English Version
This Site Is Available In English

شیشه مخدری روشن با باطنی تاریک

شیشه مخدری روشن با باطنی تاریک

من همسفر مسافری هستم که سال‌ها پیله اعتیاد را به دور خود تنیده بود و در تاریکی شیشه غرق شده بود. مدت‌ها بود که سایه بی‌قواره آن را بر زندگیم احساس می‌کردم. شیشه آرام‌آرام نور خانه‌ام را خاموش کرد و آرامش و لبخند را از من و کودکم گرفت. قبلاً شنیده بودم شیشه، مخدری روشن با باطنی زشت و تاریک است؛ اما نمی‌دانستم پشت این تاریکی عمیق چه چیزی پنهان شده است. شیشه نه فقط به‌عنوان یک مخدر؛ بلکه همچون صاعقه‌ای مخرب عمل کرد و پایه‌های زندگیم را فرو ریخت.

اولین باری که متوجه شدم مسافرم شیشه مصرف می‌کند، تمام وجودم پر از نفرت و کینه شد. دیگر انگیزه‌ای برای زندگی و معاشرت با کسی را نداشتم و آرامش را در خانه احساس نمی‌کردم. تمام فکر و ذهنم کار کردن و فرار از محیط خانه شده بود. به محیط پر از استرس و مشغله کاری پناه می‌بردم تا شاید در کنار مسئولیت‌هایی که باید مسافرم انجام می‌داد و اکنون بر دوش من بود، لحظه‌ای آرامش پیدا کنم؛ اما مگر چنین چیزی امکان داشت؟

شیشه نه‌تنها جسم را تخریب می‌کند؛ بلکه روح انسان را نیز تسخیر کرده و او را شبیه هیولا می‌کند. شاید در ابتدا لذت‌بخش به نظر برسد، اما در ادامه روح انسان را به گروگان می‌گیرد و سایه‌های ترس، توهم و بی‌خوابی را به همراه می‌آورد. همچنین باعث فروپاشی خانواده، از بین رفتن پیوندهای عشق و محبت می‌شود و جای عشق و محبت را کینه و نفرت می‌گیرد.

به یاری خداوند، راه کنگره۶۰ برایمان باز شد. با هزاران یأس و ناامیدی پا به این بهشت زیبا گذاشتم. زمانی‌که درباره مصرف مسافرم از من سؤال شد با نهایت شرم و خجالت گفتم: شیشه و هروئین. آن لحظه، در حالی که کودکی معصوم و بی‌گناه را در آغوش داشتم، احساس می‌کردم خودم در حال جان کندن هستم. با ادامه جلسات دریافتم که در این برهوت تنها نیستم و کسان دیگری نیز شبیه من بودند. همه راه درمان را طی کرده و به آرامش رسیده بودند. همان‌جا امیدی در دلم زنده شد.

متوجه شدم که باید برای ساختن زندگی دوباره تلاش کنم. دریافتم برای رهایی از این مشکلات، پناه بردن به کار راه چاره نیست؛ بلکه بایستی با بهره‌گیری از آموزش‌ها قوانین زندگی و راه قوی شدن را بیاموزم و مسافرم را رها کنم. اکنون که این دل‌نوشته را می‌نویسم، خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که راه و مسیر کنگره همچون معجزه‌ای به روی ما گشوده شد و امید به آینده را در دلم زنده کرد.

از جناب مهندس و دکتر امین تشکر می‌کنم که به‌واسطه آموزش‌های ایشان، من به‌ عنوان یک همسفر موفق شدم خودم را از تاریکی و سیاهی خارج کنم و به روشنایی و زیبایی‌های زندگی، به‌ ویژه در کنار مسافرم و فرشته کوچکی که خداوند به من عطا کرده است، بازگردم و به زندگی امیدوار باشم. همچنین آموختم که نباید بیش از اندازه دست‌وپا بزنم؛ زیرا نوبت باران محفوظ است. از راهنمای خوبم نیز صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم که در این مسیر پرفرازونشیب، همواره سنگ صبور من بودند.

نویسنده: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .