اشک آب نیست
عزت یافت از آب حیات
گوش دادن به صحبتهای راهنمایان هنگام ترخیص آنقدر دلنشین است که میتواند برای بسیاری الهامبخش باشد. راهنمایانی بودهاند و هستند که بدون هیچ چشمداشتی به دنبال آموزش رهجویان طالب رهاییاند، کسانی که درد و رنج روزگار را با دستان خویش برای خود ساختهاند و اکنون میخواهند فارغ شوند و به رهایی دست یابند. هنگام مصاحبت با همسفر معصومه راهنمای لژیون پنجم با دستور جلسه وادی پنجم دریافتم تار و پودشان لطافت و زیبایست. زمان سخن گفتن اشک از چشمانشان جاری میشد؛ گویی جسم و جانشان از این وادی نوشیده است و پایه و قدر و معرفت را با آموزشهای این وادی دریافتهاند.
راهنما همسفر معصومه و مسافرشان با اخرین انتی ایکس شیشه و متادون وارد کنگره شدند، به مدت شانزده ماه با متد DST و داروی OT به راهنمایی راهنما همسفر مرضیه و راهنما مسافر علی شاملو سفر کردند. در حال حاضر به مدت شش سال و یک ماه است که آزاد و رها هستند. راهنما همسفر معصومه جایگاههای خدمتی نگهبانی سایت، راهنمایی DST و به مدت سه سال دنوری را تجربه کردهاند. در حال حاضر عضو لژیون سردارند و علاقهمند به ادامه خدمت در کنگره.

این وادی در خدمت کردن شما بهعنوان راهنما چه دستاوردی برایتان داشته و تأثیرش برای رهجو چگونه بوده است؟
این وادی به من میگوید فقط با فکر کردن و نشستن کاری انجام نمیشود؛ بلکه باید شروع به حرکت کرده و آن تفکرات را به عمل تبدیل کنی. این وادی به من آموزش میدهد در کنگره اگر بخواهم راهنما بشوم باید تلاش کنم، بخوانم، زحمت بکشم، خدمت کرده، آموزشها رادریافت و بهصورت عملی اجرایشان کنم. یادم هست در زمان رهاییام سیدیهای زیادی نوشتم. بهخاطر اینکه مسافرم دیرتر از من به کنگره آمد، من خیلی جلوتر از او بودم، خیلی دفتر تمام کردم؛ ولی آموزشهایم را آنقدر عملیاتی نکرده بودم. همیشه به رهجوهایم میگویم بهخاطر همین بود که مسافر من دیرتر وارد کنگره شد. زمانی که توانستم به خواستهها و اهدافم با عمل کردن دست پیدا کنم، مسافرم وارد کنگره شد، سفر کرد و رها شد.
در مورد رهجویمان چگونه بوده است؟ رهجو قطعاً به راهنما نگاه میکند؛ اگر من در لژیون صحبتی میکنم و هر آموزشی دیدم باید خودم آن را انجام داده باشم؛ اگر انجام ندهم رهجو هم صددرصد نمیتواند آن را انجام دهد، حرف من رویش نمیتواند اثر داشته باشد. زمانی که راهنما به حرفهایش عمل میکند، آن حرفها به جان و دل رهجو مینشیند، الگو میگیرد و مثل راهنما آنها را عملیاتی میکند.
