بعضی از ویرانیها را با چشم نمیشود دید... آنها آرام، بیصدا و ذرهذره اتفاق میافتند؛ درست مثل اعتیاد. فرقی ندارد اسمش تریاک باشد، شیشه باشد یا مخدرهای جدید، همه آنها از یک نقطه آغاز میشوند و به یک مقصد میرسند؛ مقصدی که در آن، انسان کمکم خودش را گم میکند. رؤیاهایش رنگ میبازند، آرامشش کمرنگ میشود و امید، گوشهای از دلش پنهان میشود. اما خدا هیچوقت راه بازگشت را از انسان نمیگیرد؛ وقتی با کنگره۶۰ آشنا شدم، تازه فهمیدم درمان یعنی احترامگذاشتن به جسمی که سالها آسیب دیده است. فهمیدم قرار نیست چیزی که در طول سالها تخریب شده، یکشبه ساخته شود. روش DST به من آموخت که درمان؛ یعنی حرکت آرام؛ اما درست. یعنی اعتماد به زمان، آموزش و نظم؛ یعنی باور داشتن به اینکه هر قدم کوچک، اگر در مسیر صحیح برداشته شود، انسان را به رهایی نزدیکتر میکند. امروز هر وقت به تخریب شیشه و مخدرهای جدید فکر میکنم، بیش از هر چیز دلم برای خانوادههایی میسوزد که هنوز نمیدانند در دل این تاریکی، نوری به نام درمان وجود دارد. شاید هنوز فکر میکنند اعتیاد پایان راه است؛ اما کنگره۶۰ ثابت کرده است که پایان راه نیست؛ بلکه میتواند آغاز دوباره زندگی باشد. رهایی؛ فقط کنار گذاشتن مواد نیست، رهایی یعنی دوباره زندگی را احساس کردن، صبح را با امید آغاز کردن، شب را با آرامش به پایان رساندن؛ یعنی دوباره به خودت، به خانوادهات و به آینده ایمان آوردن. من ایمان آوردهام که هیچ تخریبی، هرچقدر هم عمیق باشد، از قدرت بازسازی انسان بزرگتر نیست. جسم انسان، اگر فرصت پیدا کند، دوباره تعادلش را به دست میآورد و روح انسان، اگر آموزش ببیند، دوباره پرواز را یاد میگیرد. کنگره۶۰ فقط راه درمان اعتیاد را به من نشان نداد، به من یاد داد که امید، یک انتخاب است. یاد داد که هیچوقت نباید انسانها را از روی گذشته آنها قضاوت کرد؛ چون شاید همان کسیکه روزی در تاریکی گم شده بود، فردا چراغ راه دیگران شود. امروز هر لبخند یک مسافر رهاشده، برای من معنای تازهای دارد. هر نگاه آرام، هر قدم استوار و هر قلب امیدوار، به من میگوید که روش DST فقط درمان جسم نیست؛ احیای زندگی است، احیای عشق است و احیای امید است. از صمیم قلب آرزو میکنم روزی برسد که هیچ مادری با نگرانی نخوابد، هیچ همسفری با اشک بیدار نشود و هیچ خانوادهای طعم تلخ اعتیاد را نچشد؛ اما اگر کسی امروز در دل این تاریکی گرفتار است، کاش بداند که هنوز چراغی روشن است؛ چراغی به نام آگاهی، عشق، صبر و روش DST. من باور دارم که خداوند هیچگاه درِ امید را نمیبندد. گاهی فقط انسان باید جرئت کند اولین قدم را بردارد و چه زیباست که آن اولین قدم، قدمی باشد به سوی درمان، رهایی و تولدی دوباره.
نویسنده: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر ویدا رهجوی راهنما همسفر زهره ( لژیون چهارم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
2321