ششمین جلسه از دوره اول کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی "آذر تبریز" با استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر نیما با دستور جلسه "وادی پنجم و تاثیر آن روی من" روز یکشنبه ۲۸ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار گردید.

سخنان استاد:
خیلی خوشحال هستم، که در کنگره ۶۰ در جمع شما عزیزانم آموزش میبینم. در بعضی شرایط عادی شاید آدم قدر کنگره را نداند، ولی در شرایط خاص پی میبرد که کنگره نعمت بزرگی است و اگر نبود واقعا نمیدونستم چکار میکردم!. خوب در مورد دستور جلسه این هفته کنگره ۶۰ وادی پنجم است. ما یک کتابی داریم بنام کتاب ۱۴ وادی که یکی از کتابهایی است که آقای مهندس بعد از کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر نوشته اند. کتاب ۱۴ وادی برای رسیدن به خود یا همان کتاب عشق؛ که اغلب عزیزان با این کتاب آشنایی دارند. چهار وادی اول این کتاب را ما در دستور جلسات هفته های قبل پشت سر گذاشتیم. وادی اول؛ وادی تفکر است که به ما یاد میدهد چگونه تفکر کنیم. اصلا به چه چیزهایی فکر کنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم. تفاوت تفکر و افکار را به ما یاد میدهد. چجوری فکر کنیم و سعی کنیم بدونیم وضعیتمان چجوری است. در چه شرایطی هستیم اینها را به ما آموزش میدهد. وادی دوم؛ وادی عبور از ناامیدیها است. وقتیکه انسان تفکر میکند معمولا من مصرف کننده دوچار ناامیدی میشوم. میبینم خیلی چیزهایم را از دست دادهام و باعث میشود که نیروی منفی سریع نااميدی را به انسان القا نمایند. وادی دوم میگوید: نباید ناامید باشیم. باید بدانیم هر اتفاقی که میافتد هر سرگذشتی حکمتی دارد نباید نا امید شد. باید بدانیم که بی ارزش نیستیم حتما یک هدفی را دنبال میکنیم. بدنبال آن وادی سوم میآید وادی مسولیت پذیری است. وادی سوم و چهارم به ما یاد میدهد که هیچ موجودی حتی خدا هم به اندازهای که خودم به خودم فکر میکنم به فکر من نیست.و تکلیفم را کاملا روشن میکند که منتظر نباشم کسی کمک کند! همفکری میکنم. ولی خوب کار اصلی دست خودم است خودم باید دست بکار شوم خودم باید اقدام کنم و حرکت کنم. وادی ۴ میگوید که وظیفهات را به خدا مسپار. خوب باید کارهای خودت را انجام دهی و خدا هم کارهای خودش را انجام دهد. وظیفه ها را مرز بندی میکند که کار خدا چی است؟ کار ما چی است؟. وادی چهارم اینها را به ما یاد میدهد. به این ۴ تا وادی در کنگره ۶۰ وادیهای تفکر میگویند. بعد از ان به وادی پنجم میرسیم. وادی پنجم میگوید در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست. بلکه توام با رفتن و رسیدن ان را کامل میکند. حال اگر کوتاه بخواهم در موردش صحبت کنم؛ خیلی ساده میگوید در دنیای ما همه مسایل با تفکر حل نمیشود. تفکر لازم است و واجب و خیلی مهم است، ولی مشکلات را حل نمیکند. وقتیکه تفکر کردیم و نقشه راه را کشیدیم و همه چیز را برانداز کردیم و فکر کردیم بعدر باید توام با رفتن و رسیدن ان را کامل نماییم. باید حرکت کنیم و برویم به سمت هدفمان؛ مساله بعدی رسیدن است. رسیدن به هدف سه بخش میشود. اینجا رسیدن به هدف یک مثلثی را تشکیل میدهد. که سه بخش میشود. یک بخش (ضلع) تفکر است. یک بخش (ضلع) حرکت کردن است. بخش (ضلع) سوم نتیجه گرفتن است. حتما باید نتیجه بگیریم. خوب یک وقت است که من به عنوان مصرف کننده مواد در خانه مینشینم و به این فکر میکنم که خدایا میخواهم ترک کنم. میخواهم درمان شوم. درمان که قبل از کنگره نمیدانستیم. میخواهم مصرف نکنم و ترک کنم. خوب این همان تفکر است. حای یک نفر هم میآید و پیام کنگره را میدهد که یک جایی هست بنام کنگره که درمانش قطعی است. ترک نیست که بعدا امکانبرگشت داشته باشد. خوب باز من فکر میکنم که جلسات چگونه استو تحقیق میکنم و سوال کرده و اطلاعات کسب میکنم. همه اینها تفکر است. یک ضلع مثلث درمان اتفاق نمیافتد. مرحله بعدی حرکت کردن است و ان شامل این است که بیایم اینجا راهنمائیام کنند و وارد لژیون شده و سفرم را شروع کنم. و ضلع سوم مهمترین ضلع، این است که به رهائی برسم. تا اخر راه بیایم، وسط راه ول نکنم و آن استقامت را داشته باشم. خیلی ها بودهاند در کنگره ۶۰ آمدهاند نصف کار رها کردهاند و رفتهاند. این رهائی نیست! این درمان نیست! پس این سه تا را باید رعایت نماییم تا به قدرت مطلق حل برسیم. یعنی مسائل و مشکلاتمان حل شود.تفکر نمائیم و حرکت کنیم و استقامت داشته باشیم تا به نتیجه برسیم. وادی میگوید: ما اول هر کاری را در جهان ذهنی خودمان انجام میدهیم. بعد عملیاتی مینماییم.حتی اگر بخواهیم یک لیوان آب بخوریم اول در ذهنمان تصویرسازی مینماییم که میخواهم بروم و آب بخورم، آب هم چندان سرد نیست. دو تا یخ داخل آب بیندازم؟ یا نیندازم؟ یا اینکه داخل یخچال دوغ است، آن را بخورم؟. پس در جهان ذهنی یک تصویر سازی مینماییم. برای هر کاری و هر موردی که در زندگی مان است مثل تمام کارهای روزمره که انجام میدهیم، مثل درمان اعتیاد.

ولی خوب بخشی از این کارها ساده است مثل همان آب خوردن و کارهای روزمره که که برای آنها تصویر میسازیم و مجسم میکنیم و انجام میدهیم. ولی کارهائی است که فکر آنها سالهای سال در ذهن مان ماندهاند. فقط همان ضلع اول تفکر را انجام دادهایم.خیلی آرزوها داشتیم. مثلا میخواستیم ادامه تحصیل بدهیم، زبان خارجی یاد بگیریم. موسقی یاد بگیریم یا خیلی کارهای دیگر. مثلا شناسنامهام را گم کردهام چند سال است میخواهم بروم و المثنی بگیرم! چند سال است نشستهام و مصرف کردهام و فکر کردهام. در مورد نقشه های خیلی بزرگ فکرهای خیلی بزرگ، مثلا خونه ندارم میخواهم صاحب خانه شوم یا کارهای بزرگی انجام دهم. برای اینکه ذهنیتمان را به عمل تبدیل نماییم باید به آرامش برسیم. اولین مساله این است که آرامش داشته باشیم. کسی که همیشه استرس و و ترس و اظطراب دارد و پریشان است و افکارش داغون است نمیتواند کاری انجام دهد و به خواسته هایش برسد. اول باید به آرامش برسد. لذا برای اینکه به آرامش برسیم باید تزکیه و پالایش انجام دهیم. تصویه شویم! پاک شویم! آن آلودگیهایی که داریم از ما جدا شود. وقتی حرف تزکیه و پالایش به میان میآید من خودم فکر میکردم که باید یک تسبیح بگیرم دستم و ذکر بگویم و روزه بگیرم و نماز شب بخوانم. این کارها خیلی خوب و عالی هستند ولی واقعیتاش با ذکر گفتن هیچوقت نمیتوانید آب گل آلود و آلوده را تبدیل به آب زلال نمایید. شما همه کتابهای آسمانی همه دعاها و ذکرها و هرچه که هست شعر و آیه و ... را بخوانید یک کاسه یا یک لیوان آب گل آلود و کثیف، تمیز نمیشود. باید از صافی عبور داده شود و تصویه گردد. باید عملیات فیزیکی روی آن انجام گیرد. خوب! عملیاتی که باعث میشود انسان تزکیه شود آقای مهندس در هفت پله در وادی پنجم بیان فرمودهاند. 1) برگشت از صدارزشها: همه میدانیم چه کاری خوب است و چه کاری بد است. لذا باید از کارهای بدی که انجام میدهیم برگردیم. مثلا اگر مغازه داری هستم که اجناس را گرانفروشی میکنم باید گرانفروشی را قطع کنم. اگر دروغ میگویم اگر غیبت میکنم اگر از مشروبات الکلی استفاده مینمایم و یا مواد مصرف میکنم باید برگشت نمایم. خوب حال این سوال پیش میآید که این برگشتن از ضد ارزشها چه ربطی به آرامش دارد؟ کارهای ضد ارزشی یا به قول عامیانه "گناه" باعث میشوند که روان انسان پریشان شود. و پریشان شدن روان باعث استرس میگردد و استرس باعث میشود که انسان روی ارامش را نبیند. 2) خودداری: خودداری اینست که وقتی میخواهیم تصمیمی بگیریمو کاری انجام دهیمو نمیدانیم که آن کار درست است یا غلط؟ باید آن کار را انجام ندهیم. من خیلی کارها کرده ام و گفته ام توکل به خدا، که در آخر هم شکست خورده ام. تو باید مطمئن باشی که کار درست است. در سفر اول رهجو کاری انجام میدهد بعد به راهنما میگوید فلان کار را کرده ام. نباید اینگونه عمل نمائیم. باید قبل از انجام کار از راهنما بپرسیمباید زنگ بزنیم! اگر شب و بد موقع بود باید تا صبح منتظر شویم. کارهائی انجام میدهیم و متضرر میشویم و باعث میشود که دوچار پریشانی افکار شویم و در عدم آرامش باشیم. 