هشتمین جلسه از دوره بیست و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی مسافر بهنام، نگهبانی مسافر فرزین و دبیری مسافر حمزه با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» سهشنبه ۲۳ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بهنام هستم یک مسافر.
در ابتدا خداوند را شاکرم که توفیق خدمت در این جایگاه را به من داد و از جناب مهندس دژاکام بابت تمام آموزشها سپاسگزارم. پس از ده سال سفر و حضور در کنگره، امروز موفق شدم این جایگاه (استادی) را تجربه کنم. قطعاً در طول این سالها کاستیهایی داشتهام که این تجربه کمی طولانی شد، اما با کمکهای راهنمای عزیزم آقا رضا، امروز در خدمت شما هستم.
در سالهای گذشته که جمعیت لژیونها کمتر بود، همیشه با خودم میگفتم: «خوشبهحال کسی که راهنما میشود، خوشبهحال کسی که به جایگاه استادی میرسد». اما همیشه چیزی مانع من میشد که جلو بیایم. یک تجربه شخصی دارم که شاید برای دوستان راهگشا باشد؛ من همیشه میگفتم: «من کجا و استادی کجا؟ اگر قدرت و توانش را داشتم که راهنما میشدم.» اما الان حس میکنم برای اینکه استاد شوی و جایگاههای بهتر را تجربه کنی، باید ابتدا در این مسیر قدم بگذاری و جایگاههای خدمتی را تجربه کنی.
خوشحالی من از بودن در کنار شما، از ته قلبم است و این حرف، فقط یک تعارف زبانی نیست؛ خدا بهتر میداند که چه لذتی دارد.
در مورد دستور جلسه «شیشه»: دوستان گفتند چون مصرفکننده شیشه نبودی، شاید بهتر باشد جلسه دیگری استاد شوی، اما گفتم نه، تقدیر این بود که امروز در خدمت شما باشم. من مصرفکننده شیشه نبودم، اما در دوران مصرفم، شیشههای زیادی را در حالت نشئگی و مستی شکستم که کارم حتی به اتاق عمل و جراحی هم کشید! شاید شیشه مصرف نکردم، اما تخریبهای آن را از نزدیک دیدهام.
خاطرهای بگویم؛ روزی در دوران مصرفم، پیرمردی از اقوام، گریان به خانه ما آمد و گفت: «پسرم از کنترلم خارج شده.» او پسرش را خیلی دوست داشت. من هم با آن پسر دوست بودم و مدتی بود از او بیخبر بودم. به دیدنش رفتم؛ او بهتازگی تشکیل خانواده داده بود و بعد از سالها تلاش، به زندگیاش سروسامان داده بود. وقتی وارد خانهاش شدم، اصلاً در این عالم نبود؛ بساطش را پهن کرده بود و میگفت همسرم به من خیانت میکند! در حالی که ما میدانستیم همسرش چقدر او را دوست دارد. جناب مهندس میفرمایند مصرفکنندگان شیشه شاخدار میشوند؛ آنجا بود که ترسیدم و خدا را شکر کردم که حداقل سراغ این ماده نرفتم. هر چه با او صحبت کردم تأثیری نداشت و نهایتاً به پدرش پیشنهاد دادم او را به کمپ ببرند؛ آن زمان کنگره را نمیشناختم.
واقعاً باید قدر کنگره را بدانیم. کنگره درمان را برای ما اینقدر ساده و راحت کرده که گاهی یادمان میرود کجا بودیم و چه بلایی قرار بود سرمان بیاید. من خودم چند بار سفر کردم؛ حالا میفهمم که آن زمان قدرش را نمیدانستم. این تجربه استادی برای من به هزار بار نشئگی میارزد. بیرون از کنگره چه خبر است؟ چه خانوادههایی که نابود نشدند. همین چند وقت پیش شنیدم شخصی به خاطر مصرف شیشه، همسر و دو فرزندش را سر بریده و هفده سال است در زندان است.
همیشه باید دعاگوی جناب مهندس باشیم و بدانیم چه هزینه، زمان و سختیهایی کشیده شده تا ما امروز به راحتی بگوییم «من مصرفکننده بودم و درمان شدم». آقا رضا و دیگر خدمتگزاران چقدر زحمت کشیدند. همانطور که آقا رضا در لژیون ویلیام گفتند: «این جایگاهها و این درمان را ارزان به دست نیاوردهایم؛ پس ارزان هم نفروشیم.» من شاید در گذشته قدر این جایگاهها را ندانستم، اما شما قدرش را بدانید.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.
تایپ: همسفر محمدرضا
عکس: مسافر علیرضا لژیون ششم
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
164