برای به اجرا در آوردن ساختارهای فکری و تبدیل آن به ساختارهای عملی چه باید بکنیم؟
در وادی پنجم آقای مهندس این موضوع را راحت کردهاند، برای اینکه بتوانیم چیزهایی که در فکرمان است عملی کنیم پنج مورد را باید رعایت کنیم. اولین مورد و مهمترینش دوری از ضدارزشهاست. من چگونه میتوانم به خواستههایم برسم؟ باید خواستههایم معقول باشند، چگونه؟ زمانی که از ضدارزشها دوری کنم و تزکیه و پالایش داشته باشم، خواستههای من معقول میشوند و قطعاً من دیگر تحت فرمان خواستههای نامعقول قرار نمیگیرم. پله بعدی خودداری است؛ اگر در انجام کاری شک داریم باید خودداری کنیم و بهتر است آن را انجام ندهیم. غیبت، تجسس و قضاوت چیزهایی هستند که ما را منحرف میکنند. من همیشه درگیر ضدارزشی تجسس بودم، اولش برایم یک باغ سبز بود همهچیز را برایم خوب نشان میداد؛ اما وقتی واردش میشدم و تا انتهایش میرفتم، بهجز ویرانی و خرابی هیچچیز نبود و همیشه مرا دچار مشکل میکرد. حالا سعی میکنم در مورد دیگران قضاوت و تجسس نکنم. مرحله بعد توکل، رضا و تسلیم است. این پله خیلی مهمی است؛ چون همیشه آقای مهندس در آموزشهایشان میگویند زندگی ما بر مبنای سه چیز است: خواست، تقدیر و فرمان الهی. ما خواسته داریم، خیلی هدفها را دوست داریم و میخواهیم به آنها برسیم. تقدیر هم با حرکت و کوشش رقم میخورد هر چهقدر در جهت رسیدن به آن خواسته و هدفم قدم بردارم و تلاش کنم تقدیرم همانطور رقم میخورد. بخش سوم فرمان الهی است، من فکر میکنم وادی پنجم مربوط به این است که وقتی من تلاش میکنم به خواستهام برسم و نمیشود باید راضی و تسلیم باشم به رضای خداوند؛ شاید او بهتر میداند این خواسته به نفع من نیست. خداوند هیچ وقت برای بندهاش بد نمیخواهد و من باید با توکل به او حرکت کنم؛ اگر هم به خواستهام نرسیدم با توجه به تلاشی که کردهام آنجا دیگر تسلیم درگاه قدرت مطلق و راضی هستم.
بزرگترین مانع برای حرکت یک همسفر در مسیر آموزشها چیست؟
آقای مهندس در کنگره وظایف رهجو را مشخص کردهاند، رهجویی که میخواهد در مسیر آموزش قرار بگیرد باید فرمانبردار باشد و هر جا بخواهد نافرمانی کند و یا اینکه با سر خودش برود قطعاً از مسیر آموزش خارج میشود چرا؟ چون راهنما این مسیر را طی کرده است و پیچوخم جاده را میداند، او چراغی به دست گرفته و دارد مسیر را به رهجویش نشان میدهد؛ پس چه بهتر که رهجو با فرمانبرداری از راهنما، پشت سر او حرکت کند و هر آنچه راهنما میگوید اجرا کند. آقای مهندس خیلی خوب جملات را میگویند و آموزش میدهند در این باره همیشه میگویند: راهنما حتی اگر اشتباه مسیر را نشان رهجو بدهد رهجو باید فرمانبرداری کند؛ چون راهنما اشتباه نمیکند و مطمئن است که مسیر را درست نشان میدهد.
امروز پایان دوره راهنمایی شماست، خودتان را قبل از راهنما شدن با توجه به این وادی و بعد از پایان این دوره چگونه ارزیابی میکنید؟
خدا را شکر میکنم که مرا در این مسیر قرار داد تا بتوانم خدمت کنم، حالا که به انتهای راه رسیدم میبینم به جز رشد و آموزش چیز دیگری برایم نداشته است؛ در واقع به خودم کمک کردهام. قبل از راهنما شدن خیلی آموزشها را دریافت کرده بودم؛ ولی نمیتوانستم آنها را عملیاتی کنم، شاید خیلی هم نمیتوانستم به خواستههایم برسم و یا دیر به خواستههایم میرسیدم؛ ولی بعد از اینکه راهنما شدم این وادی برایم اینطور بود که من جلودار یک لژیون هستم و وقتی رهجوها دارند پشت سر من حرکت میکنند باید اولین نفر خودم حرکت کرده و آموزشها را عملیاتی کنم؛ بنابراین بهخاطر همین است میگویند راهنماها در دوره خدمتیشان بیشتر از اینکه آموزش بدهند آموزش میگیرند؛ چرا که من موظف هستم هر آنچه را آموزش میدهم انجامش بدهم، بعد از گذشت این چهار سال میدانم هیچ چیز با فکر کردن و نشستن برای من مهیا نمیشود.
کلام آخر
از شما بابت دعوتتان در این روز با این دستور جلسه برای مصاحبه سپاسگزارم. بسیار زیبا و دلنشین بود، آموزش زیادی برایم داشت، امیدوارم درسم را بگیرم و در ادامه در کنگره بمانم. از ایجنت و مرزبانان هم سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند. از آقای مهندس و خانواده محترمشان ممنونم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و از کسانی که در این مسیر کمکم کردند، از راهنماهای عزیزم ممنونم و قدردانی میکنم، تمام آنچه آموختم و آموزش دادم در اثر آموزش و لطف آنها بوده است. برایشان آرزوی خیر و سلامتی دارم.
انجام مصاحبه و طراح سوألات و تایپ: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
1628