هفتمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی مسافر مسعود و نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافرجلیل با دستور جلسه تخریب های شیشه و درمان آن با روش dst روزسه شنبه مورخ23تیرماه 1405 راس ساعت۱۷ آغار به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام از ایجنت محترم و گروه مرزبانی نگهبان محترم ممنونم که استادی این جلسه را به من واگذار نمودند تا خدمت کنم. درباره شیشه که دستور جلسه هست و مخدرها و محرکهای جدید و درمان آن با متد DST آنچه که برای من اتفاق افتاده می خواستم یک دقیقه ای براتون بگم که دوازده سال اخر درگیری با شیشه ملامت ها و درگیریهایی برا من درست کرد و همین الان که در خدمت شما هستیم این دو سال رو تقریبا برای خودم جمع کنم بگم من دیگه مصرف کننده شیشه نیستیم من طی28سال تخریب و دوازده سال آخرش اینقدر برام سخت گذشته که بعضی وقتا گریه میافتم، میخوام صحبت کنم دربارش هر آنچه که فکرش رو نمی کردم تو این دوازده سال برام اتفاق افتاد از کارتن خوابی تو خانه خودم از کارتن خوابی تو زندگی خودم از اون ترور شخصیت هایی که برام اتفاق افتاد برای کسی که تفکری نداشت به ذهنشم خطور نمیکرد که با این موارد روبرو بشه خب خیلی سخت بود، واقعا روزها بود که گریه کردم الانم بعضی وقتا گریه میکنم یا از خوشحالی یا به یاد آن روزهای سختی که پشت سر گذاشتم نمیدونم از خوشحالی چی بگم. یاد اون دردی که داشتم، اینقدر برام سخته که واقعاً گریهام میگیره و نمیتونم خودم رو نگه دارم.
شیشه به نظر من، همونطور که سیدیهای «شیشه 1/2/3 آقای مهندس رو چندین بار گوش کرده بودم و دوباره دیشب هم گوش کردم، واقعاً خیلی قشنگ توصیف شده. با اینکه خودشان اصلاً تجربهاش رو نداشتند، ولی اقای مهندس خیلی قشنگ میگه که اگه همه مواد مخدر و مخرب بمب باشن، شیشه بمب اتمه. به نظر من واقعاً هم از بمب اتم هیچی کم نداره.
اگه من بگم شهر وجودی من، این اتفاقها براش میافته. کسی که مصرفکننده شیشه میشه، واقعاً اصلاً هیچی براش باقی نمیمونه؛ هیچی! که دیگه به فکر آبادی و درستکردنش باشه. تا زمانی که مصرفش رو کنار نذاشته، شاید حتی یک درصد هم فکر نمیکنه که دوباره میتونه برگرده.
من خودم هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که بتونم از دست این خلاص بشم. حالا یکی دو ماه، سه ماه، یک ماه یا شش ماه توی این مابین میاومدم بیرون و سرسرهبازی هم میکردم، ولی دیگه برام به یک باور تبدیل شده بود که نمیتونم از دستش رها بشم. خدا را هزار بار شکر میکنم؛ از کنگره ۶۰، از آقای مهندس و از بچههایی که زحمت کشیدن و این مجموعه رو تا اینجا رسوندن. کسی که واقعاً یه جورایی از عرش به صدها کیلومتر زیر فرش رفته بود، دوباره برگشته و حداقل روی زمین ایستاده.
واقعاً هیچ جای دیگهای نتونستم پیدا کنم که همچین حالی به ما داده باشد. برای اینکه بفهمید چی میخوام بگم، ما مثلاً دو سال توی کمپ اقامت کرده بودم، به خاطر اینکه فقط شیشه را قطع کنم، دو سال آنجا بودم و اصلاً از آنجا بیرون نمیآمدم، مگر زمانی که همه برای مرخصی میرفتند. من از آن آدمهایی بودم که واقعاً میخواستم دقیقاً به دستورات عمل کنم؛ عهد کرده بودم شش ماه بیرون نروم و نرفتم. تلفن را گذاشته بودم کنار و با بیرون هیچ ارتباطی نداشتم.
بچههایی که میآمدند، چون با شغلشان ارتباط داشتم، مثلاً پول جابهجا میکردند یا ماشین خرید و فروش میکردند. وقتی میآمدند، ما از پشت آن نردههای کنار گذر نگاه میکردم و فقط گریه میکردم. بارها روی صحن حیاط همانجا را جارو میکردم، ایستاده بودم و ماشینم را پشت آن نردهها میدیدم و آرزو داشتم یک روزی بتوانم بیایم بیرون. بالاخره هم آمدم، اما باز یکی دو سال بعد دوباره اتفاق افتاد (لغزش داشتم).
