سلام دوستان وجیهه هستم همسفر
عبور از زندان فکر به سوی آزادی عمل آسان نیست، فقط با تکیه بر علم راستین در کنگره۶۰ این قفلها باز شد.
در بنبست اعتیاد با کوهی از افکار و باورها مواجه بودم. تفکری به من میگفت: «فقط باید تصمیم بگیرد که دیگر مصرف نکند.» دیگری میگفت: «باید سخت تلاش کند.»
باورهای غلط که همیشه با شکست روبهرو میشد، نهتنها فقط به کوچک شمردن مسافرم ختم میشد، بلکه همین باورهای غلط مرا وادار به مبارزه با ابزارهای درست علمی میکرد.
من در جهان ذهنی درگیر بودم؛ مجموعهای از افکار، تحلیلها، تخیلات، نگرانیها و بایدها و کاشها. ساعتها در جهان ذهنی وقت میگذراندم و مدام در حال پاسخ به سؤالاتی بودم که هیچ پاسخی برایشان نداشتم؛ چرا این اتفاق افتاد؟ اگر آن روز آن تصمیم را نمیگرفتم، چه میشد؟ من هرگز نمیتوانم تغییر کنم، چون ذات من اینگونه است. باید اول کامل آماده باشم و انگیزه داشته باشم، بعد شروع کنم به تغییر.
در جهان ذهنی برنامهریزی میکردم، ولی اجرا نه!
در جهان ذهنی با تصورات میجنگیدم، در خاطرات غرق میشدم و فقط درد میکشیدم، اما درمانی اتفاق نمیافتاد.
به جهان ذهن پناه برده بودم، چون میتوانستم ذهنم را کنترل کنم، بهانه بیاورم و از مواجهه با واقعیتهای سخت فرار کنم. وارد شدن به جهان عملیاتی برایم بسیار سخت و ترسناک بود، چون احتمال شکست را میدادم. اما حقیقت این است؛ در جهان ذهنی هیچ بهبودی اتفاق نمیافتد. بهبودی فقط در مراحل عملیاتی رخ میدهد.
با ورودم به کنگره ۶۰ و فراگیری آموزشهای علمی جناب مهندس دژاکام، من از جهان ذهنی به جهان عملیاتی پای گذاشتم؛ تفاوت، مثل رؤیای بهبودی است تا بهبودی واقعی.
وقتی وارد جهان عملیاتی شدم، دیگر جای پرسیدن «چرا» نبود، فقط پرسیدم: «چگونه؟»چگونه مشکلم را حل کنم؟
قانونهای سادهای به من آموختند: با تفکر ساختارها آغاز میگردد، من بیهوده قدم به این حیات نگذاشتهام، مسئولیت کارهای خود را بپذیرم، در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.
اینگونه اول بر روی پندارم و سپس گفتار و رفتارم متمرکز شدم. با گامهایی کوچک شروع کردم. به من میگفتند: «شروع کن، منتظر نباش تا راهحل کامل را ببینی؛ با رفتن، راه نمایان میشود.»
افکارم را به تکالیف کوچک تبدیل کردم؛ بازگشت از ضدارزشها، خودداری، قناعت، صبر، جلوگیری از تجسس، غیبت، قضاوت. پسانداز را یاد گرفتم، از بزرگی توکل، رضا و تسلیم در برابر قدرت مطلق یاد گرفتم.
همین حالا هم هر وقت در تارهای ذهن خود غرق میشوم، بلند میشوم و شروع به نوشتن سیدیهای مهندس میکنم که جهانی پر از موهبت الهی است.
دیگر به دنبال تضمین از طرف شخص، پزشک، روانشناس و غیره نیستم، عمل میکنم، تجربه میکنم و از تجربیات راهنمایان کنگره ۶۰ و همسفرانم استفاده میکنم. میدانم یک قدم کوچک در دنیای واقعی، مبتنی بر علم راستین در کنگره ۶۰، بسیار ارزشمندتر از هزاران ایده درخشان در دنیای ذهنی است. آرامش امروز من از تصمیمات ذهنی نیست، بلکه از رفتارها و کردارهای سالم، هرچند کوچک، است که هر روز تکرار میشوند.
نویسنده: همسفر وجیهه رهجو راهنما همسفر نوریه(لژیون دوازدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
340