English Version
This Site Is Available In English

درمان شیشه خیلی راحت‌تر از بقیه مواد می‌باشد

درمان شیشه خیلی راحت‌تر از بقیه مواد می‌باشد

دهمین جلسه از دوره دوم لژیون سردار نمایندگی محمدی‌پور قم با استادی راهنمای محترم مسافر اسماعیل، نگهبانی پهلوان مجید و دبیری همسفر علی اکبر و خزانه‌داری راهنما مسافر مجید با دستور جلسه «تخریب‌های شیشه و مخدر‌های جدید و درمان آن‌ها با متد DST» در تاریخ 23 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

خدا قوت عرض می‌کنم خدمت همه دوستان، خدمت گروه مرزبانی و ایجنت محترم. خیلی خوشحالم که در خدمت شما عزیزان هستم برای گرفتن آموزش.

در مورد دستور جلسه «تخریب‌های شیشه و درمان آن به روش DST»؛ اگر بخواهیم در مورد تخریب‌هایش بگوییم، یک چیز مشترکی که بین همه مواد وجود دارد، فکر می‌کنم همان «حس» است. همه‌شان حس انسان را خراب یا بهتر است بگوییم نابود می‌کنند. حالا در داستان مصرف شیشه و تخریب‌هایش، این موضوع یک خرده بیشتر است. از آنجایی که آدم فکر می‌کند شیشه در خیلی از موارد، لذت بیشتری نسبت به بقیه مواد به او می‌دهد، تخریب حس هم در آن خیلی بیشتر است؛ یعنی از کار کردن گرفته تا مسائل زناشویی و این داستان‌ها که به اصطلاح، موقع مصرف شیشه لذت بالایی دارد، تخریبش هم از آن طرف بیشتر است. مثل بوی بد بدن، بوی بد دهان، تخریب دندان، تخریب روده، تخریب پروستات و الی آخر. شاید راهی را که یک مصرف‌کننده تریاک در عرض ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال می‌رود، شیشه از نظر تخریب فیزیکی در عرض شش ماه تا یک سال طی کند.
اما در مورد درمانش، فکر می‌کنم درمان شیشه خیلی راحت‌تر از بقیه مواد باشد. موادی مثل شیشه، گل، ماشروم، کمیکال، بونزای و این داستان‌ها که محرک حساب می‌شوند، در پروسه درمان ده‌ماهه‌شان (که از نظر فیزیکی طی می‌شود) خیلی راحت‌تر هستند. درست است که شیشه تخریب بالایی دارد، اما در کنگره می‌گویند مثل آب خوردن درمان می‌شود.
حالا یک سری می‌آیند و می‌گویند: «کنگره اپیوم یا شربت می‌دهد؛ این‌ها به درد کسی می‌خورد که تریاک یا هروئین می‌کشد، محرک که اصلاً با این‌ها هم‌خوانی ندارد.» مسئله اصلی، آن تخریب است. چیزی که باعث می‌شود جسمت تخریب بشود و به اصطلاح سیستم شبه‌افیونی‌ات از کار بیفتد را باید از نو بسازی. ساختن هم مواد و مصالح می‌خواهد. یعنی شما اگر بخواهید یک بنا را بسازید، غیر از اینکه به قول پیام لژیون سردار یا همان مثلث مطرح‌شده، به نیروی انسانی، علمِ کار و پول نیاز دارید، مصالحش را هم می‌خواهید. به همین دلیل فکر می‌کنم درمان شدنش خیلی راحت‌تر است، چون آن مصالح وجود دارد. «اوتی» (OT) یکی از غنی‌ترین مصالح برای درمان هر نوع موادی است که مصرف شده؛ حالا با هر چقدر و هر اندازه تخریبی که داشته باشد.
این از نظر درمان شدن؛ اما باز هم برمی‌گردیم به همان حس یا همان «خواسته مشترک». همه ما در بدو ورودمان، همان‌طور که می‌گوییم تخریب در حس مشترک است، با یک حس و خواسته مشترک این‌جا جمع می‌شویم. یعنی وقتی من از این در وارد می‌شوم، خواسته‌ام این است که درمان و رها بشوم؛ حالا از هر موادی که مصرف می‌کردم و هر گیر و گرفتاری که داشتم. آدم موقعی که به گرفتاری می‌افتد، طبق این آموزش‌ها یاد می‌گیرد که به فکر حل کردنش باشد. تا وقتی آدم دچار مشکل و مسئله‌ای نشود، به فکر درست کردنش نمی‌افتد. پس این حس مشترک است که ما را دور هم جمع می‌کند.
یک وقت‌هایی فهمیدن و درک کردن این حس خیلی سخت است. مثلاً من دارم چیزی را می‌سازم و می‌خواهم در مسیری حرکت کنم تا تغییر کنم. من یک آدم مصرف‌کننده بوده‌ام (حالا با تخریب شیشه یا هر چیز دیگری) و اکنون آمده‌ام که درستش کنم. این جریان مثل یک باغ و باغچه است. اگر آدم بخواهد تغییر کند، باید در بیرون حرکتی انجام بدهد تا آن تغییر در درونش هم اتفاق بیفتد. ما گاهی می‌گوییم درونت باید تغییر کند تا در بیرونت تغییری ایجاد بشود؛ این حرف درست است، اما تو در بیرون هم باید حرکتی بکنی. یعنی اگر می‌خواهی باغچه خوبی داشته باشی، بذر را می‌کاری و از آن مراقبت می‌کنی.
در داستان لژیون سردار هم همین‌طور است. به نظرم کسی که این داستان و بخشش را نمی‌فهمد یا نمی‌تواند به آن نزدیک بشود، یا اصلاً آن حرکت رفتاری را انجام نداده، یا اگر انجام داده، مواظبش نبوده است. شما وقتی باغچه‌ای را می‌کارید، هزار جور به آن گل‌ها رسیدگی می‌کنید تا کسی لگدشان نکند و آسیبی نبینند. یک وقت‌هایی من می‌آیم در لژیون سردار، تعهدی می‌دهم و قسطی هم پرداخت می‌کنم، اما بعد رهایش می‌کنم. بعد می‌گویم: «چرا من چیزی متوجه نشدم؟ من که از نظر مالی یا خدمتی کمک می‌کنم، در سبد پول می‌اندازم، در بخش اوتی یا فلان قسمت خدمت جانی می‌کنم؛ پس چرا چیزی متوجه نمی‌شوم؟ چرا درکی نسبت به این موضوع ندارم و نمی‌فهمم این‌ها چه می‌گویند؟ چرا یک نفر می‌آید می‌گوید حالم خوب است، ولی من این حال خوب را نمی‌فهمم؟» به نظر من، علت این است که ما از آن حسی که در شروعِ حرکت داشتیم، مراقبت نکرده‌ایم. حرکت را شروع کردیم، بذری کاشتیم و می‌خواهیم به چیزی برسیم، اما این روند مداوم نبوده است؛ یعنی نتوانسته‌ایم درست پی‌گیرش باشیم و بزرگش کنیم تا به محصول نهایی برسیم.

گروه خبری نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .