جلسه چهاردهم از دوره هجدهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگرۀ 60؛، نمایندگی زال پارس با استادی دستیار دیده بان پهلوان محترم مسافر جواد و نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه: "وادی پنجم و تاثیر آن روی من " در روز یکشنبه 28 تیر 1405 ساعت 16:00 شروع به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جواد هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما عزیزان حضور دارم. از ایجنت، گروه مرزبانی و نگهبان، و از همه شما عزیزان سپاسگزارم که اجازه دادید در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. امیدوارم جلسه خوبی در کنار هم داشته باشیم.
کنگره ۶۰ پلی است مستحکم میان دوزخ و فردوس؛ پلی با چهارده ستون استوار که همان وادیهای جاری در هستی هستند و برای بنا شدن آن، رنجهای بسیار و تلاشهای عظیمی کشیده شده است.
روی جلد کتاب هم نوشته شده است: «۱۴ وادی برای رسیدن به خود.» یعنی اگر قرار است من از دوزخ و جهنمی که برای خودم در زندگی ساختهام به سمت فردوس و بهشت حرکت کنم، حتماً باید از این چهارده وادی عبور کنم تا به خودم برسم.
اما چگونه باید از این وادیها عبور کرد؟ با فراگیری، درک و زندگی کردن آنها.
جناب مهندس دژاکام مثالی میزنند که بسیار زیباست. اگر شما وارد شهری شوید و فقط از کمربندی آن عبور کنید، آیا میتوانید بگویید آن شهر را دیدهاید؟ اگر از شما بپرسند فلان خیابان را دیدی؟ فلان کوچه را دیدی؟ آثار تاریخی یا بازارش را دیدی؟ نمیتوانید با اطمینان بگویید بله. پس منظور این نیست که صرفاً وادی را بخوانیم یا سیدی آن را گوش کنیم و تصور کنیم آن را آموختهایم؛ بلکه باید در آن زندگی کنیم.
اولین شهری که وارد آن میشویم، شهر وجودی خودمان است.

وادی اول میگوید: «با تفکر، ساختارها آغاز میشود و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال میرود.»
یعنی اگر آغاز هر کاری با تفکر نباشد، نتیجه آن شکست خواهد بود. ما هم قبلاً فکر میکردیم در حال تفکر هستیم، اما هر روز بیشتر به سمت زوال میرفتیم و بیشتر نابود میشدیم.
اینکه میگویند چهار وادی اول، زیرساختهای تفکر هستند، کاملاً درست است. اگر من معنای واقعی تفکر را ندانم، امکان ندارد بتوانم راهی پیدا کنم که به خودم برسم.
تفکر یک حرکت ذهنی است. ابتدا باید در جهان ذهن خود، مسیر را پردازش و تصور کنم؛ از یک مبدأ مشخص، از یک مسیر مشخص، به سوی هدفی مشخص حرکت کنم.
اولین قدم این است که بدانم اکنون کجا ایستادهام.
منِ جواد، در بدترین نقطه زندگی قرار داشتم؛ درگیر مصرف مواد، خانواده از هم پاشیده، بدون کار و زندگی، و هر شب بعد از مصرف فقط با خودم عهد میکردم که از فردا دیگر مصرف نکنم. در واقع هیچ شناختی از جایگاه خودم نداشتم؛ غرق در ظلمت بودم.

اولین چیزی که در وادی اول برایم جالب بود، همین بود که باید ابتدا بفهمم کجای مسیر قرار دارم.
وادی دوم به من امید میدهد؛ اینکه هیچکس پوچ و بیهوده آفریده نشده است. حالا که تفکر را یاد گرفتی و جایگاهت را شناختی، باید امیدوار باشی و قدمهایت را درست برداری.
وادی سوم میگوید: همانطور که خودت مصرفکننده شدی و دچار اعتیاد شدی، خودت هم باید مسئولیت درمانت را بپذیری و با سفر، به درمان برسی.
وادی چهارم از من میپرسد: در قبال خلقت خودت چه کردهای؟ خداوند وقتی انسان را آفرید، فرمود: «فتبارک الله أحسن الخالقین.» آیا توانستهای ارزش خودت را بشناسی؟
من همیشه فکر میکردم این «احسن الخالقین» شامل حال من نمیشود، اما وقتی این چهار وادی را یاد گرفتم، فهمیدم من هم میتوانم از یک نقطه بسیار تاریک حرکت کنم و به جایگاهی ارزشمند برسم.
بعد متوجه میشوی که خواستههایت در مبدأ چه بوده و اکنون قرار است به چه مقصدی برسی. باید بدانی خواستههایت معقول هستند یا نامعقول و در چه پلهای قرار داری.
واقعاً یکی از مهمترین عواملی که شور را به شعور تبدیل میکند، همین وادیهای کنگره ۶۰ است.
وقتی به وادی پنجم میرسیم، میگوید: «با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود.»
در این وادی با سه جهان آشنا میشویم. عنوان وادی میگوید: «در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل میکند.»
صرف فکر کردن کافی نیست. هر چیزی که امروز در جهان ما به واقعیت تبدیل شده، ابتدا در جهان ذهن تصور شده است. اگر این تصور درست باشد، کمکم به تصویر تبدیل میشود و سپس در جهان واقعی شکل میگیرد.
انسانی که درست سفر میکند، تصورات ذهنیاش تغییر میکند. کمکم تصویرهای زیبایی در ذهنش شکل میگیرد، نگاهش عوض میشود، رنگ زندگیاش تغییر میکند، علم و داناییاش افزایش پیدا میکند و چون دانستههایش را به عمل تبدیل میکند، مثلث دانایی او به مثلث دانایی مؤثر تبدیل میشود.
امیدش بیشتر میشود، باورش قویتر میشود، احساس مسئولیتش افزایش پیدا میکند و در نتیجه، از آن تصویرهای زیبا، بنای حق و حقیقت ساخته میشود؛ انسانی آزاد، رها و آرام.
این اتفاق چگونه میافتد؟ با یاد گرفتن مراحل تزکیه و پالایش.

کسی که نتیجه کاری را نداند، آن را انجام نمیدهد؛ اما وقتی مسیر را شناخت، از ضد ارزشها فاصله میگیرد و صبر، قناعت، رضا و پسانداز را میآموزد.
پسانداز فقط پول نیست؛ علم هم پسانداز میشود. هر چیزی که یاد میگیری و به مرحله عمل میرسانی، سرمایه توست.
خوشبختانه علم کنگره، تولید ثروت میکند. کسی که به علم کنگره آگاه شود، از نقطه مجهول به نقطه معلوم برسد، ثروتمند میشود؛ بخشنده میشود؛ راهنما میشود؛ عضو لژیون سردار میشود؛ خدمتگزار میشود و اتفاقهای بزرگی در زندگیاش شکل میگیرد.
اما همه اینها یک شرط دارد؛ حرکت و تلاش.
بدون تلاش فقط میتوان خواست، اما نمیتوان داشت.
چه کسی امروز به جایگاه سفر دوم رسیده است؟ کسی که برای رسیدن به خواستههایش تلاش کرده و آنچه را آموخته، به عمل رسانده است.
امروز در کنگره اتفاقهای بزرگی در حال رخ دادن است. بسیاری از دردمندانی که سالها در راه مانده بودند، درمان شدهاند؛ امروز چراغ راه دیگران شدهاند، دست دیگران را میگیرند و کارهایی انجام میدهند که زمانی برای خیلیها باورکردنی نبود.

همه اینها به خواسته و تلاش بستگی دارد.
من چه میخواهم؟
اوایل سفرم میگفتم از این صندلی فقط رهایی را میخواهم، اما بعدها فهمیدم اشتباه میکنم. رهایی، کمترین هدیهای است که کنگره به انسان میدهد.
من راهنما شدن را میخواهم، خدمتگزار شدن را میخواهم، پهلوان شدن را میخواهم، خوشبختی را میخواهم، ثروت را میخواهم؛ چون علم رسیدن به همه اینها در کنگره وجود دارد.
امیدوارم هیچکس این صندلی را فقط برای گرفتن رهایی نبیند، بلکه با این نگاه وارد کنگره شود که آمدهام خوشبخت شوم، آمدهام کاملتر شوم، آمدهام با رفتن، برسم و بمانم.
ماندن در کنگره بسیار ارزشمند است. از اساتید، راهنماها و پیشکسوتان بپرسید؛ از همدورهایهای خودتان سؤال کنید. از آن همه افرادی که روزی روی این صندلیها نشستند و رها شدند، امروز چند نفر ماندهاند؟ شاید به تعداد انگشتان یک دست.
کسانی که ماندهاند، مورد لطف خداوند قرار گرفتهاند. نمیخواهم بگویم بهترین آدمها هستند، اما میخواهم بگویم کسانی بودند که تصمیم گرفتند بندهای خود را باز کنند.
یکی با خدمت علمی، یکی با خدمت مالی و یکی با خدمت در جایگاههای مختلف.
امیدوارم خداوند به همه ما توفیق بدهد که بتوانیم خدمتگزار باشیم.
از اینکه با حوصله به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما صمیمانه سپاسگزارم.

در ادامه رهایی از لژیون پنجم به راهنمایی مسافر حسین:

لژیون خدمتگزار:لژیون سوم
مرزبان کشیک:مسافر حسین
مرزبان خبری: مسافر جعفر
تایپ و ویراستار: مسافر رحمان لژیون سوم
تنظیم برای سایت: مسافر رحمان لژیون سوم
عکاس: مسافر رحمان لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
175