گاهی زندگی بیخبر از خواستههای ما، صفحهای تازه پیش رویمان میگذارد؛ صفحهای که هرگز تصور نمیکردیم روزی مجبور به خواندنش شویم. روزهایی که اضطراب، مهمان همیشگی خانه بود. لبخندها رنگ میبازند و امید، پشت ابرهای ناامیدی پنهان میشود. در آن روزها همسفر بودن یعنی زندگی کردن با هزاران سؤال بیپاسخ و هزاران آرزوی ناگفته؛ شاید بسیاری تصور کنند سختی یک همسفر، تنها دیدن تخریبهای شیشه یا هر ماده دیگری است؛ اما حقیقت این است که درد اصلی، تماشای آرامآرام خاموش شدن امید در چشمان کسی است که دوستش دارید. درد اصلی، فراموش کردن لبخندهای گذشته و گم کردن آرامش خانه است.
من نیز روزی با همین دغدغهها وارد کنگره۶۰ شدم؛ با این باور که آمدهام تا راهی برای درمان عزیزم پیدا کنم؛ اما هرچه بیشتر آموزش دیدم، بیشتر فهمیدم که کنگره قبل از هر چیز مرا برای درمان خودم دعوت کرده است. اینجا یاد گرفتم که همسفر بودن، به معنای تحمل رنج نیست؛ به معنای رشد کردن است. آموختم که محبت، با دلسوزی تفاوت دارد و عشق واقعی گاهی در سکوت، احترام و اعتماد معنا پیدا میکند. فهمیدم که نمیتوانم به جای دیگری زندگی کنم، تصمیم بگیرم یا مسیر درمانش را طی کنم؛ اما میتوانم خودم را بسازم و با تغییر خود، فضایی آرامتر برای زندگی فراهم کنم.
آموزشهای کنگره، آرامآرام نگاهم را تغییر داد. یاد گرفتم به جای تمرکز بر گذشته، امروز را زندگی کنم؛ به جای جنگیدن با اتفاقات، از آنها درس بگیرم و به جای ناامیدی، به قدرت آموزش و زمان ایمان داشته باشم. امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم که سختیها اگرچه تلخ بودند؛ اما مرا به مسیری رساندند که ارزشش بسیار بیشتر از رنجهایش بود. کنگره به من آموخت که آرامش، هدیهای نیست که کسی به ما بدهد؛ آرامش، نتیجه شناخت، صبر، آموزش و حرکت در مسیر درست است.
اکنون میدانم که همسفر بودن تنها همراهی با سفر درمان یک مصرفکننده نیست؛ همسفر بودن، سفری درونی برای شناخت خویشتن است؛ سفری که در آن، انسان هر روز لایهای از ترس، قضاوت، خشم و وابستگی را کنار میزند و به تعادل نزدیکتر میشود؛ شاید هنوز مسیر ادامه داشته باشد و هنوز درسهای بسیاری برای آموختن باقیمانده باشد؛ اما امروز قلبم سرشار از امید است؛ امیدی که از جنس معجزههای ناگهانی نیست؛ بلکه از جنس آموزش، استمرار و حرکت است.
از صمیم قلب خداوند را شاکرم که من را با کنگره۶۰ آشنا کرد؛ جایی که به من آموخت چگونه در کنار سفر عزیزم، سفر خودم را نیز آغاز کنم. امروز اگر آرامشی در دلم هست و لبخندی بر لبانم نشسته و اگر نگاه امیدوارانهتری به زندگی دارم، همه را مدیون آموزشهایی هستم که هر روز قدمبهقدم مرا به انسانی آگاهتر و متعادلتر تبدیل میکند. آرزو میکنم هر همسفری که با قلبی خسته وارد این مسیر میشود، روزی به این باور برسد که حتی پس از طولانیترین شبها نیز سپیدهدم از راه میرسد؛ به شرط آنکه چراغ آموزش، صبر و امید را خاموش نکند.
نویسنده: همسفر ستاره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر اکرم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
67