اولین جلسه از دور ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رزن، با استادی مسافر محترم علی و نگهبانی مسافر خلیل و دبیری مسافر برزو با دستور جلسه وادی پنجم و تاثیر آن روی من" یک شنبه ۲۸ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
خداوند را شکر می کنم هزار هزار شکر می کنم بابت لطف و عنایتی که به بنده کرد و وارد مسیر کنگره شدم این مسیر سبز این مسیر تا به انتها نور و ان دریای وسیع و دانشی برسم خداوند را سپاسگزار و شاکرم که به من اجازه داده شد که در این کنگره باشم زیر این سقف باشم در جمع شما دوستان عزیز باشم از بنیان کنگره شصت این دانشمند بزرگ محقق برجسته معلمی فداکار و دلسوز و حتی اگه بگم پزشکی حاذق اغراق نکردم جناب آقای مهندس دژاکام بابت زحمات بی دریغشان برای اینکه من علی دردمند از شرایط بسیار وخیم اعتیاد بیایم اینجا و رها بشوم و درمان بشوم به حال خوش برسم دست بوس آقای مهندس هستم
خانواده محترمشان دکتر امین بزرگوار با علم و دانشی که در اختیار من قرار دادند تا بیام اینجا و به حال خوش برسم و جا دارد از هر چهار بزرگوار راهنمای محترم این شعبه راهنمای سفر اولم حسین آقای عزیز که یک سال و خورده ای برای من زحمت کشیدند تا علی آموزش ببیند بیاید اینجا و بتواند تو این جایگاه بشیند از آقا مجید راهنمای لژیون سیگار لژون ویلیام که زحمت کشیدن با اصرارشان بسیار لطف بزرگی به من کردند که تا از سیگار خلاص بشوم بیایم و حسهایم باز بشود زندگی را بهتر بشناسم از آقا عبدالله راهنمای تازه واردین هیچ وقت فراموش نمی کنم این جمله شان همیشه اگر فرمانبردار خوبی باشی فرمانده خوبی می شوی من فقط می گفتم خب فرمانده خوبی یعنی چی من برای کی می خواهم فرماندهی کنم ولی آموزش هایی که دیدم متوجه شدم که این فرمانده فرمانده جسم باید بشوم وقتی فرمانبردار خوبی شدم فرمانده فرمانده خوبی برای جسم می شوم اول فرمانده خوبی برای روح و روانم می شوم برای تفکر و اندیشه ام می شوم یک فرمانده خوب تو خانه ام می شوم یک پدر خوب برای فرزندم برای همسرم یه همسر خوب یه فرزند خوب برای پدر مادرم برای رفیقم تو جامعه اینها همان فرمانبردار خوب بودن آخرش فرمانده خوب شدن هست
عباس آقا من افتخار شاگردی ایشان را نداشتم هرموقع ایشان استاد می نشستند من جرات نمیکردم دست بلند کنم در جلسه مشارکت کنم اگر من الان می توانم تو جلسه دست بلند کنم مشارکت کنم می توانم صحبت کنم اگر افتخار نصیبم می شود که بیایم اینجا تو جایگاه استادی صحبت کنم یک مسئله عباس آقاست من یادم هست تو سفر اول ماه های اول که بودم وقتی عباس آقا را این دو استاد جلسه می دیدم من واقعا قالب تهی می کردم می ترسیدم چون اشاره می کرد علی مشارکت کن عباس مشارکت کن من می ترسیدم مخصوصا زمانی که جلسه مشترک بود همسفرهاهم بودند و واقعا خب خیلی سخت بود من حتی اسم خودم را به سختی می گفتم ولی این مسئله آقای مهندس حالا نمی شود گفت مثلا یه مصیبتی بود نه برای من سخت بود ان لحظه ولی انتهاش خوشی بود آقای مهندس همان طور می گوید وقتی مصیبتی پیش می آید لعنت خدا نداند حالا این مسئله زیاد مهمی نیست ولی در کل انتهایش خوب هست من اگر صحبت می کنم مدیون عباس آقا و راهنما هستم از هر چهار راهنمای عزیز دوست داشتنی درجه یک بزرگوار این شعبه سپاسگزارم دست تک تکشان را می بوسم بابت آموزش های درجه یکشان که علی اینجاست و به این حال وصال رسیده
