English Version
This Site Is Available In English

از باور تا بخشش

از باور تا بخشش

جلسه پنجم از دوره چهارم جلسات سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی وکیلی یزد به استادی راهنما همسفر راضیه، نگهبانی همسفر اکرم و دبیری همسفر اعظم با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌نماید.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را سپاسگزارم به‌خاطر این روز و این ساعت که برای من رقم زد. از نگهبان جلسه ممنونم که باز هم به من اجازه داد که خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه وادی پنجم است. وادی پنجم و رابطه آن با لژیون سردار؛ ما در چهار وادی یاد گرفتیم که چگونه درست فکر کنیم و مسئولیت بودن، زندگی و زیستن در این جهان را بپذیریم، از ناامیدی‌ها دوری کرده و از آن‌ها فاصله بگیریم. الان رسیدیم به وادی پنجم که آغاز حرکت می‌باشد و می‌گوید: زمان حرکت و عمل فرارسیده است. اگر من مرتب بگویم: خیلی کنگره و خدمت کردن را دوست دارم؛ ولی برای این مسیر خدمت، هیچ قدمی هرچند کوچک برندارم؛ یعنی در مرحله تفکر مانده‌ام، فقط این ضلع را می‌نویسم و مثلث دانایی من نامتقارن رشد می‌کند.

درابتدای این وادی می‌گوید: چه‌قدر عظیم است دنیای درون و بیرون انسان! اگر من به این دنیا توجه کنم به خیلی چیزها پی‌می‌برم. ما در جهان‌هایی زندگی می‌کنیم که شاید من بی‌توجه از کنار آن‌ها رد می‌شوم. یکی از این‌ها، جهان خاکی است؛ جهانی که در این بعد از حیاتمان در آن زندگی می‌کنیم و به من فرصت انتخاب، تغییر و عمل داده شده‌است. دیگری جهان خواب می‌باشد که من با بخشی از وجود و صور پنهانم در ارتباط هستم و گاهی نتایج بازتاب و عملکردهای خودم را می‌بینم. سوم، جهان ذهنی که یکی از مهمترین جهان‌هایی است که با آن سروکار دارم؛ تمام اتفاقات، آرزوها، تصویرها، ساختارها و اندیشه‌ها در این جهان شکل می‌گیرد و مقدمه‌ای برای عمل می‌باشد. وقتی این وادی می‌گوید: جهان ذهنی، تمرین و مقدمه‌ای است برای زیستن در این جهان و جهان‌های دیگر؛ یعنی هرچه که من در اندیشه خودم می‌پرورانم، می‌توانم آن را به‌مرور زمان به‌عمل تبدیل کنم؛ حتی آثار این عمل می‌تواند فراتر از سایر مراتب وجود من هم برود، یعنی چه که فراتر می‌رود؟ یعنی چیزی عمیق‌‌‌تر از وجود من که وقتی بخشیدن و ایمان را در ذهنم پرورش بدهم، قطعاً در عمل هم این اتفاق خواهد افتاد؛ در رفتار، کردار و در حال و احساس من هم تأثیر می‌گذارد و بیشترین تأثیری که دارد در تکامل روح من است. در کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر خوانده‌ایم که شخصیت، رفتار و صفت‌های من تحویل گرفته می‌شود؛ پس هر آن‌چه در ذهنم رشد می‌دهم، می‌تواند در تعالی اهداف دیگر من هم از آن استفاده شود.

مطلب دیگر پس‌انداز است؛ من اگر بخواهم پس‌انداز کنم یا پولی را ببخشم، اول باید در جهان ذهنم به این باور برسم که می‌توانم از آن خواسته‌های غیرضروری خودم بگذرم و قناعت یک ارزش است. مهمترین چیزی که در ذهنم می‌توانم به آن باور برسم، این‌که خدمت در لژیون سردار تنها و تنها برای رشد خودم می‌باشد، نه یک هزینه. وقتی به این باور دست یابم و این اندیشه‌ها در ذهنم شکل بگیرد، قطعاً در جهان خاکی هم به‌عمل تبدیل خواهد شد و می‌توانم با پس‌انداز و حضورم در لژیون سردار، آن باوری که به آن رسیده‌ام را زندگی کنم. به‌نظر من لژیون سردار از جیب‌ من شروع نمی‌شود، از ذهن و جهان‌بینی من آغاز می‌شود. وقتی جهان ذهنی با آموزش‌ها اصلاح گردد، قطعاً اثرش در عمل نیز آشکار خواهد شد و انسان می‌تواند با یک عمل سالم، ارزش‌هایی را خلق کند که آثارش فراتر از این بعد، برای او مفید باشد.

من برای این‌که بتوانم ذهن متعادلی داشته باشم و به تعادل برسم، باید به تزکیه و پالایش خودم بپردازم. در این وادی، مراحل و پله‌هایی بیان کرده که بتوانم با چنگ زدن به آن‌ها به تزکیه و پالایش خودم کمک کنم. یکی از این پله‌ها برگشت از ضدارزش‌ها می‌باشد. وقتی‌که ذهن من سرشار از کمبود، ترس و ضدارزش‌ها است، در عمل هم همین اتفاق خواهد افتاد؛ اما اگر با آموزش‌های کنگره۶۰ به‌سمت محبت، عشق و بخشیدن حرکت کنم، رفتار من هم تغییر می‌کند و آن موقع خالصانه و با یک حرکت آگاهانه در این جمع حضور پیدا می‌کنم، نه از روی اجبار؛ به‌عبارتی بخشیدن، میوه محبت و عشق است و این دو در زمینی رشد می‌کند که از علف‌های هرز ضدارزش پاک شده باشد. وقتی که من به‌سمت ارزش‌ها، راستی و درستی حرکت کنم، بخشیدن هم برای من خیلی راحت‌تر و خالص‌تر خواهد بود.

