برداشت از سی دی تینیجر، از آموزش های دکتر امین.
وادی سوم برای من حکم یک کلید را دارد؛ کلیدی که انسان را بر مبدأ خودش قرار میدهد. در آموزشهای جهانبینی میآموزیم که اگر انسان خود را مرکز عالم تصور کند، دچار تفکر قرون وسطایی میشود. در آن دوران، زمین را مرکز عالم میپنداشتند و این موضوع مایه سقوط و زایش تاریکی گردید. انسانی که در درون خود دچار قرون وسطی میشود، همه چیز را بر اساس منافع و علایق خویش اندازهگیری میکند. اما خروج از تاریکی زمانی آغاز میگردد که انسان در مقابل کلام حق و حرف حساب، حتی اگر بر خلاف میل او باشد، ایستادگی نکند.
وادی سوم به ما میآموزد که مسئولیت تمام کارهای خود را بپذیریم. زمانی که بنیان کنگره ۶۰ به این تفکر رسیدند که هیچکس به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند، جادوی درمان اعتیاد اتفاق افتاد. تا زمانی که انسان توقع داشته باشد دیگران مشکلات او را حل کنند، در تاریکی باقی خواهد ماند. بند توقع باید در انسان بریده شود. اگر از دیگران توقع داشته باشیم، حتی اگر به ما خدمت کنند، آن را وظیفه میپنداریم و اگر نکنند، طلبکار میشویم. این حس و حال، انسان را از تعادل خارج میکند. در سی دی تینیجر، به این موضوع اشاره میشود که پذیرش مسئولیت، پایه و اساس ایستادن روی پای خویش است.
انسان در مسیر تکامل خود مانند یک درخت است. این تمثیل در کتاب ۶۰ درجه نیز با تصویر درخت پوسیده بیان شده است. درخت میتواند میوه خوب یا بد بدهد. من از استادی آموختم که باید همچون درخت نخل استوار بود. ویژگی نخل این است که در سختترین شرایط، با آب شور و تلخ و در دمای ۵۰ درجه، شیرینترین میوه را تولید میکند. آب در اینجا تمثیل محبت و نور تمثیل علم است. برای تبدیل شدن به درخت نخل، باید توانایی تحمل بیمحبتی یا محبتهای ناخالص را داشت و از آنها خرمای شیرین تولید کرد. سختیها و رنجها همان «خرماپزان» زندگی هستند که میوه وجودی انسان را به تکامل و شیرینی میرسانند.
در مبحث پیوندهای نامیمون، میآموزیم که نیروهای بازدارنده برای بقای خود نیازمند انرژی انسان هستند. انسان مجموعهای از نفس، روح و جن است. جن به بدی امر میکند و روح به خوبی دعوت مینماید. نیروهای منفی مانند یک ویروس عمل میکنند؛ آنها تا زمانی که بیرون هستند ماهیتی ندارند، اما وقتی وارد کالبد شدند و اتصال برقرار کردند، فعال میشوند. این نیروها به دو طریق از انسان بهرهبرداری میکنند: یا از انرژی ذخیرهشده کالبد تغذیه میکنند (مانند بیماری اعتیاد) و یا با فرمان دادن به انسان، او را در جهت اهداف شرورانه خود به کار میگیرند که این همان مفهوم شرک و نقض فرمان است.
پیوندهای نامیمون به سه شکل ایجاد میشوند: نخست از طریق دعوت و معامله؛ یعنی زمانی که خواستههای نفس با خواستههای نیروی منفی اشتراک داشته باشد. داستان دکتر فاستوس نمونهای از این معامله است که در قبال قدرت، روح خود را واگذار کرد. روش دوم در زمان سختی و محرومیت رخ میدهد. در سنت ابتلا، وقتی انسان در فشار گرسنگی، فقر یا تنهایی است، نیروی منفی پیشنهادهایی وسوسهانگیز ارائه میدهد. روش سوم از طریق ایجاد زخم و شوک است. برای زدن یک پیوند جدید به درخت، ابتدا باید آن را زخمی کرد. آسیبهای فیزیکی، خیانتها و ضربههای روحی، وسیلهای برای نفوذ تاریکی هستند.
اگر انسانی که دچار آسیب یا تعرض شده است، مدام به آن صحنه فکر کند و در حس گناه و بدبختی غوطه ببرد، در واقع به آن پیوند منفی انرژی میدهد تا رشد کند. این شاخه کلفتتر شده و انرژی کالبد را میبلعد. اما اگر با افزایش دانش و جهانبینی، به این پیوند انرژی ندهیم، به مرور زمان خشک شده و پیوند پس زده میشود. آنگاه آن نقطه آسیبدیده، به محکمترین بخش وجودی ما تبدیل خواهد شد. برای این کار باید صفت منفی درون خود را پالایش کنیم، زیرا هیچ زخمی در جهان نیست که با دانش و آگاهی شفا پیدا نکند.
موضوع مهم دیگر در سی دی تینیجر، بررسی دوران نوجوانی است. این دوران که از ۱۳ تا ۱۹ سالگی را در بر میگیرد، زمان نبرد میان جن و روح برای در اختیار گرفتن کنترل امور است. اولین معلمان هر انسان، پدر و مادر او هستند. روح تحت امر رب و مربی است و دانش را کسب میکند. متأسفانه امروزه بسیاری از والدین نقش معلمی خود را فراموش کرده و به خدمتکاران فرزندان خود تبدیل شدهاند. اجابت بیچون و چرای خواستهها، باعث تقویت جن در وجود فرزند میشود و اعتماد به نفس کاذب ایجاد میکند.
پدر و مادر وظیفه دارند مهارتهای زندگی و تجربیات خود را به فرزندان منتقل کنند. اگر فرزند در کارهای خانه مشارکت نکند و سختیهای زندگی را حس نکند، قدر والدین و ارزش امکانات را نخواهد دانست. آموزش باید در کودکی آغاز شود و در نوجوانی با یادگیری فنون، هنر و ورزش ادامه یابد. اعتماد به نفس واقعی نتیجه کسب تواناییهای واقعی است. ما در لژیون موسیقی کنگره، نوجوانان را موظف کردیم که علاوه بر نوشتن سیدی، در کارهای خانه مشارکت کنند تا روح آنها تحت آموزش قرار گیرد و از حالت مصرفکننده صرف خارج شوند.
اتصال میان روح فرزند و والدین باعث انتقال انرژی محبت میشود. اما فراهم کردن امکانات بیش از حد و بدون مسئولیتخواهی، این پیوند را قطع میکند. در زندگی قدیم، کودکان از سنین پایین در مزرعه و خانه کار میکردند و این باعث افزایش نقطه تحمل و پایداری آنها میشد. برای اینکه کالبد در برابر پیوندهای نامیمون نیرومند شود، باید به آموزشهای جهانبینی توجه ویژهای داشت. پیوندهای تاریکی تنها زمانی میتوانند نفوذ کنند که کالبد ضعیف باشد. با تقویت تواناییها و پذیرش مسئولیت خویش، میتوانیم از هر تاریکی عبور کنیم و به سلامت و قدرت دست یابیم.
برداشت: همسفر فرزاد
تهیه و تنظیم سایت همسفران آقای آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
1545