و اما دستور جلسه
وادی پنجم تفکر قدرت مطلق حل نیست همراه با رفتن و رسیدن آن را کامل می کند خب من بارها گفتم وادی ها برای من حکم پله است پله ترقی پله صعود صعود یک انسان به سمت رستگاری وقتی یک انسانی درست آموزش می بیند تو مسیر درست قرار می گیرد قطعا به رستگاری می رسد قطعا به حال خوش می رسد و این وادی ها این را می خواهد بگوید وقتی از تفکر شروع می شود چهار وادی اول رو تفکر و ساختار ذهنی ما تاکید می کند با تفکر ساختارها آغاز می گردند من باید تفکر کنم این تفکر درست مسیر من را درست انتخاب می کند من با تفکر درست می توانم این ساختار را درست انتخاب کنم علی با یک تفکر اشتباه وارد اعتیاد شد و بیست و پنج سال تو تخریب و ان ظلمت اعتیاد بود اما بعد به لطف خدا حالا بایک تفکر درست وارد مسیر شد و راه را پیدا کرد و به انتها رسید که وادی دوم تاکید می کنه که ما به بیهودگی نیستیم هیچ مخلوقی به بیهودگی خلق نشده و این دنیا همه ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم من باید به این فکر کنم خلقت من بابت مسئله ای بوده من هدفی بوده از خلقت من وقتی به موجودات فکر می کنیم موجودات هدفی داشتد من بارها گفتم من فکر می کنم مگس برای چیست می گوید مگس که ناقل این همه بیماری است چه هدفی بوده تو خلقت این ولی وقتی به علم پزشکی رجوع می کنیم می بینیم همان مگس لارو مگس برطرف کننده ان زخمی تو دیابت ایجاد می شود داشتیم تو خانواده مان کسی که دیابت می گیرد زخمی تو پاش می افتد لارو مگس بسیار کمک کننده و بهبود بخش برای اون قسمت شد وادی سوم باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند علی باید بداند فقط علی هست که به فکر علی هست
یه علی فقط باید به فکر علی باشد من خودم باید خودم را بسازم و وادی چهار هم سلب مسئولیت از خود و انداختن مسئولیت گردن خدا خانواده اینها چهار تا وادی که ما را به تفکر وا می دارد و باید فکر کنیم تو درون خودمان برای ساختن خودمان برای زنده شدن احیا شدنمان اما وادی چهار می آید این را تکمیلش می کند می گوید تفکر فقط تفکر نیست قدرت مطلق نیست تفکر یه زمینه است ان بعد تفکر حرکتت که تفکر را به عمل می رساند از قوه به فعل می رساند و تو وادی ما تو کنگره خیلی جالبه با شبیه سازی و مثالی که مطلب رو می رسانیم که مثال می زنیم شبیه سازی می کنیم مدار را می رسانیم

آقای مهندس به خوبی مثال می زند می گوید تا آسمان نگاه کنید وقتی به آسمان نگاه می کنی آسمان می بینی ابر می بینی خورشید می بینی شب ستاره می بینی به دریا نگاه می کنی آب می بینی موج می بینی اما وقتی به ذاتش به درونش نفوذ می کنی وسعت می بینی عظمت می بینی وقتی به آسمان نگاه می کنی وقتی به خورشید نگاه می کنی که اگر این بخواهد ذره ای جابجا بشود خود این خورشید اگر می خواهد چند متری فاصله بگیرد از زمین یا نزدیک بشود ممکن است باعث سوزاندن زمین یا باعث یخبندان شدن زمین بشود ما به دریا نگاه می کنیم دریا می بینیم موج می بینیم اما وقتی به درون دریا می رویم پیچیدگی شگفتی های عجیب و غریبی می بینیم حتی شگفتی هایی که دریا دارد شاید تو زمین نباشد و وقتی به انسان نگاه می کنیم شاید در ظاهر پوست استخوان گوشت و حالا چهره سیاه سفید قد بلند کوتاه ببینیم اما وقتی به درونش نفوذ می کنیم می بینیم چه خلقت عظیمی دارد چه پیچیدگی های عظیمی است در درون انسان چه شگفتی هایی خلق شده که من علی هنوز از درون خودم اطلاع آگاهی ندارم و تا زمانی که من به خودسازی نرسم تا زمانی که من خودم را نشناسم صور پنهان و آشکار خودم را نشناسم هیچگاه به خداوند نمی توانم پی ببرم که خداوند چه عظمتی دارد
