English Version
This Site Is Available In English

زندگی با مسافر شیشه مثل راه رفتن روی لبه تیغ

زندگی با مسافر شیشه مثل راه رفتن روی لبه تیغ

سلام دوستان، فروزان هستم، همسفر.

زندگی با یک مصرف‌کننده شیشه مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. همیشه گفته می‌شود خانه پناهگاه است؛ جایی که انسان باید در آن آرامش پیدا کند، اما برای من خانه تبدیل به میدان جنگی شده بود که هیچ‌کدام از ما در آن برنده نبودیم.

من در خانه‌ای زندگی می‌کردم که دیوارهایش با دروغ و پنهان‌کاری ساخته شده بود. گاهی او همان انسانی بود که دوستش داشتم، با همان لبخندها و نگاه‌های مهربان، اما یک دفعه غریبه می‌شد؛ انگار دیگر خودش نبود.

او همیشه در دنیای خیالی و پر از آشفتگی خود غرق بود و من در دنیای واقعی، خودم را تنها حس می‌کردم و همیشه سعی می‌کردم تکه‌های شکسته زندگی را کنار هم قرار دهم. ترس همیشه با من همراه بود؛ ترس تبدیل آرامش به خشونت، ترس متهم شدن، ترس تنها شدن.

می‌دانید، سخت‌ترین بخش این بود که، نمی‌توانستم از او متنفر باشم؛ چون او را دوست داشتم؛ اما از وضعیتی که او ایجاد کرده بود متنفر بودم و در یک تضاد دائمی زندگی می‌کردم.  از یک سو نسبت به انسانی که زمانی می‌شناختم وفادار بودم و از سوی دیگر برای نجات انسانی که الان هستم تلاش می‌کردم. دلم می‌خواست نجاتش دهم، ولی تلاشم بی‌فایده بود. تبدیل به یک نگهبان شبانه شده بودم و چشم به رفت‌وآمدها و هیاهوهای شبانه او دوخته بودم، بدون اینکه بتوانم مانع رفتن او شوم. روزها و شب‌ها این‌گونه سپری می‌شد؛ هم خود و هم من، خسته و ناتوان بودیم.

تا اینکه از طریق خود او با کنگره آشنا شده و دنیای ما عوض شد. ادعا نمی‌کنم که دیگر مشکلی نداریم، ولی با کمک هم تلاش می‌کنیم آن‌ها را حل کنیم و خیلی امیدوارتر و قوی‌تر به زندگی ادامه می‌دهیم.

رابط خبری: همسفر مریم رهجو راهنما همسفر سمانه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر اعظم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .