هشتمین جلسه از دوره ششم جلسات لژیون سردار نمایندگی اسبیکو، به استادی مرزبان محترم مسافر ستار، نگهبانی همسفر فرشاد، دبیری مسافر حسین و خزانهداری مسافر همایون با دستور جلسه (تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST) در روز یکشنبه ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ستار هستم یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر توفیق داشتم در جایگاه استادی لژیون سردار، خدمتگزار عزیزان باشم.
همیشه وقتی به لژیون سردار میآیم، یاد آن اوایل میافتم که تازه عضو شده بودیم. آقا جواد یک خاطره تعریف میکرد؛ گفت: «ما در محل کارمان، در سرمای زمستان، همه جمع شدیم که یک سری از همکاران آمدند و گفتند یک بخاری بخریم برای یک زن بیسرپرست. اینقدر ادامه پیدا کرد که گفتند شما پرداخت کنید، شما پرداخت کنید، من بمیرم و تو بمیری.» در نهایت، آن جمع نتوانستند یک بخاری تهیه کنند. ولی الحمدلله در لژیون سردار ما عزیزانی داریم، بچههایی داریم که واقعاً – به قول آقای مهندس – بیمنت میبخشند و دنبال بازپسگیری نیستند.
نقطهٔ وصل من به لژیون سردار را دقیقاً یادم هست. فکر کنم سال ۱۴۰۲ بود. آقای مهدی گودرزی، آقای مراد، ساسان و خیلیها آمدند و شروع کردند به پیش از موعد کارت کشیدن. آقا مهدی صد تومان، ساسان دویست تومان؛ خیلی از بچهها آمدند و واقعاً مسیری را باز کردند که خدا را شکر منتهی شد به اینکه ما امروز ساختمانی داریم که سقفی بالای سر ماست. خیلی از بچهها زحمت کشیدند. آقا مراد را دقیقاً یادم هست؛ آن لحظهای که تعهدشان را پرداخت کردند، در جلسات خصوصی نگهبان بودند. این عزیزان باعث شدند یک چراغی در دل من روشن شود که هنوز هم روشن است.
گاهی شاید متوجه نباشیم که وقتی در لژیون سردار و در کنگره این کارها را انجام میدهیم، واقعاً تأثیرگذار است. یک سفر اولی که میبیند، یا هر کس دیگری – سفر دومی، افراد متفاوت در جایگاههای متفاوت – اینها باعث میشود که آن مسیر باز شود. اینطور نبود که همه پول اضافهای داشته باشند که بخواهند پرداخت کنند؛ بعضیها حتی خانهشان را فروختند، ماشینشان را فروختند و آمدند. خودشان میدانند که آن سطح از معرفت و شناختشان به این نتیجه رسیده است که امروز باید این تعهد را پرداخت کنند و در لژیون سردار خدمت کنند.
حالا در مورد دستور جلسه هم بخواهم کوتاه صحبت کنم؛ در مورد شیشه. همانطور که عزیزان میدانند، تخریب مواد مثل شیشه بسیار بالاست. فردی که مصرفکنندهٔ شیشه است، آن رضایت درونیاش شاید از یک شاه یا یک رئیسجمهور هم بالاتر باشد، چون سطح بالایی از دوپامین – همان شبهافیونهایی که در کنگره میگوییم – را تجربه میکند. واقعاً رضایت بالایی از مصرفش دارد. ولی اتفاقی که میافتد این است که وقتی مصرف میکند، در یک حالت خاصی است، اما زمانی که آن ماده را از او میگیرند، میبیند دستش خالی است و هیچ ندارد. یعنی زمان مصرف، به همهچیز دست پیدا میکند. یک مصرفکنندهٔ شیشه شاید اصلاً زمان برایش مهم نباشد، شاید کسی را که با او پدرکشتگی دارد، در لحظه ببخشد؛ ولی وقتی قطع مصرف میشود، دستش خالی میماند. این اختلاف است که باعث میشود یک مصرفکنندهٔ شیشه سطح بسیار بالایی از تخریب را تجربه کند.
بحث تعهدیها را هم خزانهدار محترم اشاره کردند. منِ ستار، باید بدانم که اگر امروز در این جایگاه قرار دارم، واقعاً لطف خدا شامل حال من شده که نوبت من شده است. روزگار چرخیده و فقط نوبت من شده که امروز آن خدمت مالی را انجام بدهم. فرصت هم همیشگی نیست؛ اینطور نیست که بگویم امسال نشد، سال دیگر. امروز نوبت من است و امروز باید آن نقشی را که دارم انجام بدهم – به هر صورتی، هر مقداری که در توانم هست.
زمانی که ما تعهد میدهیم، کسی ما را مجبور نکرده است که تعهد بدهیم؛ اسلحهای پشت سر ما نیست که بگوید حتماً تعهد بده و پرداخت کن. ولی همان اختلافی که گفتم، در فرد مصرفکننده به وجود میآید و او را به زمین میزند. من اگر بیایم صد تومان تعهد بدهم و پرداختیام یک باشد، دو باشد یا سه باشد، این اختلاف است که آدمی را وادار میکند. در سی دیها اشاره میکنند که اگر هر چیزی در ذهنمان داریم، باید آن را ببندیم. زمانی که تعهد میدهیم، به قول آقا رضا: «این تعهد تا قیامت امانت بر گردن ماست.» این جمله از آقا رضا بر گردن ماست؛ باید پرداخت کنیم. خیلی از بچهها هستند که شاید شرایطشان اینطور باشد که نتوانند پرداخت کنند، ولی بحث این است که وقتی این اختلاف زیاد میشود – یعنی من تعهد دادم و پرداخت نکردم – واقعاً برای خودم بد است. من زمانی میتوانم یک فرد قویتر بشوم که آن چیزی را که در ذهنم هست، بتوانم به ظهور برسانم، اجراییاش کنم، از روی کاغذ بیاورم پایین و رویش مانور بدهم. آن زمان است که میتوانیم ارتقا پیدا کنیم.
بحث تعهدیها – واقعاً من این مبلغ را شاید زیاد ببینم، ولی انشاءالله اینطور نباشد. میبینم خیلی از عزیزان میآیند تعهد میدهند و میروند و اصلاً پیگیر پرداختش نمیشوند و این برای خودشان واقعاً آسیب دارد. انشاءالله بچههای ما قوی هستند. الحمدلله توانستیم ساختمان را بسازیم و به اتمام برسانیم، ولی به نظر من، به اندازهٔ تمام شهرهای این استان که کنگره ۶۰ ندارند، ما برای پیشرفت جا داریم. اینطور نیست که اگر ساختمان را ساختیم، به همهچیز رسیدیم و کار تمام است؛ چون خیلی از شهرهای این استان هستند که هنوز شعبه ندارند، چه برسد به ساختمان و درمان اعتیاد. خیلی جاها نیاز دارند. واقعاً خوشحال شدم که آقای حسین در شعبهٔ دورود مرزبان شدند. خوشحال میشوم که بچههای ما در شعبههای دیگر منشأ اثر هستند. باور کنید لذت میبرم وقتی میبینم بچههای ما در شعبههای دیگر خدمت میکنند و این نشاندهندهٔ قوی بودن شعبهٔ اسبیکو است.
انشاءالله به امید خدا بتوانیم خودمان را به آن تعهدهایی که دادیم نزدیک کنیم، چون این کار برای خودمان خوب است. ممکن است فکر کنیم که در لژیون سردار به کنگره کمک مالی میکنیم، در حالی که اینطور نیست؛ بلکه کنگره بر سر ما منت گذاشته است که امروز در این جایگاهها باشیم و بتوانیم پرداختهای خود را انجام دهیم.
به بچههای جدیدی که شال گرفتند – آقای قدرت، احمد، علیاکبر، فرزین و مسلم – تبریک میگویم. انشاءالله که بتوانند خدمتشان را خوب انجام بدهند و بتوانیم آنها را در جایگاههای بالاتر و بهتر ببینیم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همهتان ممنون و سپاسگزارم.
تایپ و عکس: مسافر هومن لژیون یازدهم
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
0