ششمین جلسه از دوره چهاردهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی مسافر امید، نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه:" تخریب های شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد DST " در روز چهارشنبه 24 تیر ماه ۱۴۰۵، ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز توانستیم در اینجا حضور داشته باشیم، بنشینیم و آموزش بگیریم. از گروه مرزبانی، ایجنت محترم، و بهخصوص از راهنمای عزیزم، آقا سعید، راهنمای لژیون چهارم، که این اجازه را به من دادند در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم، صمیمانه تشکر میکنم.زمانی که وارد کنگره شدم، با کولهباری از خرابی وارد شدم. هرگز فکر نمیکردم اگر روزی به اینجا بیایم، بتوانم به چنین حالِ خوبی دست پیدا کنم. خداوند خواست که امروز در این مکان باشیم، آموزش بگیریم و بتوانیم خدمت کنیم.من همیشه میگویم اگر خداوند نخواهد، حتی برگی از درخت نمیافتد. آن روزها در گاراژ کار میکردم. یکی از بچههای کنگره تصادف کرده بود و برای تعمیر ماشینش پیش من آمد. چند روز بعد، عباسآقا آمد و به من گفت: «امید، چه میکنی؟»
گفتم: «بد نیستم، شکر خدا.»گفت: «بیا، میخواهم تو را به جای خوبی ببرم.»گفتم: «جای خوب کجاست؟»گفت: «تو کاری نداشته باش، فقط میخواهم تو را به جای خوبی ببرم.»من عباس را از سالها قبل میشناختم. وقتی دیدم با وجود آنهمه خرابی، حالش خوب شده و حتی دیگر سیگار هم نمیکشد، برایم خیلی جالب بود. همین موضوع باعث شد چند روز بعد تصمیم بگیرم و به کنگره بیایم. شکر خدا، آمدم و توانستم به درمان برسم.اما چگونه به درمان رسیدم؟ فقط با گوشدادن به حرف راهنما. راهنما به من گفت: «فقط باید گوش کنی. هرچه میگویم، بگویی چشم.»من هم گفتم: «چشم.»گفت: «دارو را باید سر ساعت مصرف کنی.»گفتم: «چشم.»گفت: «باید دو سیسی مصرف کنی.»گفتم: «چشم.»اینطور نبود که اگر گفته شد دو سیسی، شب با خودم بگویم حالا بگذار دو سیسی و نیم بخورم. دقیقاً همان مقداری را که گفته شده بود مصرف کردم. گوشبهفرمان بودم تا توانستم در مدت ده یا یازده ماه به رهایی برسم..jpg)
واقعاً اگر کسی که وارد کنگره میشود، گوشبهفرمان باشد و در قالب آموزشها قرار بگیرد، سفر کردن بسیار آسان میشود. من بارها گفتهام: کجای دنیا پیدا میشود که فردی شربت تریاک مصرف کند و بتواند مواد مخدر را کنار بگذارد؟ چنین روشی را هیچجای دنیا پیدا نمیکنید، مگر در ایران، در کنگره ۶۰، و بهواسطه آقا مهندس که چنین متدی را در اختیار ما قرار دادهاند.خدا را شاکر و سپاسگزارم که توانستم به درمان برسم.دستور جلسه امروز «شیشه» است. کمی هم درباره شیشه صحبت میکنم، چون خودم مصرفکننده آن بودهام و چند سال با آن درگیر بودهام.بچهها، به نظر من شیشه وقتی وارد زندگی یک فرد میشود، زندگی او را از هم میپاشد. به نظر من شیشه واقعاً نفرینشده است. اگر کسی بگوید: «من شیشه مصرف کردم و در کنار همسر و فرزندانم راحت زندگی کردم»، من باور نمیکنم. به نظر من چنین چیزی درست نیست.
من زمانی که شیشه مصرف میکردم، یکییکی همهچیزم را از دست دادم. اول کارم را از دست دادم، بعد همسرم را، و بعد فرزندانم را. این تخریبها کمکم و پلهپله اتفاق میافتد.از توهمات شیشه هم بگویم. شبها که به خانه میرفتم، با فندک لابهلای گلهای قالی را میسوزاندم و میگفتم: «خانه شپش پیدا کرده است.»حالا شما حساب کنید آن زن بیچاره از دست من چه میکشید. من مدام فندک میزدم و میگفتم: «اینها تخم شپش است که داخل گلهای فرش مانده.»به نظر من هر کسی بگوید شیشه مصرف کرده اما توهم نزده، درست نمیگوید. هر کسی به شکلی دچار توهم میشود. من در فرش و قالی دنبال چیزی میگشتم که اصلاً وجود نداشت.یکی توهم میزند که مأمور دنبالش کردهاند. یکی دیگر توهم میزند و میرود ماشینش را رنگارنگ میکند.
من دوستی داشتم که یک ماشین ۲۰۶ داشت. آن را داخل پارکینگ خانه برده بود و سپرش را آبی کرده بود، دستگیرههایش را صورتی، و کاپوتش را بنفش. همسرش دیده بود که او چند ماه در پارکینگ مشغول این کارها بوده است.نقاشی هم که با او کار میکرد، خودش مصرفکننده شیشه و هروئین بود. بعد او را برده بودند، بستری کرده بودند و ترک داده بودند. وقتی برگشته بود، گفته بود: «ماشین من کو؟»به او گفته بودند: «ماشین در پارکینگ است.»وقتی پایین رفته و ماشین را دیده بود، گفته بود: «این ماشین من نیست.»به او گفته بودند: «چرا، این همان ماشینی است که خودت این وضعیت را برایش بهوجود آوردهای.»واقعاً همینطور است. یکی اینگونه دچار توهم میشود، یکی هم مثل من در گلهای قالی دنبال چیزهایی میگردد که اصلاً وجود ندارد.دوست دیگری داشتم که در سعدآباد فرشفروشی داشت. وقتی پیش ساقی میآمد و کیف سامسونتش را باز میکرد، داخل آن پر از تراول و اسکناس بود. اما کارش به جایی رسید که در خیابان و جوی آب دنبال جمعکردن آشغال میگشت.
شیشه این بلا را بر سر انسان میآورد. اگر کسی بگوید شیشه مصرف کرده و زندگیاش بههم نریخته، یا به این حال و روز نیفتاده، به نظر من درست نمیگوید.یکی دیگر از کارهایی که مصرفکننده شیشه انجام میدهد این است که شروع میکند به جمعکردن فندک. یک گونی فندک جمع میکند و با خودش میگوید: «این را به آن وصل میکنم، آن را به این میچسبانم.»بعد سراغ لامپ میرود و یک گونی لامپ جمع میکند. میگوید: «این لامپ سوخته را به آن یکی وصل میکنم.»اما در نهایت هیچکدام را نمیتواند درست کند و همه را خرابتر میکند. اینها از توهمات شیشه است.از اینکه سکوت کردید و به صحبتهایم گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم و برای همه شما احترام قائلم.
آزمون مسافران نمایندگی دلیجان در روزچهارشنبه 24تیرماه۱۴۰۵ بهصورت حضوری برگزار شد.
.jpg)
منابع آزمون:
14مقاله از صفحه 97 الی 147
آرزوی موفقیت برای تکتک عزیزان در این آزمون و سایر آزمونهای زندگی را داریم.
عکس: همسفرمسعود- لژیون دوم
ویرایش و بارگذاری خبر: مسافرمحمد-لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
23