English Version
This Site Is Available In English

حرکت کن تا مسیر باز شود

حرکت کن تا مسیر باز شود

دلنوشته جمعی از همسفران لژیون هفتم پیرامون دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من»

همسفر سمیه

وادی پنجم با عنوان «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌نماید»، یکی از کلیدی‌ترین و عملیاتی‌ترین وادی‌های کنگره۶۰ است. در ادامه، دلنوشته‌ای را با الهام از آموزه‌های آقای مهندس دژاکام در باب این وادی برای شما نگاشته‌ام: همه ما افکار بسیاری در ذهن داریم؛ فکرهای بزرگ و زیبایی که اگر به واقعیت بپیوندند، زندگیمان دگرگون می‌شود. اما مشکل اینجاست که ما فکر کردن را با انجام دادن اشتباه می‌گیریم.

آقای مهندس بسیار ساده به ما آموختند که فکر کردن، تنها پیش‌زمینه است. وادی پنجم می‌گوید: «برخیز! با فکر کردنِ محض، هیچ مشکلی حل نمی‌شود.» مانند این است که بخواهی با اندیشیدن به غذا، سیر شوی، این امر ممکن نیست. باید دست به کار شد، راه افتاد و سختیِ مسیر را به جان خرید. نخستین گام، کنار گذاشتن بدی‌هاست؛ همان چیزهایی که حالِ خودمان و اطرافیانمان را خراب کرده است.

سپس خودداری؛ یعنی زمانی که نمی‌دانی کاری درست است یا خیر، از انجام آن پرهیز کن. قناعت نیز بسیار ضروری است؛ باید بیاموزیم با همین داشته‌های فعلی، از زندگی لذت ببریم. نباید از کمبودها ترسید، بلکه باید آموخت چگونه با کیفیت زندگی کرد. وای از دستِ صبر! چقدر دشوار است. اما چقدر لازم! همه چیز نیازمند زمان است. نباید توقع داشت یک‌شبه همه‌چیز درست شود؛ باید صبور بود و ادامه داد.

مهندس می‌گوید دورِ قضاوت، غیبت و کنجکاوی در زندگی دیگران را خط بکش. این کارها تنها انرژیِ خودت را می‌سوزاند و تو را از هدف اصلی دور می‌کند. پس‌انداز کردن را نیز دست‌کم نگیر؛ حتی اگر اندک باشد، باز هم آن را انجام بده. این کار به انسان حسِ امنیت می‌دهد و ترس از آینده را کاهش می‌دهد. سپس به توکل می‌رسیم؛ یعنی تلاشت را بکن و بقیه‌اش را به خداوند بسپار.

رضا نیز یعنی با آنچه در زندگی پیش می‌آید، نجنگیم و آن را بپذیریم و در نهایت تسلیم یعنی در برابر اراده‌ الهی، ساز مخالف نزنیم. تمام این سخنان برای این است که از آن حالتِ راکد و درجا زدن خارج شویم. حرکت کردن حتی اگر بسیار آرام باشد، از سکونِ مطلق بهتر است. ترس‌هایمان تنها در ذهنمان غول هستند، هنگامی که راه می‌افتی کوچک می‌شوند. آقای مهندس راه را نشان داده‌اند، بقیه‌ مسیر بر عهده‌ خودمان است.

هر روز که بیدار می‌شوی، فرصتی است تا یک قدمِ کوچک برداری. لازم نیست همان ابتدا بدوی؛ تنها کافی است از جایت بلند شوی. این رفتن و رسیدن همان چیزی است که به زندگیِ ما رنگ و بوی واقعی می‌بخشد. یادت نرود که هیچ قهرمانی با نشستن و فکر کردن به مدال نرسیده است. مسیر هرچقدر هم که سخت باشد، وقتی در آن قرار بگیری، برایت آسان می‌شود. پس به جای غصه خوردن برای نقشه‌های ناتمام، شروع به ساختن کن. وادی پنجم یعنی حرکت کن تا مسیر برایت باز شود. امیدوارم این کلمات، چراغی کوچک برای تأمل بیشتر در مسیر شما باشد.

