جلسه سیزدهم از دوره چهارم لژیون سردار ویژه همسفران آقا کنگره۶۰، شعبه شیخبهایی با استادی ایجنت محترم، مسافر اسماعیل، نگهبانی همسفر دانیال و دبیری همسفر ساسان با دستور جلسه، «وادی پنجم و تأثیر آن روی من»، شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۷ رأس ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
.png)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، اسماعیل هستم، یک مسافر.
از ایجنت محترم نمایندگی، لژیون مرزبانی و نگهبان لژیون سردار صمیمانه تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم برای آموزش دیدن و خدمت کردن.
خب من چندین بار در جلسات همسفران حضور پیدا کردم و از حس و حال خوب آنها بهره بردم. واقعاً خوشحالم که در این نمایندگی حضور دارم و با همین نمایندگی به درمان رسیدم.
گاهی به گذشته نگاه میکنم و حسرت میخورم؛ زمانی که در سفر بودم، همسفران آقا که در کنارم بودند و با وجود اینکه تحصیلات دانشگاهی بالایی داشتند، به دلیل نداشتن آموزش صحیح، کمکی به من نکردند و تنها کاری که کردند تخریب و ضربه به من بود، حتی در مقطعی مانع حضور من در کنگره شدند.
اما در کنگره، با متد DST و سایر آموزشها، یاد گرفتیم که چگونه به خواستههای خود برسیم و همزمان از تخریبها فاصله بگیریم.
یکی از وادیهایی که همیشه برای من بسیار جذاب بوده، وادی پنجم هست. بعضی از وادیها باعث میشوند انسان اتفاقات بسیار زیادی را در زندگی خود بررسی کند. وادی پنجم، پس از مرحله تفکر، به ما میآموزد که باید از یکسری مسائل و مشکلات خارج شویم. نکته جالب این وادی این است که تنها به «حرکت» اشاره نمیکند، بلکه این حرکت را در هفت مرحله بهصورت دقیق و روشن توضیح میدهد.
من اعتقاد دارم اگر انسان این مراحل را در زندگی واقعی خود درک و اجرا کند، بسیاری از مشکلاتش، چه در زمینه اعتیاد و چه در سایر مسائل زندگی، برطرف خواهد شد.
یکی از موضوعاتی که در این وادی مطرح میشود، دوری از ضد ارزشهاست. نخستین کاری که هر انسان باید انجام دهد، فاصله گرفتن از ضد ارزشهاست. جناب مهندس نیز به زیبایی ارزش و ضد ارزش را توضیح داده و بیان میکند که انسان با استفاده از خرد جهانی و با قلب خود میتواند تشخیص دهد چه چیزی ارزش است و چه چیزی ضد ارزش.
موضوع دیگری که مطرح میشود، پسانداز است. اگر انسان در زندگی خود اصل پسانداز را بهدرستی اجرا کند، آثار بسیار ارزشمندی خواهد دید. یکی از سیدیهای آقای مهندس با عنوان «طلا» دقیقاً به همین موضوع میپردازد. این سیدی زندگی بسیاری از اعضای کنگره را متحول کرده است. ما یاد میگیریم که آرامآرام و بهصورت مستمر در زندگی خود پسانداز داشته باشیم؛ برای روز مبادا.
بعضیها تصور میکنند پسانداز مخصوص افراد ثروتمند است و برخی دیگر میگویند مخصوص افراد فقیر است؛ اما در کنگره میآموزیم که پسانداز برای همه انسانهاست. هر فرد، در هر جایگاه و با هر میزان درآمد، باید بخشی از درآمد خود را پسانداز کند.
موضوع مهم دیگر، تفاوت میان قناعت، خساست و درست مصرف کردن است. قناعت، همانگونه که در کتاب آمده، یعنی استفاده صحیح از ابتدایی ترین امکانات. همانطور که یک درخت با آب، نور خورشید و مواد مغذی خاک، بهترین میوه را به انسان هدیه میدهد، ما نیز باید از امکانات موجود بهترین بهره را ببریم.
این موضوع را در کنگره بهخوبی آموختهایم. امروز در همین شعبه، شاید امکانات ما با برخی مکانهای دیگر قابل مقایسه نباشد، اما در حال فراگیری عالیترین آموزشهای جهانبینی هستیم. با نوشتن سیدیهای هفتگی و برداشت از آنها، فرد مصرفکننده بهتدریج آگاهی کسب میکند، رشد مییابد و حتی میتواند به جایگاه راهنمای DST یا راهنمای همسفر برسد.
در ادامه، درباره توکل، رضا و تسلیم صحبت میشود.
توکل یعنی انسان کاری را آغاز کند و پس از انجام وظیفه خود، از خداوند یاری بخواهد. اما اگر انتظار داشته باشد حتماً نتیجه مطابق میل خودش باشد، این پایینترین مرتبه توکل است.
مرحله بالاتر، رضا است؛ یعنی انسان تلاش خود را انجام میدهد و میپذیرد که خداوند آنچه را صلاح میداند برای او رقم بزند، هرچند هنوز نتیجه مطلوب خودش را دوست دارد.
اما بالاترین مرحله، تسلیم است؛ یعنی خواسته انسان با خواست خداوند یکی میشود. اگر اتفاقی که انتظارش را داشت رخ نداد، باز هم آرامش خود را حفظ میکند؛ زیرا یقین دارد آنچه رخ داده، بر اساس مصلحت الهی بوده است.
در کنگره، چه در بخش مسافران و چه همسفران، انسان باید به مرحله تسلیم برسد. اگر تنها در مرحله توکل یا رضا باقی بماند، هنوز راه زیادی در پیش دارد.
برای این موضوع مثالی زده میشود؛ تکهچوبی که در رودخانه افتاده و قرار است به اقیانوس برسد. اگر بخواهد مطابق خواست خودش حرکت کند، هرگز به مقصد نمیرسد؛ بلکه باید خود را به جریان آب بسپارد تا به اقیانوس برسد.
یک رهجو نیز زمانی که وارد لژیون میشود، باید آنچه را راهنما صلاح میداند انجام دهد. هر جا بخواهد مطابق خواستههای شخصی خود عمل کند، قطعاً با مشکل روبهرو خواهد شد.
جا دارد که تشکر کنم بابت انتخاب این دستور جلسه؛ زیرا ارتباط مستقیمی با لژیون سردار دارد. به اعتقاد من، لژیون سردار یکی از مسیرهای رستگاری و خوشبختی انسان است.
من در سفر اول، سفر خوبی نداشتم؛ اما یکی از عواملی که باعث نجاتم شد، حضور در لژیون سردار بود. آرامآرام وارد این مسیر شدم و آموزشها را در زندگی عملی کردم.
یکی از آموزشهایی که در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر میآموزیم، درستپیمان بودن است. در بدو ورود به کنگره، با خود عهد میبندیم که قوانین را رعایت کنیم، بهموقع در جلسات حاضر شویم، حرمتهای کنگره را حفظ کنیم و تعهدات خود را انجام دهیم. اگر درستپیمان باشیم، میتوانیم به رستگاری برسیم و در جایگاههایی مانند راهنما، مرزبان یا ایجنت خدمت کنیم.
اگر بخواهم تجربه شخصی خودم را از لژیون سردار بیان کنم، باید بگویم یکی از ارزشمندترین سفرهای زندگیام بود؛ سفری مالی که درسهای بزرگی به من داد.
زمانی که برای پهلوانی خدمت آقای مهندس رسیدم، زمینی داشتم و گفتم هر زمان فروخته شد، مبلغ آن را برای پهلوانی پرداخت میکنم. جالب اینجا بود که تا قبل از آن مشتری داشت، اما از همان روزی که این تصمیم را گرفتم، انگار قفلی روی زمین زده شد و دیگر هیچ خریداری پیدا نشد. حتی حاضر شدم آن را زیر قیمت بفروشم، اما باز هم فروش نرفت.
با یکی از پیشکسوتان مشورت کردم. ایشان گفتند: «اجازه نداری زمین را زیر قیمت بفروشی؛ این مال تو نیست، مال کنگره است.»
من هم صبر کردم. نزدیک به یک سال پرداختی نداشتم و واقعاً خسته شده بودم. سرانجام مقداری پول تهیه کردم و اولین قسط را پرداخت کردم. بهتدریج، بقیه اقساط نیز فراهم شد و پهلوانیام تکمیل شد؛ در حالی که زمین همچنان در مالکیت خودم باقی مانده بود.
آنجا بود که فهمیدم موضوع پهلوانی، پول نیست؛ بلکه گذشتن از دلبستگیهاست.
همسفرم نیز دقیقاً همین مسیر را طی کرد. دوباره همان اتفاق افتاد؛ زمین فروخته نشد، اما پرداختها بهصورت اقساط انجام شد و آن زمین نیز باقی ماند. این تجربه برای من اثبات کرد که اگر بخواهم کاری را برای خدا انجام دهم، باید از دل بگذرم، نه صرفاً از مال.
در یکی از مقاطع، تصمیم گرفته بودم به جای پرداخت، طلا بخرم تا ارزش پولم حفظ شود. اما در یکی از جلسات لژیون سردار، آقای زرکش جملهای گفتند که مسیر فکرم را تغییر دادند: «اگر قرار است این پول بچه کند، بگذار در شکم کنگره بچه کند.»
همان لحظه تصمیم گرفتم قسطم را پرداخت کنم. واقعاً هر جا در این مسیر به مشکل برمیخوردم، پاسخ آن را در همین لژیون سردار پیدا میکردم.
امروز نیز در سایت، مطلبی درباره بیماری کولیت میخواندم. یکی از بستگان من متولد سال ۱۳۷۶ به این بیماری مبتلا شده بود. پزشکان به او گفته بودند باید جراحی کند و حتی امید چندانی به ادامه زندگیاش نداشتند. اما او با استفاده از دانش DST، ابتدا مصرف حشیش و سپس سیگار را درمان کرد و در نهایت بیماری کولیت او نیز بهبود یافت.
این همان دانشی است که روزی برای درمان اعتیاد به وجود آمد، اما امروز نهتنها به مصرفکنندگان، بلکه به خانوادهها و حتی جامعه بشری خدمت میکند.
انشاءالله همه ما بتوانیم از این آموزشها به بهترین شکل بهره ببریم.
از اینکه با حوصله به صحبتهای من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

تایپ: همسفر رسول و همسفر محمدحسن
ویرایش و ارسال: همسفر هادی
- تعداد بازدید از این مطلب :
41