جلسه دوازدهم از دور بیست و هفتم گارکاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی پاکدشت با استادی راهنمای محترم مسافر مصطفی نگهبانی مسافر حامد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه (وادی پنجم و تاثیر آن روی من) شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت 16/30 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مصطفی هستم، یک مسافر.
دستور جلسه: (وادی پنجم و تأثیر آن بر من)
وادیهایی که آقای مهندس ترسیم کردهاند، در واقع پلههایی هستند که قرار است جایگاه ما را تغییر دهند. حالا که چهارچوبهای تفکر را آموختهایم، میدانیم که تنها تفکر، قدرت مطلق حل مشکلات نیست.
وقتی وارد وادی پنجم میشویم، انگار تصویر زندگی به شکل دیگری نمایان میشود. تفکر هر انسان به اندازه دانایی اوست و بر همان اساس، ساختاری را در ذهن خود شکل میدهد. اما زمانی که میخواهد آن را از جهان ذهن به جهان فیزیکی منتقل کند و به مرحله تکامل برساند، نقصها و کاستیهایی آشکار میشود.
در این وادی، اگر بخواهیم به تکامل برسیم، باید حرکت کنیم؛ زیرا ما در جهان فیزیکی زندگی میکنیم و لازم است پلههای تزکیه و پالایش را یکییکی طی کنیم.
به نظر من، آقای مهندس با ترسیم وادی پنجم، مسیر ۹ وادی بعدی را نیز در امتداد همین وادی مشخص کردهاند. مطالب و مفاهیم وادی پنجم آنقدر عمیق است که هر بار آن را میخوانیم، متوجه میشویم هنوز نکات تازهای برای درک و آموختن وجود دارد.
اولین قدم برای رسیدن به هدف، بازگشت از ضد ارزشهاست و مرحله دوم، خودداری است.
مرحله سوم، قناعت است؛ یعنی با کمترین امکانات، بهترین و بیشترین بهره را ببریم.
مرحله چهارم، صبر است. نکته زیبایی که در این وادی بیان میشود این است که صبر، تحمل صرفِ گذر زمان نیست. اگر کسی ده ماه در یک جا بنشیند و هیچ اقدامی نکند، این صبر نیست. صبر یعنی در مسیر هدف، با تلاش و استمرار حرکت کردن.
مرحله پنجم، پسانداز است که از نظر مادی باعث تقویت و استحکام زندگی ما میشود.
موضوع بعدی، پرهیز از تجسس، غیبت و قضاوت است؛ زیرا در واقع حال خوب خود را میدهیم تا حال خراب دیگران را بخریم.
و در پایان، رهجویی که راهنمای خود را وکیل خویش قرار دهد و با اعتماد و فرمانبرداری در مسیر حرکت کند، به رهایی خواهد رسید.
قسمت دوم دستور جلسه:
تولد یکسال رهایی مسافر اسماعیل را به خود ایشان، راهنمای محترمشان و خانواده گرامیشان صمیمانه تبریک میگوییم و برای ایشان آرزوی سلامتی، موفقیت و تداوم این مسیر ارزشمند را داریم.

صحبتهای مسافر اسماعیل
سلام دوستان اسماعیل هستم یک مسافر
من یک آدمی هستم اگر همینجوری ولم کنید شاید برای ۳۰۰۰ نفر صحبت کنم نمیدانم از کجا میاد این همه حرف خیلی در جهان ذهنی یه دیوار نازکی است بین جهان فکر و عمل هر زمانی خواستم از یکی کمک بگیرم که کاری برایم بکند همیشه درجا میزدم نه قدرت رفتن داشتم و نه قدرت برگشتن.
من قبل از اینکه وارد کنگره شوم هیچوقت نمیدانستم راه درمان چی است همیشه سر نماز میگفتم خدایا ابروی من را جلوی زن و بچم نبر هرکی میخواد بفهمه فقط زن و بچم متوجه نشوند، خیلی زمان برد تا فهمیدم اخرین نفری که متوجه شد من یک مصرف کننده هستم خودم هستم.
اوایل سفرم بود یک خواب وحشتناکی دیدم که تا صبح خوابم نمیبرد به راهنمایم گفتم به من فرمود که بدهی داری گفتم من بدهی ندارم گفت این زندگیتو نمیگم زندگی قبلیتو میگم، برو لژیون سردار شرکت کن وقتی شرکت کردم تمام استرس ها و ترسها از وجودم رفت.
از همسفرام خیلی تشکر میکنم که در این مسیر من را یاری دادند و خیلی ممنون ازینکه به صحبت های من گوش کردید.
صحبتهای راهنما همسفر سمیرا
سلام دوستان سمیرا هستم همسفر
تولد یک سال رهایی مسافر اسماعیل را به راهنمای ایشان، همسفرشان و خانواده محترمشان تبریک میگویم.
درواقع وادی اول تا چهارم مارا اماده حرکت میکند وقتی میرسیم وادی پنجم فرمان حرکت صادر میشود، تمام آموزشهایی را که گرفتیم باید وارد مرحله عملیاتی بکنیم.
وقتی خانم مریم وارد لژیون ما شدن چندماهی از سفر مسافرشون گذشته بود خیلی از مشکلات زندگی صحبت نمیکرد اما هروقت که مشارکت بهش داده میشد انتهای صحبتش به اینجا ختم میشد که من به این باور رسیدم که هیچ ادم خوبی در این دنیا وجود ندارد و همه انسانها ایراد دارند، به دلیل اون آسیب ها و تخریب هایی که زمان اعتیاد بهش وارد شده بود یک عینک بدبینی به چشمش زده بود و تمام دنیا را با آن عینک نگاه میکرد اما از آنجایی که رهجو بسیار منظم و فرمانبرداری بود بعد از چند ماه که بهش مشارکت دادم اینبار دیگر شروع نکرد به گلایه و شکوه کردن آخر صحبتایش گفت گه هرچقدر بیشتر از سفرم میگذرد دیدگاهم نسبت به انسانها تغییر میکند.
در این مسیر وجود همسفر نقش بسیار مهمی دارد اما استاد امین میفرمایند؛ همسفر واقعی کسی است که از خواستههای خویش برای احیای خانواده بگذرد.
صحبتهای همسفر مریم
سلام دوستان مریم هستم یک همسفر
از مسافرم خیلی تشکر میکنم که من را به این بهشت زمینی اوردند.
من ۳ ماه دیرتر از مسافرم وارد کنگره شدم، همش به من میگفت راهنمام میگه چرا همسفرتو نمیاری و منم بهش میگفتم حالا شما برو اگه جای خوبی بود منم میآیم، بعد از ۳ ماه تغییرات مثبتی را که در مسافرم دیدم باعث شد وارد کنگره شوم.
وقتی وارد کنگره شدم متوجه شدم همه اطلاعاتی که داشتم اشتباه یا ناقص بودن همیشه میگفتم ادم خوب اصلا وجود نداره تا اینکه امدم و به حرف های راهنمام گوش کردم و به حال خیلی خوبی رسیدم.
تایپ، مسافر امیرحسین لژیون۱۵
عکس: مرزبان خبری مسافر ابوالفضل
ویراستاری و بارگذاری: مسافر احمد لژیون 9
- تعداد بازدید از این مطلب :
481