جلسه چهارم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آبیک به استادی راهنما همسفر پروانه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر الناز با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» روز دوشنبه 22 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که توفیق حاصل شد من امروز در خدمت شما عزیزان باشم از نگهبان جلسه و دبیر محترم همچنین گروه مرزبانی کمال تشکر را دارم. امروز من در رابطه با تاریخچه شیشه و اشکال ظاهری آن نمیخواهم صحبت کنم؛ زیرا در جزوه راهنما و راهنمایی یا کتابی مانند ۱۴ مقاله بهوضوح در مورد آن تعریف دادهشده است، من امروز در مورد تجربه خودم صحبت میکنم؛ زیرا در این قضیه به قسمت حقالیقین یک خانواده مصرفکننده شیشه رسیدهام؛ یعنی دنیای تاریک یک مصرفکننده شیشه را بهعنوان یک همسفر با پوست، گوشت و استخوان لمس کردم.
مسافر من حدود ۱۵ سال مصرفکننده مواد مخدر بود که از این زمان، ده سال مربوط به مصرف تریاک بهصورت کشیدنی و خوراکی بود و ۵ سال باقیمانده مربوط به مصرف شیشه میشد. در زمان مصرف تریاک ما چرخ زندگیمان را کج دار مریز سپری کردیم که البته تاریکی و سختیهای خودش را داشت؛ اما فاجعه اعتیاد زمانی شروع شد که به مصرف شیشه رو آورد به بهانه اینکه مرفین ندارد و درد و خماری پس نمیدهد؛ اما همان از مار غاشیه به عقرب جراره پناه بردن شد، ذرهذره توان صبح زود بیدار شدن و سرکار رفتن را از دست داد، با صاحبکارش در محل کار به مشکل خورد، کمکم بیاشتها شد و حتی کنار یک سفره هم باهم نبودیم بااینکه زیر یک سقف زندگی میکردیم؛ اما فرسنگها با من و فرزندم فاصله داشت، ازنظر روحی - روانی آدم پریشان و بههمریخته، بدبینی شدید و سوءظن و پرخاشگر شده بود، ازلحاظ جسمی؛ کاهش شدید وزن داشت بهطوریکه وزن او از ۷۰ کیلو به ۵۰ کیلو رسیده بود، پوسیدگی دندان، شکستگی و سیاهی دندانها را داشت، مشکل پروستات پیدا کرد و به علت خاراندن قسمتهایی از بدن دچار زخمهای پوستی شده بود. در اثر مصرف شیشه بیخواب میشد و تا نیمههای شب در کوچه مشغول تمیز کردن ماشین میشد، در جمعها حرافی میکرد و اجازه صحبت به دیگران را نمیداد و بهطورکلی کلاف زندگیمان درهمپیچیده شده بود و من دیگر شخصیتی که به آن تبدیلشده بود را نمیشناختم...
زمانی که احساس کردم تخریبهای مسافرم از کنترل خارجشده علیرغم عشقی که به فرزندم داشتم و اینکه ایشان در این قضیه تقصیری ندارد، تصمیم به جدایی گرفتم؛ خبر به گوش بستگانم رسید و یکی از آنها که در این مجموعه به درمان رسیده بود به سراغم آمد و پیشنهاد داد که سیستم درمانی کنگره ۶۰ هم امتحان کنم و بعد اقدام به جدایی کنم، هر دو پذیرفتیم و آنجا من یک نقطه امیدی در دلم روشن شد؛ زیرا آن زمان متوجه شدم که مسافرم راضی به ازهمپاشیدگی زندگیمان نیست و او هم دوست دارد مثل مردم عادی عنان زندگیاش را به دست بگیرد.
هر دو عازم نمایندگی کاسپین قزوین شدیم، تنها نمایندگی بود که به ما نزدیک میشد تا نیمههای سفر اول همچنان حال خرابیهای خودش را داشت؛ اما از یک اتفاق تصادفی تکانه حرکت درست به او زده شد، آنجا من این قضیه را که هیچ اتفاقی در زندگی اتفاقی نیست را بهخوبی لمس کردم و حضور خدا را کنارم احساس کردم؛ در نزدیکی خانه یک تصادفی کرد که تلنگر بزرگی برای او شد از جانب پروردگار... از آن روز دیگر سفرش اصلاح شد و امروز به لطف پروردگار و ستونهای محکم کنگره ۶۰ نزدیک به ده سال است که رها هستیم.
هماکنون که آگاهی مردم نسبت به مصرف شیشه و عواقب جنونآمیز آن بیشتر شده و کمتر سراغ مصرف آن میروند، سازمانهای مافیای ترفندهای جدیدی را برای سودجویی خود بکار گرفتهاند؛ ازجمله ایجاد تغییر جزئی در ساختارهای شیمیایی مواد محرکی مثل شیشه بانامهای جدید بازاری مثل؛ گل، اسپایس، کیمیکال، پاندا، جوکر، قارچهای روانگردان و... وارد عرصه فروش کردهاند و هرکدام اثرات توهمگرایی، تشنج، خواب یا چرت در حین بیداری و خیلی رفتارهای غیرقابلپیشبینی را رقم میزنند. امیدوارم مردم ما به آن آگاهی و هوشیاری دست یابند و گول این سوداگری مافیای مواد مخدر را نخورند تا بتوانند در کمال امنیت و آرامش کانون خانوادهشان را گرمتر از همیشه حفظ کنند.
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر زهرا - مسافر فتح الله
تایپیست: راهنمای تازهواردین همسفر محبوبه
عکاس: راهنمای تازهواردین همسفر طاهره
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
347