اینجا اشاره می شود که انسان در سه تا جهان زندگی می کند جهان های مختلف چیزی که ذهن من یاری می کند آقای مهندس می گویند جهان خاکی جهان فیزیکی همین جهان جهان خواب که آدمی دارد و جهان ذهن ساختار ذهن بیشتر ما تو ساختار ذهن هستیم و محدودیتی ندارد ساختار ذهن بسیار وسیع هست من اگر الان تفکری بکنم برای ذهنم هرچی که تفکر کنم کن فیکون می شود یعنی شو می شود هر چیزی که بخواهم می توانم تو ذهنم تصور کنم به عمل تبدیل می شود این وادی مطلبی که می خواهد به من بگوید اگر من ساختارهای ذهنیم اگر تفکری که تو ذهنم هست حالا تفکر اگر خیلی هم عالی باشد سازنده باشد برای من اگر من نتوانم عملیاتیش کنم نتوانم ان را پیاده اش کنم به هیچ دردی نمی خورد این وادی به من یاد می دهد که علی تفکر کن یک تفکر درست کن و در مسیر تفکرت حرکت کن و خودسازی کن خودت را بساز و مسئله بعدی چون وقتم نیست
این هست که تو این وادی به چند تا آیتم و فاکتور اشاره کرده که بسیار به نظر من بسیار مهم است یکیش که برگشت از ضد ارزش هاست خودداری قناعت صبر تجسس قضاوت غیبت پس انداز توکل رضا تسلیم مسائل و فاکتورهای بسیار مهم را تو زندگیم، برگشت از ضد ارزش ها این همه تاکید می شود که آقا از ضد ارزش ها دوری کنید برای چیه برای اینکه من به صلح آرامش و آسایش برسم و واقعا آرامش یک مسئله و مولفه بسیار مهم هست تو زندگی ، و دیدیم شاید کسانی هستند که حالا از لحاظ ثروت مشکلی هم ندارند بسیار غنی اند ولی ان آسایش و آرامش لازم ر ندارند دغدغه دارند پس یک نعمت بزرگ هست این مهیا نمی شود مگر اینکه من تصفیه کنم تسویه کنم خودم را با تزکیه و پالایش از ضد ارزش ها دور کنم من گفتم یه بارم با آقا مجید صحبت کردم گفت سخته ولی خوب اگر کسی بتواند این فاکتور را رعایت کند قطعا کسی که بتواند فردی از تمام ضد ارزش ها دوری کند و به سمت ارزش ها برود و از دو رنگ بودن فاصله بگیرد
درنگ الان دروغ می گوید بعد راست می گوید از اینها دوری کند و تمام صفحات خوبش را ثابت درون خودش نگه دارد این انسان اراده اش در اراده خدا حل می شود یعنی چی یعنی می بیند چیزی را که خدا بخواهد می بیند می شنود چیزی را که خدا بخواهد این انسان اگر به این درجه برسد که سخته ولی شدنی هست معیار و سنجش و ترازویی درونش ایجاد می شود از حقایق هستی که چیزی نمی خواهد جز خیرخواهی همان حق الیقین و همان نفس مطمئنه که ما تو جهان بینی می خوانیم این مسئله است در مورد خودداری پرهیز پرهیز از همین ضد ارزش ها از گناه تا به حال خوب برسیم درمان اعتیاد چند تا مولفه است که یکیش با درمان سیگار اتفاق می افتد و اینکه من من علی بتوانم از ضد ارزش ها دوری کنم و به حال خوش برسم
صبر یک مولفه بسیار خوبه هست ما آموزش هامون را از طبیعت داریم صبر، وقتی یک درخت می خواهد به بار بنشیند یک زمانی صبر می کند تا به ان بار بنشیند منم صبر می کنم من هم برای درمانم صبر میکنم کنگره برای من بهشت بود
ممنون که به حرفم گوش دادید
مرزبان کشیک مسافر علیرضا

بارگزار مسافر مجید
تایپ مسافر نظام
عکاس مسافر حمید
- تعداد بازدید از این مطلب :
88