همسفر سمانه
شاید شیشه درظاهر مادهای باشد که بعضی افراد آن را بیخطر یا حتی وسیلهای برای فرار از مشکلات تصور کنند، اما حقیقت چیز دیگری است؛ شیشه آرام و بیصدا وارد زندگی میشود، اما وقتی ریشه میدواند، اولین چیزی که از انسان میگیرد، آرامش و قدرت اندیشه درست است. توهم، بدبینی، سوءظن، بیاعتمادی و اضطراب، تنها بخشی از تخریبهایی هستند که این ماده به وجود میآورد. دردناکتر از همه این است؛ این تخریبها فقط متوجه مصرفکننده نیست؛ بلکه تمام اعضا خانواده را درگیر میکند و گاهی لبخند را از چهره یک خانه میگیرد.
گاهی یک لحظه غفلت، میتواند آرامش یک خانواده را بههم بریزد. شاید خیلی از افراد تصور کنند شیشه فقط به جسم آسیب میزند، اما بزرگترین تخریب آن این است که، آرامش را از دل یک خانه میگیرد. وقتی توهم، شک و بیاعتمادی جای عشق، امنیت و اطمینان را بگیرد، همه اعضای خانواده درد را با تمام وجود احساس میکنند. موادمخدر، بهویژه شیشه، فقط مصرفکننده را درگیر نمیکنند؛ سایه تخریب آن روی همسر، فرزند، پدر، مادر و تمام کسانی که او را دوست دارند میافتد. همسر خانوادهای که در کنار فرد مصرفکننده شیشه زندگی میکند؛ بیخبر از علت تغییرات، فقط شاهد تغییر رفتارها و از بین رفتن آرامش است.
آنها نمیدانند چه اتفاقی افتاده؟ چرا شریک زندگیش دیگر مانند گذشته رفتار نمیکند و چرا سایه ترس شک و نگرانی وارد زندگیشان شده است؟ در مواقعی ترس و اضطراب آنقدر آرام وارد زندگی میشود که انسان متوجه نمیشود چه زمانی آرامش جای خود را به نگرانی داده است. خانوادهای که زمانی با عشق و اطمینان کنار هم بودهاند ممکن است در اثر تخریب مواد با روزهایی روبرو شوند که پر از سوال، دل نگرانی و احساس ناامنی است.
گاهی همسر با قلبی پر از نگرانی فقط به دنبال پیدا کردن دلیل تغییرات است و نمیداند چگونه باید رفتار کند. ترس از فروپاشی خانواده و نگرانی از آینده، فشار زیادی بر اعضای خانواده وارد میکند. همین ناآگاهی میتواند درد را بیشتر کند زیرا انسان وقتی دلیل یک اتفاق را نمیداند ممکن است خود را مقصر بداند و در میان سوالهای بیپاسخ گرفتار شود... گاهی یک تصمیم اشتباه، میتواند اشکهای زیادی را به همراه داشته باشد و روزهایی را رقم بزند که هیچکس آرزوی تجربه کردنش را ندارد.
در چنین روزهایی، خانواده نیز مانند مصرفکننده، با ترس، نگرانی و سردرگمی زندگی میکند و آرامش، آرامآرام از خانه رخت برمیبندد. اما در میان تمام این سختیها یک حقیقت وجود دارد؛ اینکه ناامیدی آخر راه نیست. وقتی آگاهی آموزش و درمان درست وارد زندگی شود میتواند دوباره امید را زنده کند هیچ خانوادهای نباید خود را در تاریکی تنها ببیند زیرا همیشه راهی برای بازگشت به تعادل و آرامش وجود دارد
اما خداوند هیچ تاریکی را بدون نور و هیچ دردی را بدون درمان نگذاشته است. آشنایی با کنگره ۶۰ و متد DST به من آموخت: درمان واقعی، فقط کنار گذاشتن ماده مخدر نیست؛ بلکه سفری است برای بازسازی جسم، روان و جهانبینی. وقتی این سه ضلع در کنار هم ترمیم شوند، امید دوباره در دل مصرف کننده و خانوادهاش زنده میشود. کنگره ۶۰ به من یاد داد به جای قضاوت، آگاهی را انتخاب کنم و به جای ناامیدی، امید را ببینم.
امروز میدانم اعتیاد یک تخریب بزرگ است، اما درمان نیز یک حقیقت بزرگتر است؛ حقیقتی که با آموزش، صبر، نظم و حرکت در مسیر درست، میتواند زندگیهای زیادی را از نو بسازد. امروز بیش از هر زمان دیگری باور دارم آگاهی، بزرگترین سرمایه انسان است. اگر آگاهی باشد، میتوان از تخریبهای بسیاری، پیشگیری کرد و اگر تخریبی هم بهوجود آمده باشد، با روش درست درمان میتوان دوباره زندگی را ساخت. خداراشکر که همیشه راهی برای بازگشت به روشنایی وجود دارد، راهی برای رهایی وجود دارد و هیچ انسانی تا زمانی که امید و خواسته تغییر در وجودش است، از رسیدن به آرامش دور نیست.
نویسنده: همسفر سمانه رهجو راهنما همسفر بتول (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر زهرا سادات رهجو راهنما همسفر بتول (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه.خ رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
69