چهارمین جلسه از دوره چهارم جلسات آموزشی خصوصی ویژه همسفران لژیون سردار نمایندگی ملایر با استادی همسفر سحر، نگهبانی دنور همسفر رعنا و دبیری همسفر سحر با دستورجلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توام با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.) و تاثیر آن روی من» در تاریخ یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
این چهار وادی درباره تفکر میگوید، ساختارها با تفکر آغاز میگردند و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال است. ما برای هر عملی چه ارزشمند و چه بیارزش، ابتدا فکر و ساختار آن را در ذهن خود ایجاد میکنیم. درباره اینکه چگونه میتوانیم ذهن و دیدگاهی مثبت داشته باشیم باید از ضدارزشهایی؛ چون دروغگفتن، تهمتزدن، رشوهگرفتن و رشوهدادن دوری کنیم و آقای مهندس میگویند اینها ضدارزشهایی هستند که رسمیت یافتهاند. ما در کشور خودمان، الکلخوردن را رسمی نمیدانیم، اما دروغگفتن، دزدیکردن و رشوه دادن در تمام دنیا به نوعی رسمیت دارند. اگر از اینها دوری کنیم به طرف ارزشها میرویم. وقتی بهدنبال ارزشها برویم، ساختار و فکر مثبت به سراغ ما میآیند و حالا نباید دائم بنشینیم و بگوییم کنگره۶۰ خوب است، آموزش گرفتن و بخشیدن خوب است. اگر من هم بخواهم انشاءالله راهنما بشوم و به رهجویی آموزش بدهم، باید قدم بردارم چراکه فکرکردن کافی نیست و باید ساختارم را به عمل درآورم.
آموزشگرفتن، کنگره آمدن و سیدی نوشتن از الزامات هستند. آقایمهندس در این سیدی چند نکته را بهما میگوید: یکی پسانداز کردن، یکی حرکتکردن و دیگری دنبال سیدی رفتن است و دانستن درباره هر چیزی خوب است اما به کار نگرفتن آن ارزشی ندارد. ارزش هر فکر و ساختاری به این است که فکر و ذهن خوب را به عمل و اجرا درآوریم. دربارهی پسانداز، آقای مهندس میگوید: «پسانداز برای آدم ثروتمند نیست بلکه پسانداز برای کسی است که بعد از یک هفته به یک نان رسیده است.» بعد از یکهفته نباید آن نان را کامل خورد بلکه باید آن را نصف کرد و نصف دیگرش را برای بعد استفاده نمود.
پسانداز کردن، خود یک معجزه است که ما پس از انجام آن به این معجزه پی میبریم. همه اینها زمانی است که خودت آنرا انجام میدهی. ایشان میگویند با حلواحلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود. من اکنون چهارسال است که به کنگره۶۰ میآیم و در مورد سرداری تا زمانی که این کار را انجام نداده بودم، دائم به آن فکر میکردم؛ مثلاً پولی که به دستمان میرسید به مسافرم میگفتم من سرداریام را پرداخت نکردهام و انگار هر چیزی که میخریدم یا هر خرجی که میکردم حال منرا خوب نمیکرد؛ چون تعهدی که داده بودم را انجام نداده بودم. وقتی سرداریام را پرداخت کردم تا چند روز شاداب بودم؛ بخشیدن، انرژی عجیبی دارد. همانطور که میگویند با حلواحلوا گفتن دهان شیرین نمیشود، واقعاً همینطور است و باید آن حس را داشته باشید.
اگر معنی واقعی صبر را بفهمیم، در هر چیزی معنا پیدا میکند. صبر؛ یعنی زمان خودش را داشته باشد و زمانش برسد نه اینکه پنج سال بیاییم کنگره و مقصد خود را ندانیم؛ این فقط زمان طیکردن است. صبر باید با تلاش و کوشش همراه باشد؛ یعنی باید تلاش کنم و ببینم چهچیزی مسافرم را اذیت میکند و روی آن نقطه ضعفها کار نکنم. رسیدن کامل به آن هدف، با تلاش و کوشش ممکن است و این معنی واقعی صبر است. درباره پسانداز، غیبت و قضاوت؛ اینها ضدارزشهایی هستند که نمیگذارند ما به آن هدف و ساختار مثبت خود برسیم. درباره تسلیم، آقای مهندس میگویند که رضا و تسلیم دو کلمهای هستند که در کنار هم قرار دارند.
من راضیام به رضای خدا؛ یعنی من از آن کار راضیام؛ مثلاً وقتی مسافر من مصرفکننده شد گلایه میکنم که خدایا چرا من؟ چرا اینگونه شدم؟ مگر من کار بدی کردم؟ مگر به کسی ظلم کردم اما تسلیم چیست؟ تسلیم؛ یعنی اینکه حالا که مسافرم مصرفکننده شد یا خودم اینگونه شدم، بگویم خدایا تو صلاح مرا دیدی یا شاید من کاری کردم، نقطه ضعفی داشتم، تهمتی زدم یا غیبتی کردم. من چهار سال است به کنگره میآیم و آموزش میبینم اما آنها را اجرا نکردم؛ حتماً من کاری کردهام. معنی تسلیم این است که خودم را واقعاً به خدا بسپارم؛ یعنی آن ایمان کامل را داشته باشم و ایمان وقتی با صبر درکنار هم قرار بگیرد، مرا واقعاً به هدفم میرساند. انشاءالله همه ما بتوانیم این آموزشها را اجرایی کنیم و در این مکان مقدس بمانیم.


تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر معصومه مرزبان خبری
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
86