English Version
This Site Is Available In English

کنگره مسیرم شد

کنگره مسیرم شد

روزی که برای نخستین‌بار قدم به کنگره60 گذاشتم اصلا هدفم همسفر شدن نبود. از آنجا که مسافرم مدتی بود به کنگره نمی‌آمد، تصمیم گرفتیم با همسرم در جلسات حضور پیدا کنیم تا آگاهی بیشتری به دست بیاوریم و راه درست را یاد بگیریم؛ شاید بتوانم او را دوباره به مسیر درمان بازگردانیم. در آن روزها هیچ تصمیمی برای ماندن نداشتم و با خودم عهد کرده بودم فقط چند جلسه شرکت کنم و سپس از کنگره بروم.

اولین باری که در جلسه نشستم به مشارکت‌ها گوش دادم و راهنماها خودشان را معرفی کردند، حس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت. احساسی سرشار از آرامش، امنیت و امید که تا آن روز تجربه‌اش نکرده بودم. بدون آن‌که دلیلش را بدانم فقط با دقت نگاه می‌کردم و به صحبت‌ها گوش می‌دادم. همان حس خوب باعث شد تصمیم بگیرم به جای یک یا دو جلسه، سه جلسه در کنگره حضور داشته باشم. در جلسه بعد به‌طور کاملاً اتفاقی راهنمایم را کنار در ورودی دیدم. تا باز شدن در کنگره با ایشان هم‌صحبت شدم. همان لحظه دوباره همان احساس شیرین و وصف‌ناشدنی به سراغم آمد، احساسی که انگار به من اطمینان می‌داد جای درستی را پیدا کرده‌ام. دیگر هیچ تردیدی نداشتم و همان‌جا تصمیم گرفتم به مرزبانی اعلام کنم که راهنمای خودم را انتخاب کرده‌ام. از آن لحظه به بعد اشتیاق حضور در کنگره هر روز در وجودم بیشتر شد؛ به‌گونه‌ای که حتی تصور غیبت در جلسات برایم سخت و ناراحت‌کننده است.

امروز با تمام وجود آرزو می‌کنم پس از رهایی خودم روزی در جایگاه راهنما خدمت کنم و بتوانم همان نوری را که در ابتدای ورودم از دیگران دریافت کردم به انسان‌های دیگری منتقل کنم و راه درست را به آن‌ها نشان دهم.

در اینجا محبت، صبوری، عشق، احترام، مسئولیت‌پذیری و مثبت‌اندیشی را یاد گرفته‌ام. یکی از مهم‌ترین آموزش‌هایی که در کنگره دریافت کردم این بود که متوجه شدم در گذشته از روی ناآگاهی چه خسارت بزرگی به مسافرم وارد کرده بودم. تصور می‌کردم فرستادن او به کمپ بهترین و سریع‌ترین راه درمان است، اما امروز می‌دانم آن تصمیم نه‌تنها کمکی به درمان او نکرد؛ بلکه باعث شد احساس رنجش و کینه در وجودش شکل بگیرد و رفتارهایش سرشار از خشم و خشونت شود. کنگره به من آموخت که درمان اعتیاد به ده ماه زمان احتیاج دارد. امروز باور دارم که تنها با محبت، عشق، صبر و آگاهی می‌توان درهای بهشت را به روی انسان‌ها گشود و این هدیه‌ای است که کنگره60 به من داده است؛ هدیه‌ای که نه‌تنها مسیر درمان مسافرم را برایم روشن کرد، بلکه مسیر زندگی خودم را نیز برای همیشه تغییر داد.

نویسنده: همسفر فرحناز رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
رابط خبری: راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ستارخان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .