جلسه پنجم از دوره پانزدهم سری جلسات کارگاههای آموزشی کنگره ۶۰ شعبه شوشتر، با استادی مسافر اکبر، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر علیاصغر، با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مواد مخدر جدید و درمان آن با متد DST»، روز سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
سلام دوستان، اکبر هستم، مسافر، از همه عزیزانی که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم، صمیمانه تشکر میکنم. دستور جلسه امروز درباره شیشه، مواد مخدر جدید و تخریبهای آن است. من تقریباً هر نوع ماده مخدری را مصرف کردهام و نزدیک به سی سال مصرفکننده بودم. شاید گفتن «سی سال» ساده باشد، اما حجم تخریبهایی که در این مدت به جسم، روان و تفکر من وارد شد، واقعاً قابل توصیف نیست، در تمام آن سالها هیچ راه درمانی برای خودم پیدا نکردم، تا اینکه لطف خدا شامل حالم شد و با کنگره ۶۰ آشنا شدم. به اعتقاد من، هر کسی که امروز روی این صندلیها نشسته، لطف خدا شامل حالش شده است. اگر از این فرصت درست استفاده کند و مسیر را صحیح طی کند، حتماً به درمان خواهد رسید. تخریب من فقط جسمی نبود؛ اندیشه و تفکرم نیز کاملاً ویران شده بود. در جهنمی زندگی میکردم که فقط خودم و خانوادهام آن را لمس میکردیم. دیگران شاید فکر میکردند چون پول دارم یا ظاهراً مشکلی ندارم، زندگی خوبی دارم؛ اما حقیقت این بود که هیچ آرامش و لذت واقعی در زندگی وجود نداشت. من علاوه بر تریاک و متادون، مصرف شیشه هم داشتم. در سال آخر مصرف، کمکم به سمت شیشه رفتم. ابتدا هفتهای دو یا سه بار مصرف میکردم و بیشتر برای این بود که خوابم نبرد یا بتوانم ساعتهای بیشتری بیدار بمانم. اما خیلی زود بدنم به آن نیاز پیدا کرد، چون مواد شبهافیونی طبیعی بدنم از بین رفته بود، با اینکه از عواقب شیشه میترسیدم، باز هم مصرف میکردم. در یکی از سیدیهای مهندس، بهخوبی توضیح داده میشود که شیشه چه خانوادههایی را از هم پاشیده و چه پدران و مادرانی را به جایی رسانده که فرزندان خود را به قتل رساندهاند. بسیاری از این اتفاقات هیچوقت در رسانهها گفته نمیشود، چون اگر مردم واقعاً عمق تخریب شیشه را بدانند، شاید هیچکس به سمت آن نرود. شیشه انسان را وارد دنیای توهم میکند؛ توهماتی که منشأ آن نیروهای اهریمنی است. فرد تصور میکند انسان بزرگی است یا همه در حال دشمنی با او هستند و همین توهمات میتواند فجایع بزرگی را رقم بزند. من هم مدتی تصور میکردم هر وقت بخواهم میتوانم شیشه را کنار بگذارم، اما اینگونه نبود. نه میتوانستم شیشه را ترک کنم و نه مواد قبلی را. هر روز وضعیت بدتر میشد و مواد جدیدی به مصرفم اضافه میشد، شبها خواب نداشتم، آرامش نداشتم و زندگیام به جایی رسیده بود که خانوادهام از مرگ من بیشتر از ادامه زندگیام احساس آرامش میکردند. خودم بارها این حرف را شنیدم که «اگر بمیرد، بهتر است.» اما تنها جایی که توانست مرا درمان کند، کنگره ۶۰ بود. اگر لطف خدا شامل حالم نمیشد و به کنگره نمیآمدم، یقین دارم امروز زنده نبودم. من سال ۱۴۰۲ وارد کنگره شدم و اینجا فقط جسمم درمان نشد؛ روان، اندیشه و جهانبینیام نیز تغییر کرد.اگر انسان با فرمان راهنما حرکت کند، داروی OT را درست مصرف کند و آموزشها را بهدرستی اجرا کند، امکان ندارد به درمان نرسد. مگر اینکه خودش از مسیر خارج شود و دوباره وارد ضد ارزشها شود. کنگره یک سیستم الهی است؛ اگر درست حرکت کنید، شما را به مقصد میرساند، اما اگر از مسیر خارج شوید، طبیعتاً از این سیستم فاصله خواهید گرفت.
از توجه همه شما سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
25