English Version
This Site Is Available In English

آیا باید قضاوت کنیم ؟

آیا باید قضاوت کنیم ؟

به نام قدرت مطلق الله
سیزدهمین جلسه از دور چهارم سری جلسات هماهنگی لژیون سردار ویژه مسافران نمایندگی دکتر علیرضا(مبارکه) با استادی راهنمای محترم مسافر فریدون؛ نگهبانی دنور محترم مسافر محمد و دبیری دنور محترم مسافر یحیی با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» در روز یک‌شنبه مورخ 21تیرماه۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان فریدون هستم یک مسافر.
با سپاس از اینکه بار دیگر در جمع دوستانه تان حضور یافتم. از شما تشکر می‌کنم که اجازه دادید در این جایگاه قرار بگیرم. مراتب سپاس خود را به نگهبان ارجمند، سرکار آقای محمد، ابراز می‌دارم که با قبول زحمت، بنده را شایستهٔ حضور در جمع شما دانستند و دعوت به عمل آوردند. امیدوارم که بتوانیم امروز این لژیونِ سردار را با موفقیت پشت‌سر بگذاریم.
گمان می‌کنم در طول دورهٔ خدمت، جمعاً چهار یا پنج بار است که در لژیون سردار، استاد جلسه هستم و این خود نشان می‌دهد که این جایگاه، مقامی است که باید برای آن تلاش کرد و هر لحظه و هر آن نصیب هر کسی نمی‌شود.


در خصوص دستور جلسه که موضوع «قضاوت و جهالت» است، امروز نخست به این مسئله می‌اندیشیدم که اساساً آیا باید قضاوت کنیم یا خیر؟ بسیار از سخنان مهندس را به خاطر دارم که می‌فرمودند: «ما می‌توانیم در مورد خودمان قضاوت کنیم، اما در مورد دیگران اجازهٔ چنین کاری نداریم.» دقیقاً چنین است که برای قضاوت، نیاز به مجوز داریم. چرا می تواتیم درباره خودمان قضاوت کنیم؟ به این دلیل که این اختیار به ما داده شده تا انتخاب کنیم که در مورد خود، قضاوت کنیم یا نه. اما این قضاوت، از دو چیز سرچشمه می‌گیرد: می‌تواند از سرِ جهالت باشد که قطعاً نتیجه‌اش قضاوت ناسالم است و به‌عبارتی همان ظلمی است که در حق دیگران روا می‌شود. اگر از سرِ جهالت قضاوت کنید، نتیجه‌اش ظلم و بی‌عدالتی است؛ ولی اگر قضاوتی از روی آگاهی باشد، نتیجه‌اش آن عدالتی خواهد بود که نیروی جاذبه‌اش معرفت و عمل صالح را محقق می‌سازد.

حال این آگاهی را چگونه به‌دست آورم؟ از طریق آموزش‌های کنگره۶۰. بسیار پیش آمده که شخصی را به اینجا اعلام دنوری یا پهلوانی می کند، قطعاً خود من نیز چنین دیدگاهی داشته‌ام؛ می‌گفتم که فرد بیرون سر دیگران کلاه می‌گذارد و حالا به اینجا آمده است. این قضاوت از روی جهل است، چون بنده نمی‌دانستم او چه‌کاره است، نه شرکتش را می‌شناختم، نه پدرش را و نه سرمایه‌اش را. هیچ اطلاعی نداشتم، اما چون خودم نتوانسته بودم آن جایگاه را به‌دست آورم، شروع به قضاوت می‌کردم و نتیجهٔ آن قضاوت بی‌عدالتی در مورد آن شخص است، و تاوانش را کسی می دهد که قضاوت می کند، و این نظم  و قانون هستی است.

در بحث جهل، آنچه در آموزش‌های کنگره60 گفته شده مثلث ترس، ناامیدی و منیت است. بارزترین و شاخص‌ترین نشانه، وقتی است که می‌خواهید ببینید قضاوتی که دربارهٔ خود یا دیگران انجام می‌دهید، چگونه است. سخت است، اما واقعیت این است که آدمیزاد موجودی است که هر لحظه قضاوت می‌کند؛ در رانندگی، در راه رفتن، در همسایگی و غیره. نمی‌توانیم به همین سادگی یاد بگیریم که قضاوت نکنیم.

در بحث قضاوت و جهالت، یکی از راهنماها صحبت داشتم، گفت در مرحله ای هستم که فکر می‌کنی چه باید بکنم؟ اصلاً می‌خواهم فکر کنم یا نه؟ چگونه فکر کنیم؟ به چه چیزهایی فکر کنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم؟ در قضیهٔ لژیون سردار هم همین است، بچه‌ها خیلی مواظب باشند سردار می‌شوند. اصلاً می‌خواهند کمک کنند؟ پول پرداخت می‌کنند یا نه؟ چگونه باید پرداخت کنم؟ برای چه باید پول پرداخت کنم؟ برای چه نباید پول پرداخت کنم؟ اگر بتوانم به این چهار سؤال پاسخ دهم، قطعاً متوجه می‌شوم که باید عضو ویژهٔ سرباز باشم یا نه.
آقای مهندس می‌فرمایند هر کاری را که از شما بخواهم انجام دهید، اولین نفر خودم انجام می دهم. اما کمی بدجنسی کردم؛ در دوران راهنمایی کارهایی که خودم نتوانسته بودم انجام دهم را به دیگران می‌گفتم که انجام دهند، آنها موفق می شدند ولی خودم می‌رفتم کار را انجام بدهم موفق نمی شدم. علتش چیست؟ و فکر می‌کنم همه‌اش برمی‌گردد به همان اصل که او آگاهانه می‌فهمد که باید فرمانبردار باشد ولی من هنوز شک داشتم.


در یکی از سی‌دی‌های جاذبه1، آقای مهندس دربارهٔ «خواست» صحبت کردند؛ مثلاً بچه‌هایی که عضو لژیون سردار می شوند خواستهٔ سردار شدن دارند، آقای مهندس خیلی زیبا توضیح دادند که قبل از خواسته باید «حس» داشته باشیم. شما دقت کنید بچه‌هایی که عضو لژیون سردار شدند شرایط مالی شان خوب شده، من هم عضو هستم و وضع مالی‌ام خوب است، توانستم  پرداخت را انجام دهم، اما کسانی هستند که موفق نشدند چرا؟ چون خواسته اش را داشتند اما آن «حس» را نداشته اد. جاذبه مانند میدان مغناطیسی است، گاهی بچه‌ها می گویند تازه واردان ضعیف شده اند من می گویم چون جاذبه شما کم شده است. کنگره موجودیتی دارد که صور پنهانش همین جاذبه است که وظیفه راهنما و مرزبان و سرپرست بخشOT و غیره است.من به عنوان سفر اولی وظیفه دارم به شکلی سفر اولو را طی کنم که هر کسی آمد، بگوید «بابا دمش گرم، مگر می‌شود این‌گونه سفر کرد؟». وظیفه‌ی ماست که جاذبه‌ها را ایجاد کنیم تا حس درونی در بچه‌ها پدید آید.
در کنگره فقط خدمت در بخش نیروی انسانی کافی نیست بلکه باید از نظر هم مشارکت کنید. از اینکه به سخنان من گوش دادید، سپاسگزارم.

 

تایپ و ویرایش: همسفر پیمان

عکس:مسافر مهدی

تایید و ارسال: مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .