موضوع وادی پنجم؛ «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.»هر انسانی برای رسیدن به حال خوش و تعادل، لازم است تا مراحلی را طی کند. کتاب عشق، ۱۴ وادی تا رسیدن به خود، این مراحل را یکبهیک به ما آموزش میدهد. در وادی اول، تفکر سالم را آموختم. وادی دوم، امید و ناامیدی و اثراتش بر زندگیام را شناختم. در وادی سوم، متوجه شدم که هیچکس جز خودم نمیتواند به من کمک کند. وادی چهارم، مسئولیتپذیری در مورد خودم و زندگیام را به من آموخت.
و بالاخره وادی پنجم، یکی از وادیهایی هست که به من درس عمل را بیشتر آموخت. من نمیدانستم چگونه و از کجا درون خودم و نیز زندگی آشفتهام را به نظم بیاورم. از اینرو، وادی ۵ برای من کلید حل بسیاری از مسائلم بود و متوجه شدم که با این وادی چگونه میتوانم به زندگی خودم نظم ببخشم.
اولین مرحله در عمل کردن به این وادی؛ برگشت از ضد ارزشهاست. با خواندن این بخش از کتاب، من شروع کردم به شناخت ارزشها و ضد ارزشهایی که درون خودم داشتم. هرچه بیشتر خودم را میشناختم، حسهای متفاوتتری را تجربه میکردم و متوجه میشدم که خیلی جاها دارم با اعمال خودم به خودم آسیب میزنم؛ بنابراین تصمیم گرفتم بهمرور ضد ارزشها را کم کرده و ارزشها را در زندگی و شخصیت خودم پررنگتر کنم.
دومین مرحله، خودداری است. خیلی از خواستههایی که داشتم، معقول نبودند. من نمیدانستم که وقتی آگاهی کامل ندارم، نباید برای رسیدن به هر خواستهای تلاش بیجا کنم. خودداری به من آموخت که صبر کن و تا از درستی کار مطمئن نشدی، آن را انجام نده و سبب شد تا با دقت به این نکته، خیلی از اعمال اشتباهم را انجام ندهم و همین امر مرا آرام کرد و نیز آرامش زیادی را به زندگیام آورد.
سومین مرحله از این وادی، قناعت است. در موضوع قناعت، یاد گرفتم که چگونه از سادهترین چیزها و از کمترین امکانات، بهترینها را به وجود بیاورم. متوجه شدم که برای بارور شدن، لازم است تا زاویه دید خودم را تغییر دهم و از حداقل امکاناتی که دارم، بیشترین استفاده و لذت را ببرم و این مرحله به من آموخت تا با قناعت کردن، بخشنده هم بشوم.
چهارمین مرحله، صبر است که به من آموخت بعد از تلاش و حرکت برای رسیدن به خواسته، گذر زمان تا نتیجه را درک کنم و این زمان را از بودن در مسیر لذت ببرم.
پنجمین مرحله، تجسس، غیبت و قضاوت است. در اینجا یاد گرفتم که این اعمال، ضد ارزشهایی هستند که مرا از رسیدن به اهداف شایسته خودم و عمل سالم باز میدارند. بنابراین تصمیم گرفتم از بودن در جمعهایی که این موضوعات برایشان پررنگ بود، خودداری کنم و حداقل وارد مشارکت با آنها نشوم و کمکم از این مجالس دوری گزیدم و نتیجه خوشایندی که برای من داشت، مشغول ادامه تحصیل شدم و خدا را شکر نتایج خیلی خوبی به دست آوردم.
ششمین مرحله، پسانداز است. دانهدانه است غله در انبار؛ با پسانداز کردن و اینکه با تهیه لیست و تشخیص خرجهای ضروری از غیرضروری و نظم بخشیدن به دخل و خرجم، توانستم خیلی از اهدافی را که قبلاً فکر میکردم پول برای انجامش ندارم، به انجام برسانم.
هفتمین مرحله، توکل، رضا و تسلیم است. وقتی که سعی و تلاش میکنم و سپس نتایج را به قدرت مطلق میسپارم، در حالیکه مطمئنم که نیروی برتری از من میتواند آنچه را که به خیر و صلاح من است، به شکل بهتری به زندگی من عطا کند، بسیار امیدوار میشوم. سیدی «تسلیم قدرت مطلق» برای فهم این موضوع به من خیلی کمک کرد و خدا را شاکرم که در مسیر کنگره، همواره به آموزش و خدمت مشغول هستم.
نویسنده : ایجنت همسر فائزه
ویرایش، ویراستاری و ارسال: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر یگانه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی قشم
- تعداد بازدید از این مطلب :
18