یکی دیگر از این پله‌ها قناعت است که به‌معنی نداشتن یا مصرف نکردن من نیست؛ بلکه به‌معنای درست مصرف کردن، مدیریت داشته‌ها و پرهیز از اسراف می‌باشد. وقتی‌ قناعت کنم ثمره‌اش، پس‌انداز می‌شود و زمانی‌که پس‌انداز داشته باشم می‌تواند من را به جایگاه خدمت و بخشش برساند.
پله دیگر، صبر است. آقای مهندس همیشه در گفته‌های خود می‌فرمایند: ما در طبیعت هیچ رشد پایداری نداریم، مگر این‌که گذشت زمان و صبر در آن رعایت شده باشد؛ پس صبر یک انتظار منفعلانه نیست، یعنی من نمی‌توانم این‌جا بنشینم و منتظر باشم بدون این‌که تلاش کنم، اتفاقی بیفتد؛ بلکه یک حرکت آگاهانه همراه با تحمل و گذر زمان، برای رسیدن به آن نتیجه لازم است و در این مسیر حرکت که صبر را انتخاب می‌کنم، قطعاً پیمودن آن آسان نیست؛ گاهی سخت و طاقت‌فرسا و گاهی به شدت طولانی خواهد بود.

یکی دیگر از پله‌ها؛ تجسس، قضاوت و غیبت است که در قرآن کریم هم داریم: «وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا» یعنی در کار یکدیگر تجسس نکنید و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را ننمایید. این برای من جالب بود که تجسس و غیبت را در کنار هم آورده است، چرا؟ به‌خاطر این‌که معمولاً تجسس، زمینه‌ساز غیبت و قضاوت می‌شود. اگر من بیشتر به اصلاح درون و شهر وجودی خودم توجه کنم، قطعاً کمتر تمایل و فرصت دارم که به زندگی دیگران بپردازم و آن‌ها را قضاوت و تجسس کنم.

پله دیگر، توکل، رضا و تسلیم است. آرامش درونی من، به میزان ایمانم به نیروی الهی بستگی دارد. کسی‌که در مقابل خواست و اراده الهی تسلیم باشد و خودش را متکی به متعالی‌ترین قدرت هستی بداند، نه از چیزی نگران و نه دچار اضطراب و ترس می‌شود؛ درواقع مقام تسلیم و رضا، یعنی من هماهنگ باشم با جریان اتفاقاتی که کائنات در مسیر زندگی من رقم می‌زند و زمانی‌که این هماهنگی را آموختم، انرژی من برای ادامه دادن تغییر می‌کند؛ ولی اگر مخالف این جریانات باشم و بخواهم بجنگم، انرژی هم نخواهم داشت؛ درحقیقت، در مقام تسلیم یاد می‌گیرم که اگر به درون خود بازگردم و عظمت وجودم را، آن‌گونه که درابتدای وادی بیان شده‌است بشناسم، به این باور می‌رسم که خودم یک اقیانوس هستم؛ آن‌گاه دیگر نیازی نیست با موج‌های مخالف بجنگم. من تنها می‌توانم در آن اقیانوسی که هستم در مسیر آب حرکت کنم و فقط لذت ببرم. اگر خواسته باشم با موج‌ها که همان گرفتاری‌ها و سختی‌هایی هستند که در مسیر با آن‌ها دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم، بجنگم، قطعاً از مسیر حرکت لذتی نخواهم برد. توکل، رضایت و تسلیم زمانی معنا پیدا می‌کند که من مسئولیت خودم را انجام بدهم. خداوند از انسان این را می‌خواهد که اول فکر کند، بعد آموزش ببیند و به آن عمل نماید. بعد از آن به مقام رضا و تسلیم برود؛ یعنی بدون تلاش و حرکت نمی‌توانم این‌جا بنشینم و بگویم: من راضی‌ هستم به رضای خداوند و هر سختی که برایم اتفاق افتاد، بنشینم و فقط تماشایش کنم، نه؛ ابتدا باید با حرکت، آموزش، تفکر و تلاش، مسئله را حل کنم، بعد تسلیم، رضا و توکل را سرلوحه کارهایم قرار دهم؛ درواقع با رضایت و تسلیم به این باور می‌رسم که روزی‌رسان خداوند است و اگر انفاق کنم باعث وسعت سبد رزق و رشد من می‌شود.

امیدوارم بتوانم به تعهدات خودم در لژیون سردار عمل کنم. بدانم اگر من نسبت به لژیون سردار تعهدی دارم، به این باور رسیدم که باید حتماً به آن عمل کنم و هر آن‌چه خداوند در مسیر زندگی‌ام قرار می‌دهد به آن ایمان و باور داشته باشم که عین عدالت است و به‌قولی «ساقی هرچه ریزد از لطف اوست.» پس می‌دانم و ذره‌ای شک ندارم که آن‌چه خداوند برای من بنده خواهان است از نوع بهترینش می‌باشد که شاید امروز با تمام وجود، با حضورم در لژیون سردار به آن رسیده‌ام و به من نشان داده است. امیدوارم بتوانم از مشارکت‌های شما، آموزش‌های لازم را بگیرم. از این‌که به حرف‌های من گوش دادید، ممنونم.

تایپیست: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .