می‌گویند که قیاس، انرژی را از آدم می‌گیرد. یعنی من، به جای اینکه تمرکزم را روی درمان خودم، روی رشد خودم و روی بهتر شدن اخلاق خودم بگذارم، تمام توانم را صرف این می‌کنم که ببینم آن نفر بغل‌دستی در چه حالی است. فهمیدم که تنها کسی که مجازم خودم را با او مقایسه کنم، دیروزِ خودم است. یعنی امروز چقدر از دیروزم بهتر شدم؟ چقدر توانستم اشتباهاتم را کمتر کنم؟ چقدر توانستم به آن آرامشی که دنبالش هستم نزدیک‌تر بشوم؟ این قیاس، سازنده است و حالم را خوب می‌کند.

الان که به حرف‌های آقای مهندس فکر می‌کنم، می‌بینم قیاس کردن، در واقع نشانه این است که هنوز خودم را نشناخته‌ام و به داشته‌های خودم ایمان ندارم. وقتی یاد بگیرم که هر کسی مسیر خاص خودش را طی می‌کند، دیگر نیازی نیست به هیچ‌کس حسادت کنم یا بخواهم به جای او باشم. این مسیر درمان و این سفر، مال من است. این دردهای من، این تجربه‌های من و این جایگاه من، همه برای این است که من یک روز به آن خود واقعی‌ام برسم. دیگر نمی‌خواهم وقتم را برای قیاس‌های بی‌خود هدر بدهم.

آقای مهندس به من یاد دادند که باید برای داشته‌های خودمان ارزش قائل شویم. وقتی دست از قیاس برمی‌دارم، تازه می‌بینم چقدر آرامش در وجودم جا باز می‌کند. انگار یک بار سنگین از روی دوشم برداشته می‌شود. حالا وقتی یادم می‌افتد که قیاس کنم، یک لبخند به لبم می‌آید و به خودم می‌گویم: تو راه خودت را برو، بگذار بقیه هم با سرعت خودشان بروند. مهم این است که تو داری حرکت می‌کنی، حتی اگر آرام باشد.

خلاصه اینکه قیاس، زندانِ خودساخته من است و تنها کلید این زندان، پذیرشِ خود واقعی است. ممنونم از آقای مهندس که این حقیقت ساده اما بزرگ را برای ما روشن کردند تا بتوانیم با خیال راحت، فقط مسافر مسیر خودمان باشیم. کاش یاد بگیریم که باغچه هیچ‌کس با نگاه کردن به گل‌های باغچه همسایه زیباتر نمی‌شود؛ آرامش، در تماشای رشد خود ماست.

منبع: سی‌دی قیاس
نویسنده: همسفر سمیه(س) رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رضوی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .