English Version
This Site Is Available In English

شیشه؛ همان متاآمفتامین یا همان آیس یا کریستال

شیشه؛ همان متاآمفتامین یا همان آیس یا کریستال

جلسه دوم از دوره هفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند با استادی ایجنت همسفر رؤيا، نگهبانی همسفر ساحره و دبیری همسفر جمیله با دستور جلسه تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST روز سه‌شنبه تاریخ ۲۳تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد. 

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر که اذن الهی بار دیگر برای من خواست که در این جایگاه بنشینم و خدمتگزار شما باشم. از نگهبان عزیز، دبیر محترمشان و لژیون مرزبانی ممنونم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.

دستور جلسه: تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن به روش DST.

آقای مهندس در کتاب ۶۰درجه می‌فرمایند که من خودِ درد هستم، خودِ اعتیاد هستم. اگر من رویا درباره شیشه‌ای که آمد در خانه، من بگویم من خودِ درد هستم و خودِ اعتیاد هستم، دروغ نیست، گزافه‌گویی نیست.

شیشه؛ همان متاآمفتامین یا همان آیس یا کریستال که به شکل دانه‌های بلوری شکل است. همه شما مقاله زیاد در این مورد خوانده‌اید. در خانه من چگونه وارد شد؟ با یک نسخه پزشکی معتبر، به عنوان یک داروی گیاهی وارد شد. بعدها فهمیدم مسافر من چقدر سنجیده همه چیز را عمل کرده که من شک نکنم و بتواند راحت مصرف کند و الحق هم که آمده بود و گفته بود برای درمان بعضی بیماری‌هایم است. من فکر‌ می‌کردم از خانواده زاج است و یک داروی گیاهی است که پزشک برایش نوشته بود. شیشه برای من و در خانه من آن‌قدر تخریب داشت که اسمش را همیشه ابلیس می‌گذارم. یک سایه پنهان و خیلی ترسناک داشت. این‌هایی که می‌گویم جمله‌بندی نیست، همه این‌ها را زندگی کردم. تمام چیزهایی که دلم به آن‌ها خوش بود، تمام آرزوهای یک دختر جوان که وقتی وارد خانه بخت می‌شود برای خودش دارد، هویت، انسانیت، اعتبار، آبرو، حیا، غیرت و همه چیز را به تاراج برد.بدترین زمان تخریب شیشه در خانه ما، زمانی بود که با قرص B2 ادغام شد. مسافر من از مرز انسانیت خارج شد، خیلی وحشتناک بود. پارکی که اکنون برای ورزش می‌رویم، یک پارک بالاتر از آن است. من آن‌قدر حالم بد بود که رفته بودم پارک و پشت‌ سرم دائم حس می‌کردم که این سایه ترسناک؛ ابلیس که در لباس مسافرم رفته بود، الان می‌آید و من را می‌کشد، یعنی تمام شهر برای من جهنم شده بود.

 

تخریب شیشه را برای کسانی می‌گذارم که مسافرانشان مصرف شیشه داشتند. اکنون بیشتر می‌خواهم این قسمت را بگویم، یک‌ مقدار گفتم که بدانید من از کجا آمدم که به این‌جا رسیدم؛ چون آقای مهندس می‌‌فرمایند: (ما دیگر از دنیای اعتیاد عبور کردیم، از تاریکی ها عبور کردیم و وارد دنیای قشنگ‌تری شدیم.) پس بگذارید یک مقدار از این بگویم، سؤالات سفر اولی و سفر دومی را جواب دهم. یک سفر اولی وقتی وارد کنگره می‌شود؛ اول از همه، داشتم به این فکر‌ می‌کردم ‌که این دستور جلسه خیلی برای من تکرار شده است و چه پیامی برای من می‌تواند داشته باشد؟ بعد خودم را جای یک سفر اولی و یک سفر دومی گذاشتم. گفتم وقتی یک سفر اولی، یک تازه‌وارد، وارد شعبه می‌شود، به او‌ می‌گویند اول باید شرایط را بپذیرید تا بتوانید کمک کنید، بتوانید یک اقدامی کنید که مسافرت را به رهایی برسانی. من چطور می‌توانم؟ این پذیرش به چه صورت است؟ باید اطلاعات داشته باشم. اطلاعات را چگونه باید داشته باشم؟ باید بدانم چه بلایی سرش آمده است. این سؤالی بود که همیشه ذهن من را درگیر می‌کرد که چرا مسافر من درگیر اعتیاد شده است؟ همیشه در ذهنم این سؤال بود. ممکن است در ذهن شما هم باشد؛ چون می‌گفتم محیط تأثیر دارد. این باعث می‌شود که گرایش پیدا می‌کنند به سمت اعتیاد. بعد می‌گفتم اگر محیط اثر دارد، برادر من در همین محیط بزرگ شده است، فلان کس در همین محیط بزرگ شده است و او اصلاً میلی به اعتیاد ندارد؛ ولی همسر من گرایش به اعتیاد دارد. چرا این‌طور است؟ یا مثلاً دو برادر در یک خانواده، یکی دارد با اعتیاد خودش را می‌کشد، آن یکی هیچ گرایشی ندارد. برای مثال: فردی که سرما خورده است، به او می‌گویند سیستم ایمنی بدنت پایین است، ویتامین سی به او بدهید، آمپول بزنید تا خوب شود، یکی دیگر در همان محیط است و سیستم ایمنی‌اش بالا است و آن ویروس را نمی‌گیرد. این مثال را گوشه ذهنتان داشته باشید. حالا می‌آییم روی مسافر، این را چند روزی است دارم تحقیق می‌کنم به این رسیدم که مسافر همسر من، پسر من، کسی که به سمت اعتیاد گرایش دارد یک‌سری کمبودهایی در بدنش دارد. چه کمبودهایی در بدنش است که او در همان محیط به سمت اعتیاد پناه می‌برد؟ یکی این‌که سطح دو‌پامین بدنش پایین است. دوپامین یعنی چه؟ وقتی تولدی دعوت می‌شوید، جشنی است و حال خیلی خوشی دارید یعنی: به مغز فرمان رسیده، دوپامین ترشح شده و تو احساس خوشحالی می‌کنی، احساس موفقیت می‌کنی. به همین دلیل افرادی که به سمت اعتیاد پناه می‌برند، سطح دوپامین بدنشان پایین است و احساس خالی بودن و احساس خلأ می‌کنند. سروتونین بدنشان که یکی از هورمون‌هایی است که وقتی شب می‌خوابید باید ترشح شود، در واقع هورمون آرامش است. این افراد که به اعتیاد پناه می‌برند سروتونین بدنشان پایین است و در آن قسمت اختلال دارند که بیقرارند، آرامش ندارند.

بخش جلویی قشر پیشانی مغز معمولاً مرکز تصمیم‌گیری و کنترل رفتار است. افرادی که به سمت اعتیاد می‌روند در این قسمت یک اختلالی دارند، مثل بچه‌ای که می‌گویند راشیتیسم دارد؛ (نرمی استخوان دارد) و مادر می‌دو‌د این طرف و آن‌طرف تا او را درمان کند یا مثلاً کلیه‌اش مشکل دارد، این افراد هم دقیقاً همین‌طور هستند.قدرت و توانایی تصمیم گیری ندارند در این قسمت مغزشان به خاطر همین است که مهارت نه گفتن ندارند، پس یک‌ چیز در بدنش کم است که به این‌جا می‌رسد. 

 

اینکه وقتی دچار استرس می‌شویم، در حالت طبیعی، مثلاً مرگ یک عزیز، ممکن است یکی را وارد کما کند، دو روز بعد شنیده است که فلان کس مثلاً برادرم، خودش هم مرده و رفته اما یک نفر تعادل دارد و سیستمش خوب کار می‌کند، یک‌ماه دوماه و سه‌ماه عزاداری می‌کند، لباس سیاه می‌پوشد، گریه‌هایش را می‌کند و به زندگی عادی و طبیعی برمی‌گردد. افرادی که به اعتیاد پناه می‌آورند، وقتی دچار استرس می‌شوند فشار روانی زیادی روی آن‌ها است که نمی‌توانند واکنش‌های هیجانی خیلی زیادی از خودشان نشان دهند که از آن فشار روانی پناه به اعتیاد می‌برند. همسفر تا الان متوجه شده که چرا همسر من، پسر من، پدر من به سمت اعتیاد می‌رود. یک‌سری چیزها در بدنش کم دارد مثل: آدمی که بیمار است، قلبش مشکل دارد و باید برود و آن قسمت مشکل دارد، می‌رود سراغ مصرف مواد. چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ در حالت طبیعی دو‌پامین ترشح می‌شود (هورمون شادی). ۱۱ برابر بیشتر از حالت عادی. یک‌دفعه این هورمون شادی ترشح می‌شود و باعث چه می‌شود؟ می‌بینید دو شبانه‌روز این آدم نمی‌خوابد یا غذا نمی‌خورد، چند شبانه‌روز یک‌سره یک چیزی را اختراع‌ می‌کند. تصور کنید یک آدم دو شبانه‌روز نخوابد، غذا نخورد، چه می‌شود؟

 

عوارضی که این مواد دارند؛ پرخاشگری، رفتارهای تهاجی، این‌ها از همان می‌آید. در شیشه ترسناک‌ترین عوارض توهم است، توهماتی که واقعی است. یک‌جوری مسافر من به من بدبین بود، تهمت می‌زد که من خودم به خودم شک می‌کردم، دیگر مانده بود به عمل نکرده خودم هم اعتراف کنم. این خیلی ترسناک و وحشتناک است که تو هستی و داری زندگی عادی‌ات را می‌کنی. من یادم است مسافرم می‌خواست ثابت کند من مشکل دارم نه او، می‌گفت دیدی گفتم تو دیوانه شدی تو مشکل داری باید بروی درمان شوی و این را یک‌جوری می‌گفتم که خدایا یعنی من مشکلی پیدا کردم. چندین بار پشت هم تکرار می‌شد و این خیلی وحشتناک بود.