همسفر ناهید

وادی‌ها آبادکننده‌ جسم و روح ویران ما هستند و ما را در این سفرِ پر از پستی و بلندی یاری می‌دهند و سفر را دوچندان پر از عشق و امید می‌کنند. وادی‌های اول تا چهارم، وادی‌های تفکر هستند که به ما می‌آموزند به چه چیزهایی باید فکر کنیم و از چه چیزهایی پرهیز نماییم؛ همچنین یاد می‌گیریم که چگونه به چیزهای زیبا و باارزش بیندیشیم و مسئولیت‌های خود را نسبت به خداوند و سایر مخلوقات، کم‌کم بیاموزیم.

حال، این تصویرِ زیبا زمانی ارزشمند می‌شود که بتوانیم آن را به مرحله‌ اجرا درآوریم. روزنه‌های نور را در این تاریکی به خوبی می‌بینم و از آن‌ها لذت می‌برم و مشتاقانه به سمت آن‌ها حرکت خواهم کرد تا به قدرت مطلق و منبع نور برسم. احساس عجیبی در وجودم رخ می‌دهد؛ کم‌کم باید توشه‌ سفرم را آماده کنم تا بیشترین لذت را از سفر ببرم. باید تمام قوانین سفر را اجرا کنم تا نه تنها جسمم، بلکه روح و جانم نیز به مقصد برسد.

اکنون کم‌کم به تزکیه و پالایش نفسم می‌پردازم که برای تعادل در مسیر لازم است. می‌دانم که باید از ناامیدی، پریشانی و اضطراب که تابلوهای گمراه‌کننده هستند، عبور کنم. اقلام توشه‌ خود را یکی‌یکی قرار می‌دهم. نخستین قلم، بازگشت از ضد‌ارزش‌هاست؛ همیشه تلاش می‌کنم، اما امروز به امید رسیدن به نفس مطمئنه مصمم‌تر هستم. دومین قلم در توشه‌ من، خودداری است؛ زمانی که میان دوراهیِ انتخاب قرار می‌گیرم و به نتیجه‌ای نمی‌رسم، عقلِ سالم می‌گوید آن را ترک کنم تا مرا از مقصد دور نکند.

سومین قلمِ توشه‌ من، قناعت است؛ اکنون بیش از هر زمان دیگری به داشته‌هایم می‌نگرم، از آن‌ها نهایت لذت را می‌برم و برای رسیدن به زندگی‌ِ ایده‌آل تلاش می‌کنم. مهم‌ترین قلمی که برای سفر لازم است و بدون آن سفری نخواهم داشت، صبر است. هرچند تلخ است، اما ارزشش را دارد، چرا که هدف، رسیدن به محبوبم است. صدای محبوبم آرام به گوشم می‌رسد: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» و «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»؛ چه صدای آرام‌بخش و آشنایی که سرشار از امید و عشق است.

قلم بعدی نیز پس‌انداز است؛ باید بیاموزم که حتی از مقدار کم نیز پس‌انداز کرد و این کار حکمتی دارد که بعدها به آن پی خواهم برد و آخرین قلم توشه‌ من که بسیار شیرین و حائز اهمیت است، توکل، رضا و تسلیم است. البته توکل، تنها با زبان و قلب نیست، بلکه توأم با عمل است. به این معنا که تمام تلاش خود را به کار می‌گیرم و سپس به هدایت و حمایت او چشم می‌دوزم و به رضای خالقم راضی می‌باشم. می‌دانم و یقین دارم چیزهایی که می‌خواستم و بسیار برایشان تلاش کردم اما به آن‌ها نرسیدم، حتماً حکمتی داشته‌اند که من از آن بی‌خبر بودم و در چنین لحظاتی باید تسلیم بود.

رابط خبری: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رضوی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .