زمانی که به کنگره60 آمدم، فقط این خواسته را داشتم که مسافر من درمان شود، اما مسافر من خیلی حالش خراب بود و نمیخواست درمان را شروع کند.
من با خواهش و تمنا به مرزبان و راهنما تازهواردین میگفتم؛ که به مسافر من بگویید بماند، شاید حرف شما را قبول کند!
مرزبان و راهنما تازهواردین گفتند؛ شما رهایش کنید و برای خودتان به کنگره بیایید، من با ناراحتی گفتم که من برای خودم بیایم من که مشکلی ندارم و در آخر گفتم بروم ببینیم چه میشود.
زمان ورود به کنگره وقتی وادیها را دیدم و هر هفته یک دستورجلسه بود؛ من هیچ چیزی متوجه نمیشدم، با آموزشهای راهنما متوجه شدم که هر وادی کلیدی است برای رسیدن به حال خوب و رسیدن به روشنایی.
وادی اول به من تفکر را آموخت و وادی پنجم به من آموخت در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توام با رفتن و رسیدن آن را کامل میکند.
یعنی؛ فقط حرکت کافی نیست، باید ساختارهای فکری را به ساختارهای عملی تبدیل کنیم.
من همیشه برای انجام هر کاری ترس داشتم، اما این وادی به من آموخت که ذرهذره بگذار کنار و حرکت کن، قوت قلب به من آموخت.
این وادیها هر کدام برای من یک امید، یک عشق، یک آرامش میدهد و این را مدیون آقای مهندس دژاکام هستم.
نویسنده : همسفر نادیا، راهنما همسفر زینب (لژیون هفتم)
عکاس : همسفر شکریه، راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم)
تنظیم و ارسال : همسفر آرزو، راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اروند آبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
189