 

طبق آموزش‌های کنگره روی سیستم‌ایکس تاثیر می‌گذارد. سیستم‌ایکس چیست؟ علمی‌اش را خودتان بلدید. مجموعه نوروترانسمیترها، این را نمی‌خواهم بگویم، می‌خواهم بگویم هر چیزی که آدم عادی در حال تعادل، آدم راه برود، بخوابد، بنشیند، غذا بخورد و ... یک حال خوبی به او دست بدهد، گریه کند، ورزش کند یا هر چیزی، با دوستش ارتباط درست برقرار کند یعنی؛ سیستم‌ایکس او در تعادل است. سر آن پدر، همسر، پسر که مصرف داشته چه بلایی می‌آید؟ سیستم‌ایکس او کلاً از کار می‌افتد. یعنی چه؟ راه رفتنش، نشستنش، غذا خوردنش، ورزش کردنش را مواد تصمیم می‌گیرد، خودش فرماندهی‌اش را از دست می‌دهد. شما در خانه فکر‌ می‌کنید الان وقت خواب است؟ او اصلاً نمی‌داند خوابیده یا بیدار است، چون سیستم‌ایکس کاملاً تخریب شده است. الان همسفر در سفر اول و دوم می‌داند چرا مصرف می‌کند، چه بلایی سرش می‌آید. خانم رؤیا همه آن‌ها را گفتید، آیا درمان دارد؟ بله یکی از شاه‌کارهای کنگره۶۰، روش DST است. کنگره۶۰ با قدرت ادعا می‌کند،مصرف‌کننده از هر نوع باشد، این‌جا درمان دارد و درمان قطعی هم دارد و برگشتی هم ندارند اگر در مسیر باشند. چگونه؟ DST مخفف دژاکام است، راهنمای مسافر که نامه OT می‌دهند بر اساس ضریب ۰/۸ همه شما می‌دانید، مقدار OT را مشخص می‌کنند. OT زمانی شفابخش می‌شود که در چرخه DST قرار می‌گیرد. پله‌های ۲۱ روزه و تایم هم که ۱۰ماه است.

 

تازه‌وارد از من می‌پرسند چند وقت دیگر به رهایی می‌رسند؟ ۱۰ماه. آقای مهندس می‌فرمایند: DST درفازی است برای ورود به بیماری‌های دیگر، بیماری‌های کولیت، MS، سرطان، صرع، همین درمان سیگار که انجام می‌شود،درمان اضافه وزن، لژیون موسیقی هم دارد که از روش DST استفاده می‌کند یعنی؛ تدریجی، پله‌پله به درمان می‌رساند. می‌خواهم یک جمله بگویم، مسافر شما یک بچه یتیم است. بچه یتیمی که مدتی دست شما سپرده شده، اصلاً فکر کن در این دنیا تو مأمور شدی برای نجات یک انسان، نه پسرت، نه همسرت، نه پدرت، تو آمدی فقط یک انسان را نجات دهی. ۱۰ماه لب و دهان را بسته نگه دار، غر نزن، ۱۰ماه بگو من هیچ چیز نمی‌دانم، خیلی ارزش دارد چیزی که بیرون کنگره درمان ندارد کنگره می‌گوید؛۱۰ماه صبر کن به حرف راهنمایت گوش کن هر چه گفت چشم بگو، سی‌دی بنویس، مشارکت کن، آزمون شرکت کن. هر چه می‌گوید بگو‌ من هیچ‌چیز نمی‌دانم این ۱۰ماه را می‌نشینم، ضمانت می‌کنم؛ چون خودم این مسیر را رفتم، اگر در مسیر باشید یعنی اگر همه این‌ها را انجام دهید، رهایی‌ات قطعی است. قطعاً تو به رهایی می‌رسی. معجزه‌ کنگره را داریم اینجا می‌بینیم، شال‌دارهای ما را ببینید.همه‌ ما یک روز حال‌مان بد بود. نگویید با خودتان شاید من در این بُعد به رهایی نرسیدم. بچه‌ها، خدا خدای ناممکن‌ها است. خدا، خدایی است که به راحتی غیر ممکن را برای ما ممکن می‌کند. خدای تو خدایی است که معجزه برایش هیچ کاری ندارد. اینجا بنشین، اینجا تنها جایی است که تو را به رهایی می‌رساند. ۱سال، ۲‌سال، ۱۰ سال، نترس! حساب کتاب نکن، غصه نخور، اینجا به رهایی می‌رسی. من به آن روز خوش رسیدم تو هم قطعاً می‌رسی.

معرفی لژیون پنجم راهنما همسفر آمنه 

مرزبانان کشیک: همسفر پروانه، مسافر محمد 
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا ( لژیون سوم)
تایپ: همسفر مونا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .