یادم میآید روزهایی را که خانه دیگر برای من خانه نبود؛ وقتی ماده مخدر شیشه وارد زندگی ما شد، گویی غریبهای به جمع ما اضافه شده بود. کسی که ظاهر او شبیه مسافر من بود؛ اما تمام رفتارهای او برای من ناآشنا بود. شیشه مثل خوره به جان زندگی ما افتاده بود و مسافر من نه خواب داشت و نه خوراک؛ حتی ذرهای آرامش نداشت. بدبینی و توهمات، جای تمام گفتگوهای بین ما را گرفته بود و من به عنوان همسر فقط میدیدم کسی که عاشق او بودم جلوی چشمهای من از بین میرود و از دست من هیچ کاری برنمیآمد تا برای او انجام دهم.
خیلی جاها رفته بودیم، خیلی درها را زده بودیم؛ اما هر بار ناامیدتر از قبل برمیگشتیم تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدیم؛ وقتی وارد فضای کنگره شدم و دیدم مسافر من با متد DST، نظمی خاص و مصرف داروی OT ذره ذره تغییر میکند. من همواره شاهد این بودم که چهطور جسم و روان مسافر من پله پله از آن وضعیت آشفته بیرون آمد و این برای من مثل معجزه بود. DST فقط درمان اعتیاد نبود؛ بلکه دوباره یاد گرفتن زندگی بود. من هم به عنوان همسفر یاد گرفتم که باید کولهبار خشم و رنجهای خود را زمین بگذارم تا بتوانیم دوباره کنار هم نفس بکشیم.
امروز که به آن روزهای سخت مصرف شیشه مسافرم فکر میکنم هنوز هم بدن من به لرزه میافتد؛ اما وقتی مسافر خود را میبینم که درمان شده و به تعادل رسیده است، تمام آن سختیها برای من معنا پیدا میکند. فهمیدم که تاریکی شیشه هر چقدر هم که عمیق باشد، باز هم با آموزش و صبر در کنگره۶۰ و روش DST جای خود را به نور میدهد. خدا را شکر میکنم که دوباره به زندگی ما رنگ آرامش برگشت. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان و راهنما همسفر سمیرا سپاسگزارم؛ زیرا در روزهایی که فکر میکردم دیگر هیچ راهی باقی نمانده است چراغ این خانه را برای ما روشن نگه داشتند.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون سردار)
رابط خبری: راهنمای تازه واردین همسفر خدیجه (لژیون سردار)
ویرایش و ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
37