سلام دوستان سمیه هستم، یک همسفر.
گاهی بعضی از ویرانیها با صدای بلند شروع نمیشوند؛ آرام، بیصدا و مرموز وارد زندگی میشوند. شیشه هم از همان ویرانیهای خاموش است. مادهای که در ابتدا وعده انرژی، اعتمادبهنفس، تمرکز و شادی میدهد، اما در حقیقت فقط از انسان قرض میگیرد؛ آرامآرام خوابش را، آرامشش را، حسهایش را، سلامتیاش را، خانوادهاش را و در نهایت خودش را.
این بند بلورین لباس فریب بر تن دارد؛ لباسی از جنس «فقط یک بار، برای رفع خستگی، برای بیشتر کار کردن یا برای فرار از غم». اما پشت این لبخند دروغین، تاریکی عمیقی پنهان شدهاست. تاریکیای که ابتدا چراغهای خانه را خاموش میکند و بعد، چراغ دل آدم را. در ابتدا لبخند میزند، انرژی میبخشد، خواب را از چشمها میگیرد و به انسان القا میکند که دیگر هیچ محدودیتی وجود ندارد.
اما حقیقت این است که شیشه چیزی به انسان هدیه نمیدهد؛ فقط سرمایههای وجود او را به امانت میگیرد و روزی فرا میرسد که همه را یکجا پس میخواهد. شیشه، امید را از یاد انسان میبرد. کاری میکند که مصرفکننده خیال کند این حالِ غیرواقعی، همان خوشبختی است. کمکم مرز میان حقیقت و خیال از بین میرود و انسان، بدون آنکه متوجه باشد، هر روز از خودش دورتر میشود. آنقدر دور که روزی اگر در آینه به چشمانش نگاه کند، غریبهای را خواهددید که زمانی او را «خودم» صدا میزد.
شیشه جسم را فرسوده میکند، روان را آشفته میسازد و جهانبینی را چنان تغییر میدهد که انسان، بدی را خوبی، ویرانی را موفقیت و تنهایی را آزادی تصور میکند. شاید به همین دلیل است که مصرفکننده تا مدتها متوجه عمق سقوط خود نمیشود. از نظر علمی نیز این اتفاق کاملاً قابل توضیح است. متآمفتامین با آزادسازی غیرطبیعی مقدار زیادی دوپامین در مغز، احساس لذت و قدرتی کاذب ایجاد میکند. اما این لذت، حاصل برداشت از سرمایه آینده مغز است.
با ادامه مصرف، سلولهای عصبی آسیب میبینند و مغز توانایی طبیعی خود را برای ایجاد شادی، آرامش و انگیزه از دست میدهد. نتیجه آن افسردگی، اضطراب، بیخوابی، توهم، سوءظن، پرخاشگری و کاهش شدید قدرت تصمیمگیری است؛ یعنی همان چیزی که از بیرون به شکل تغییر شخصیت دیدهمیشود.
اما شاید دردناکترین تخریب شیشه، جایی باشد که دیگر فقط مصرفکننده آسیب نمیبیند. همسر، اولین کسی است که فرو ریختن ستونهای خانه را احساس میکند. زنی که روزی به آیندهای روشن فکر میکرد، حالا هر شب با اضطراب به خواب میرود و هر صبح با نگرانی از خواب برمیخیزد. او نگهبان خانهای میشود که هر لحظه ممکن است زیر آوار سوءظن، پرخاشگری، بیمسئولیتی، توهم و بیثباتی فرو بریزد.
و فرزندان مظلومترین قربانیان شیشه هستند. کودکی که باید امنیت را در آغوش پدر یا مادر تجربه کند، ناگهان با ترس، فریاد، بیاعتمادی و سکوت آشنا میشود. او هنوز معنای اعتیاد را نمیداند، اما خوب میفهمد که پدرش دیگر مثل گذشته نمیخندد، مادرش دیگر آرام نمیخوابد و خانه دیگر بوی آرامش نمیدهد. زخمهایی که در کودکی بر روح این فرزندان مینشیند، گاهی سالها بعد نیز همراهشان باقی میماند.
شیشه فقط دندانها را خراب نمیکند؛ لبخند یک خانواده را از بین میبرد. فقط خواب را از مصرفکننده نمیگیرد؛ آرامش را از چشمان همسرش میرباید. فقط سلولهای مغز را تخریب نمیکند؛ خاطرات شیرین کودکی را نیز زخمی میکند. به همین دلیل است که میگوییم اعتیاد یک بیماری فردی نیست؛ رنجی است که همه اعضای خانواده آن را زندگی میکنند.
اما اگر اعتیاد یک مسیر است، درمان نیز مسیر دیگری است. همانگونه که تخریبها یکشبه به وجود نیامدهاند، بازسازی نیز نیازمند زمان، آموزش، صبر و حرکت است. یکی از زیباترین پیامهای کنگره ۶۰ همین است که هیچ انسانی محکوم به تاریکی نیست. اگر قوانین هستی در مسیر تخریب عمل میکنند، همان قوانین در مسیر بازسازی نیز جاری هستند.
شاید بازگشت، سختترین تصمیم یک انسان باشد؛ اما زیباترین نیز هست. روزی که مصرفکننده دوباره لبخند واقعی فرزندش را ببیند، نگاه پر از آرامش همسرش را احساس کند، دستان پدر و مادرش را با مهر بفشارد و بتواند بدون نیاز به هیچ مادهای از طلوع خورشید لذت ببرد، خواهد فهمید که هیچ لذتی با آرامش قابل مقایسه نیست.
شیشه میتواند سالهایی از زندگی را بگیرد، اما نمیتواند آینده را از کسی که تصمیم به تغییر گرفته است، بدزدد. تجربه هزاران رهاشده در کنگره ۶۰ ثابت کرده است که حتی از دل عمیقترین تاریکیها نیز میتوان به روشنایی رسید؛ زیرا خداوند همیشه راه را برای کسی که بخواهد حرکت کند، باز میگذارد و روشنایی، سهم کسانی است که از سفر در تاریکی خسته نشدهاند.
رابط خبری: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون سوم)
ارسال: راهنمایتازهواردین همسفر مرضیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
0