3) قناعت: قناعت یعنی از کمترین امکانات بیشترین استفاده را نمائیم. آقای مهندس طبیعت را مثال میزنند. در طبیعت درختان با آب گل آلود و مقداری کود بهترین میوه را میدهند. گاو یک ذره کاه و یک ذره آب میخورد. نه یک ذره کاه و آب نمیخورد کاه و آب زیاد میخورد ولی به اندازه انسان مصرف ندارد. نه کفش میپوشد! نه لباس و تی شرت میپوشد! نه اینترنت میخواهد! نه تختخواب میخواهد! نه یخچال و آبسرد کن و لوازم و وسایل خانه میخواهد! روزانه 10 الی 15 کیلوگرم شیر میدهد. ولی من انسان با این همه مصرفی که دارم! چه خیری دارم؟ برای خانواده ام؟ برای جامعه؟ برای طبیعت؟ برای زندگی؟ هیچی. قناعت هم باعث میشود. آدم به آرامش برسد.چون من خودم قبلا اینجوری بودم که همه چیز باید مهیا و آماده باشد تا من یک قدمی بردارم. در حالیکه باید در شرایط سخت از کمترین امکانات استفاده نموده و کارم را انجام دهم. 4) صبر: قبل از کنگره من فکر میکردم صبر یعنی گوشه ای بنشینی و همه چیز را بسپاری به خدا.و نشان بدهی که ادم صبوری هستی. صبر یعنی پشت سر گذاشتن و طی کردن زمان همراه با تلاش و کوشش. مثالی که اقای مهندس میفرمایند: اگر با قایق در دریا گیر کرده ای و هیچی هم نداری و هیچی هم نداری که از ان وضعیت خلاص شوید. یک لیوان کوچک دارید. با ان لیوان اب دریا را از قایق بیرون بریز. باید تلاش کنی و غیر از ان کار دیگری نمیتوانی بکنی. یا در اتاقی زندانی هستی و بغیر از یک میخ هیچی نداری. با ان میخ شروع به کندن دیوار بتنی کن. زمان میگذرد. و تو هم آنجا هستی با تلاش کردن حداقل ۲۰ سال بعد آزاد میشوی. اگر تلاش نکنی تا اخر عمرت همان جا هستی 5) تجسس، قضاوت، غیبت: این کارها را نباید انجام دهیم. کارهای دیگران هیچ ربطی به ما ندارد و نباید در مورد ان تجسس نمائیم. هیچکس را قضاوت نکنیم. ما در شرایط هیچکس نیستیم، و نمیدانیم که در زندگیاش چگونه بوده است. قضاوت نکنیم و غیبت هم نکنیم. پشت سر کسی با کسی حرف نزنیم.

6) پس انداز: یکی از عواملی که باعث میشود انسان آرامش نداشته باشد و پریشان باشد. نداشتن پس انداز است. مسائل مالی حتما باید پس انداز داشته باشیم. آقای مهندس حیوانات را مثال میزنند. میگویند نصف درختان گردوی هیدج را کلاغها کاشتهاند. کلاغها در تابستان زمین را کنده اند و گردوها را قائم کردهاند برای زمستان و در زمستان مقداری را پیدا کرده اند و مقداری را که فراموش نمودهاند تبدیل به درخت گردو شده است. یا مثلا اگر به سگی دو تا استخوان بدهی. اولی را میبرد و پس انداز میکند دومی را میخورد. ولی ما انتظار داریم که همیشه پول زیادی دستمان بیاید و خرج کنیم بعد از اینکه همه چیز خریدیم و قرضهایمان را دادیم هر چی باقی ماند پس انداز نماییم. در حالیکه اینجوری نیست. حتی اگر درآمدمان کم بود اول بایستی قسمتی از ان درآمدمان را پس انداز نماییم بعد هر چه باقی ماند خرج نمائیم. 7) توکل، رضا، تسلیم: بعد از تفکر و تلاش و استقامت باید به خدا توکل نمود. نتیجه با خداست. کار ما تلاش کردن است. نتیجه کار با خداست که با حساب و کتاب خاصی که دارد میدهد. توکل کن. راضی باش به هر اتفاقی که میافتد و تسلیم باش، هر کدام مراحلی هستند که انشالله در جلسات بعد در موردش صحبت میکنیم. من خیلی صحبت کردم خیلی ببخشید. خیلی ممنون که به حرفهایم گوش دادید.
تهیه گزارش و تایپ: مسافر نیما
ارسال مطلب: مسافر سعید
- تعداد بازدید از این مطلب :
116