جلسه قبل در مشارکتم گفتم؛ هر جایی که میرفتم فکر میکردم خوب شدم. بیرون میآمدم بدون اینکه مصرف کنم، بدون اینکه خودم را درگیر کنم. آن دفعهای که رفتم، بسیار سخت بود؛ فشار و عذابش تمومی نداشت و همهاش درگیر بودم. اول فکر میکنی که چطور شد (که دوباره برگشتم)؟ ولی این دو سال (در کنگره) به ما یاد داد که واقعاً میشود؛ ایمان آوردم که میشود درمانش کرد.»واقعا میشه درمانش کرد، به خاطر اینکه الان جاهایی که میرم واقعی هست،با حسی که چراغقرمزها رو برای خودم همیشه رعایت میکنم، از این آدمایی نیستم که بگم حالا میرم هرچی شد؛ یاد گرفتم دیگه این اتفاق برام نمیافته. سعی میکنم از جایی رد نشم که شیشه اونجا باشه، ولی اگه جایی هم رفتم که بوده، اون تلنگرها دیگه بهم خورده، فشاری روم نمیاره برای همین همیشه میگم خدایا شکرت ، آقای مهندس، دستتون رو میبوسم... واقعاً من رو به زندگی برگردوندید و مثل من هزاران نفری دیگرو..میخوام بگم که اقای مهندس در سی دی میگن که، من دیگه نمیخوام بگم این محرکه، بلکه مخربِ و درست هم هست واقعاً مخربه شیشه، جزءِ اون موادی هست که ؛ واقعاً مخربِ شیشه جزءِ اون موادی هستش که نه فقط خود انسان، اصلاً بنیاد انسانیت رو از بین میبره، انسان بودن از یاد آدم میبره. حالا چه بره تو قسمت توهمش، چه بره تو قسمت نشئهای که باهاش میکردم یا در هر قسمت مصرف شیشه که شما باشید، مطمئناً انسانه انسان نیستیم. واقعاً خودِ من همیشه فکر میکنم؛ واقعاً نمیفهمم، آدمیت دیگه معنیش رو متوجه نمیشم چون اصلاً کارهایی آدم میکنه که به شأن و شعورِش نمیخوره، به شخصیتِش هم نمیخوره، هیچ آدم حتی اولیهای هم این کار رو انجام نمیده، ولی منِ شیشهای انجام دادم؛ با اینکه مثلاً یک روزی الگو بودم برای یک عدهای، به جایی رسیدم که آرزو میکردم که حتی نبینن. خیلی سخته آدم بتونه از تو موادِ محرک و شیشه خلاص بشه؛ آزاد بشم و هزاران بار خدا رو شکر میکنم که تو همچین جایی قرار گرفتم و تونستم از این بیام بیرون. یادم میاد من یو ار دی هم انجام دادم، ما واقعاً فقط کم نیاوردیم، خدا رو شکر خیلی کارها کردم که بتونم از این مواد بیام بیرون؛ هیچموقعی حالی نداشتم، تو تمامِ بیست و هشت سال، [ولی الان] خیلی حالمون خوشه. دوست داشتم یه حال رو با شما به اشتراک بذارم؛ بگم که نترسید، میشه. من واقعاً توی هیچ چیز محدودیت نداشتم و مشکلِ تهیه کردنش هم نداشتم، فقط مشکلِ این رو داشتم که دیگه آدم نیستم، یعنی جوری شده بودم که از خودم متنفر شده بودم؛ دلم نمیخواست هیچکس رو ببینم و همیشه پنهان بودم. باز هم خدا رو شکر میکنم، ممنونم که خدا من رو از اون بندههای ناخواسته جدا کرد حتماً یک خدمت کوچکی به یک بنده انجام داده بودم. خدا دوباره به من رحم کرد که دوباره در جمعی باشم، اون هم با عشق، و بتونم همچین خدماتی رو انجام بدم که بتونم لحظه به لحظه پلههای ترقی رو کمکم بیام بالا. ممنون که به حرفام گوش کردید و در ادامه از مشارکت شما استفاده میکنیم متشکرم...

در ادامه جلسه مسافرجوادبه عنوان مسئول جدید اوتی معرفی گردید:

تایپ : مسافر احمد لژیون چهاررم
ویرایش: مسافر سعید لژیون یکم
ارسال خبر: مسافرمجید لژیون پنجم
تایید خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
مرزبان خبری: مسافر داود
- تعداد بازدید از این مطلب :
46