English Version
This Site Is Available In English

تغییر حس، آغاز رهایی

تغییر حس، آغاز رهایی

جلسه یازدهم از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر به استادی راهنمای تازه واردین همسفرسمیه، نگهبانی همسفر‌فاطمه و دبیری‌همسفر راحله با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» روز سه‌شنبه ۲۳ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

به نوبه خودم ابتدا از خانم ایجنت، مرزبان‌های عزیز و خانم نگهبان تشکر می‌کنم که به من اعتماد کردند و اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.

عرض شود خدمتتان در رابطه با دستور جلسه امروز:

تخریب‌های شیشه، مواد مخدر جدید و درمان آن به‌وسیله DST

همه ما با توجه به آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیریم، با مواد مخدر آشنا می‌شویم. یاد می‌گیریم اعتیاد چیست، مصرف‌کننده چه کسی است و همسفر و مسافر چه کسانی هستند.

تا حدودی با شیشه نیز آشنایی داریم. شیشه ظاهری شبیه دانه‌های ریز کریستالی دارد و معمولاً با وسیله‌ای به نام پایپ استعمال می‌شود. همه ما کم‌وبیش در این رابطه اطلاعاتی داریم.

کسانی که مصرف‌کننده شیشه هستند، به‌واسطه دوپامین بسیار بالایی که در مغزشان ایجاد می‌شود، دچار تخریب‌های بسیار وحشتناکی می‌شوند و به اصطلاح وارد فازهای مختلفی می‌شوند؛ مانند فاز تمیز کردن، تعمیر وسایل برقی و بسیاری رفتارهای دیگر.

واقعیت این است که پایه اصلی شیشه، توهم است. کسی که شیشه مصرف می‌کند، دچار توهم‌های شدیدی می‌شود؛ چه نسبت به اعضای خانواده و چه نسبت به ترس‌هایی که دارد. مثلاً تصور می‌کند کسی او را تعقیب می‌کند یا می‌خواهد به او آسیب برساند. از این دست موضوعات بسیار است و همه ما در این سال‌ها بارها درباره آن شنیده‌ایم.

جناب آقای مهندس در سی‌دی جاذبه ۲ بسیار زیبا می‌فرمایند که پنج حس درون با پنج حس بیرون ادغام می‌شوند و شخص در بیداری خواب می‌بیند. این موضوع درباره مصرف‌کنندگان شیشه صدق می‌کند. توهم آن‌ها به این معنا نیست که چیزی وجود ندارد؛ بلکه وجود دارد، فقط ما آن را نمی‌بینیم، زیرا چشم سوم آن‌ها به تاریکی باز شده و چیزهایی را می‌بینند که از درک ما خارج است.

حالا می‌خواهم درباره خودم صحبت کنم؛ چون استاد معمولاً باید مشارکت کند، نه اینکه فقط درس بدهد.

جمله‌ای قدیمی هست که همه ما شنیده‌ایم:

اگر از آموزگار آموختی که هیچ، وگرنه روزگار به تو می‌آموزد.

این جمله برای من کاملاً صادق بود و بهای بسیار سنگینی بابت آن پرداختم.

یادم می‌آید زمانی که مجرد بودم، وقتی با دوستانم درباره اعتیاد و افراد مصرف‌کننده صحبت می‌کردیم، می‌گفتم: شما نمی‌دانید، من می‌دانم. اگر روزی در خانه‌ام مصرف‌کننده‌ای داشته باشم، این کار را می‌کنم و آن کار را انجام می‌دهم. برای همه راهکار داشتم و فکر می‌کردم خودم بلدم چه باید بکنم.

اما با همین فرکانس‌هایی که می‌دادم، بعد از ازدواج، اعتیاد مهمان خانه ما شد. تمام راهکارهایی که برای دیگران داده بودم، خودم یکی‌یکی انجام دادم، اما به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم. باز هم جنگیدم و گفتم: نه، جنگ من کافی نبوده، من می‌توانم، من می‌دانم.

به نظر من، خودمحوری یکی از بزرگ‌ترین دردهای انسان است و من خودم این صفت را داشتم.

آن‌قدر جنگیدم تا شیشه مهمان خانه ما شد. وقتی شیشه وارد زندگی ما شد، بعد از چند ماه عملاً دست‌هایم را به نشانه تسلیم بالا بردم، چون شیشه واقعاً شیطان است؛ بدون هیچ تعارف، بدون هیچ اما و اگری.

از همان زمان به سراغ راهنمایم رفتم. تا قبل از آن فقط می‌گفتم چشم، اما کار خودم را انجام می‌دادم. از آن به بعد هرچه راهنمایم می‌گفت، واقعاً عمل می‌کردم.

راهنمایم به من گفت:

سمیه، جنگیدن فایده ندارد. باید ببینی این موضوعی که برایت پیش آمده، چه درسی برای تو دارد.

برای من پذیرفتن این موضوع بسیار سخت بود، چون از نظر خودم مشکلی نداشتم. با خودم می‌گفتم: چرا یکی دیگر مصرف‌کننده است، اما من باید بگردم و تاریکی‌ها و خلأهای درونی خودم را پیدا کنم؟

زمان زیادی گذشت تا متوجه شدم:

اول، باید تسلیم باشم.
دوم، نباید بجنگم.
سوم، باید محبت کنم.

اگر حتی ذره‌ای این کارها را انجام بدهم و حسم را تغییر بدهم، از این گذرگاه عبور خواهم کرد. قرار نیست من انسان کاملی باشم یا به درجه‌ای خاص برسم؛ قرار است در جایگاه خودم و به اندازه خودم کمی پیشرفت کنم و همین باعث می‌شود از آن وادی عبور کنم.

ما از شیشه عبور کردیم، اما سال‌ها طول کشید تا تریاک ما درمان شد که درباره آن موضوع صحبت نمی‌کنم.

داشتم فکر می‌کردم چرا هر سال دستور جلسه تخریب‌های شیشه، مواد مخدر جدید و درمان آن به‌وسیله DST را داریم؟

آیا این دستور جلسه فقط مخصوص خانواده‌های شیشه است یا برای همه ما کاربرد دارد؟

خیلی درباره آن فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که تخریب اصلی شیشه، توهم است.

اما این توهم برای منِ همسفر چگونه خودش را نشان می‌دهد؟

در صورت پنهان، به شکل افکار منفی، تصویرسازی‌های منفی و حس‌های بد.

وقتی منِ همسفر حالم بد است، بغض دارم، ناراحتم یا دلخورم، چگونه مسافرم می‌تواند با من ارتباط برقرار کند؟ چگونه می‌تواند مسائلش را با من در میان بگذارد تا با هم برای حل آن‌ها قدم برداریم؟

این حالت همیشه بین ما فاصله ایجاد می‌کند.

پس تخریب‌های شیشه، حتی اگر خانواده شیشه هم نباشیم، می‌تواند برای ما درس بزرگی باشد؛ زیرا هرکدام از ما ممکن است در ذهن خود دچار توهم، نگرانی یا تصویرسازی‌های منفی باشیم.

مخدرهای جدید نیز در صورت پنهان، برای من می‌توانند همان مشکلات زندگی باشند؛ مشکلاتی که باید یاد بگیرم چگونه با آن‌ها روبه‌رو شوم.

آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر بسیار زیبا می‌فرمایند:

درمان اعتیاد یعنی عبور از اقیانوس و حل مشکلات دیگر، یعنی پریدن از جوی.

وقتی در سفر دوم با مشکلات مختلف روبه‌رو می‌شوم، ابتدا تلاطم وجود دارد، اما بعد به جایی می‌رسم که باید بنشینم، فکر کنم و ببینم این مشکل چه درسی برای من دارد و چه چیزی می‌خواهد به من بیاموزد تا درسش را بگیرم و از آن عبور کنم.

خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما هستم و از اینکه اجازه دادید مشارکت کنم، از همه شما سپاسگزارم.

در پایان، عرایضم را با پیامی از وادی چهاردهم به پایان می‌رسانم:

درب‌های بسته باز خواهند شد، مانند قلب‌هایی که آلیاژ آن از سیاه‌سنگ است. آنچه کاشته‌ایم، روزی رشد خواهد کرد و تمامی دشت‌ها سرسبز خواهند شد. دیگر انسانی گرسنه نماند و نمیرد. باید حرکت کنیم و قدم‌هایمان را استوار برداریم. از بیداری تا هوشیاری فاصله چندانی نیست، اما همه ما باید صبر داشته باشیم. برای هر یک از ما قدمی تازه، یعنی آمیختن با روشنایی، درج است بر پیشانی عالم.

مرزبانان کشیک: همسفر‌ سمانه و مسافر‌‌محمدامین
عکاس: همسفر مرجان رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
تایپیست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز مرزبان خبری
همسفران نمایندگی امیرکبیر تهران 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .