یازدهمین جلسه از دوره نوزدهم سری کارگاههای خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد، به نگهبانی مسافر نوید، استادی دستیار محترم دیدهبان مسافر مرتضی و دبیری مسافر حمید، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من»، روز یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ آغاز شد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر؛ خدا را شاکرم که فرصت حضور در جمع دوستان نمایندگی بنیان را به من عطا کرد. از نگهبان، دبیر، لژیون سردار، ایجنت و گروه مرزبانی که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند صمیمانه سپاسگزارم.
گاهی با خودم میخندم؛ زمانی که رها شدم فکر میکردم دیگر باید از کنگره بروم و دنبال کسبوکارم باشم. از آن روز تا امروز نزدیک به ۹ سال گذشته است و هرچه بیشتر میگذرد بیشتر متوجه لطف خداوند میشوم که مرا در این مکان نگه داشت. تصور میکردم اگر بمانم همه چیز را از دست میدهم؛ اما برعکس خداوند لطف کرد ماندم، خدمت کردم و در ضلع دیگری از زندگی رشد کردم.
دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» است. وادی پنجم میگوید: «تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، ما را کامل میکند.» در مورد خود وادی، کتاب و سیدیهای جناب مهندس دژاکام به طور کامل موجود است؛ بنابراین بیشتر میخواهم درباره بخش دوم؛ یعنی تأثیر آن روی خودم صحبت کنم. من میدانستم اعتیاد بد است؛ اما نمیفهمیدم. دانستن با فهمیدن تفاوت دارد. فهم زمانی شکل میگیرد که انسان درد را تجربه کند. من باید تا انتهای اعتیاد میرفتم. درد آن را احساس میکردم تا بفهمم. استاد امین میفرمایند: «درد، شکافنده فهم است.»
دردهایی که در وادی پنجم به آن اشاره شده مانند آشفتگی، شلوغی ذهن، گرفتاری، ترس و... برای من کاملاً ملموس بود. زمانی با دلار هزارتومانی حدود ۲۷۰ میلیون تومان ضرر کردم و اگر امروز حساب کنیم شاید معادل ۴۰ تا ۵۰ میلیارد تومان باشد. آن روزها تصمیم به خودکشی گرفته بودم؛ اما خداوند مرا نگه داشت.
در آن شرایط مغازهام را فروختم. یکی از دوستانم کمکم کرد مسیر تازهای برای فروش اقساطی باز شد و به لطف خدا توانستم بدهیهایم را جبران کنم. بعد از آن وارد کنگره شدم. همان فهمی که از بد بودن اعتیاد پیدا کرده بودم مرا به مرحله تسلیم رساند و تسلیم بزرگترین کمکی بود که دریافت کردم.
همسرم همیشه به من میگفت: «آقای همهچیزدان!» اما امروز میدانم آن دانایی فقط توهم بود. من تفکر داشتم؛ اما زمانی که فهم ایجاد شد دیگر حتی یک جلسه غیبت نکردم هیچ جلسهای را بدون خدمت نگذراندم و همین حرکت مسیر رسیدن به رهایی را برایم هموارتر کرد. لژیون سردار برای من فقط یک جایگاه نیست؛ وسیلهای است که مرا در مسیر رشد قرار داد.

در کنگره میگویند: «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.» من بهعنوان یک انسان ورشکسته وارد کنگره شدم. وقتی یک سال از رهاییام گذشت فکر کردم همهچیزتمام شده است؛ اما لطف خداوند و افرادی که در مسیر زندگی من قرار گرفتند باعث شدند خدمتکردن مرا کاملتر کند. سال اول که دنور شدم پول ندادم؛ چون بخشنده بودم. پول دادم تا دیده شوم و برای خودم جایگاهی درست کنم؛ اما کمکم فهمیدم همه چیز تغییر کرده است. دنیای بیرون، انعکاس دنیای درون انسان است و دنیای درون، بسیار بزرگتر از دنیای بیرون ماست. هر چیزی را که میخواهم در بیرون به دست بیاورم ابتدا باید در درون خودم بسازم.
اگر کسی به شما بگوید با کمکردن شربت OT حالش بهتر شده شاید باور نکنید؛ اما اگر مطابق قوانین حرکت کنید حقیقت را خواهید دید. اگر میخواهید دیده شوید سیستم میگوید خودتان را نبینید. اگر میخواهید بالا بروید باید پایین بیایید.
همانطور که شاعر میگوید:
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
در بسیاری از مسائل حقیقت برعکس آن چیزی است که ذهن ما تصور میکند. سالها فکر میکردیم خورشید دور زمین میچرخد؛ اما امروز علم ثابت کرده که این ما هستیم که در حال حرکتیم. کمکم به این نتیجه رسیدم که فهم با درد شکل میگیرد. وقتی پولی را میبخشید و از آن دل میکنید درد دارد؛ چون هنوز باور کردهاید که آن مالِ شماست. درحالیکه اگر نگاه کلنگر داشته باشیم میبینیم هیچچیز واقعاً متعلق به ما نیست. وقتی میگوییم زن من، ماشین من، لژیون من، راهنمای من، شعبه من، هنوز درگیر بازی نفس هستیم. در نظام هستی «من» معنا ندارد؛ آنچه وجود دارد کل است.
هرچه بیشتر این مسیر را طی کردم بیشتر فهمیدم اگر بخواهم چیزی را در دنیای بیرون به دست آورم باید ابتدا آن را در دنیای درون خودم بسازم. با عمل، تزکیه، پالایش و طیکردن هفت مرحله وادی پنجم که آخرین پله آن تسلیم است.
تسلیمشدن بسیار سخت است. هر اتفاقی که میافتد باید بگویم خیر است. من روزی یک انسان ورشکسته بودم؛ اما امروز مجموعهای را اداره میکنم که حدود ۵۰۰ نفر در آن مشغول فعالیت هستند. هر سال دنور شدم، هر سال پهلوان شدم و هر سال نشان بینشان را دریافت کردم؛ نه برای اینکه بگویم «من» این کارها را کردهام؛ بلکه چون به این حرکت نیاز داشتم.
لژیون سردار وسیلهای است که خداوند برای حرکت در اختیار ما قرار داده است. اگر میخواهی رشد کنی، حال خوبی داشته باشی و به رهایی برسی، خداوند وسیلهاش را فراهم میکند. در این مسیر فقط باید مراقب باشیم که «من» وارد نشود؛ چون هر جا «من» وارد شود همه چیز خراب میشود. امروز حدود ۹ سال از حضورم در کنگره و بیش از هفت سال و نیم از رهاییام میگذرد و هر روز بیشتر احساس میکنم که به کنگره نیاز دارم. هدف من فقط خودم هستم؛ اینکه هر روز بهتر از دیروز شوم. قدر این صندلیها را بدانید. خداوند میفرماید: «همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم.» از خداوند بخواهید تا مسیر دنوری، پهلوانی، خدمت، موفقیت در کسبوکار، رهایی و رشد را برایتان هموار کند. یقین بدانید اگر حرکت کنید خداوند نیز عنایت خواهد کرد. از اینکه با سکوت خود به سخنان من گوش دادید، سپاسگزارم.
مرزبان خبری: مسافر وحید
عکس: مسافر سی محمد
نگارش: مسافر علی (لژیون ۱۴)
ویرایش و ارسال: مسافر نوید نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
63