استاد میفرماید: ما هم به عین مشاهده مینماییم که چگونه آنهایی که خواستار رهایی از دست شیطان اعتیاد هستند، به آزادی و خلاصی دائم میرسند؛ نکته خیلی مهم در اینجا است که به خلاصی دائم میرسند، نه فقط به خلاصی. از همان اول که انسان خلق شد بر این مبنا خلق شد و جز این راهی هم نداشت، یعنی با چالش و مشکل خلق شد. شما فکر کنید چنین نبود، هیچ مشکلی، هیچ فسادی و هیچ نیروی مخربی نبود، آیا حیات میتواند ادامه پیدا کند؟ آن موقع آیا کسی سر کار میرود یا با تمام مشکلات دست و پنجه نرم میکند؟ آیا تاریکی نباشد، نور مفهومی دارد؟ پس این چالش همیشگی است؛ کم و زیاد میشود ولی از بین نمیرود؛ اصولاً هستی بر مبنای اضداد به وجود آمده است.
اگر ما به این نتیجه برسیم که هیچ موقع هیچ مشکلی نباشد، شما تصور کنید آن موقع چه میشود؟ همان قصه حضرت سلیمان که برایتان گفتم؛ حضرت سلیمان میرود پیش خداوند میگوید که من میخواهم شیطان را تحویل من بدهی؛ خداوند از سلیمان میپرسد میخواهی با شیطان چه کار کنی؟ میگوید: میخواهم نگهش دارم تا انقدر بندگان خدا را منحرف و اذیت نکند؛ خلاصه بعد از کلی اصرار، خداوند قبول میکند؛ بعد از مدتی شیطان پیش حضرت سلیمان میآید، سلام، علیک سلام؛ حضرت سلیمان میپرسد جنابعالی؟ میگوید: من شیطان هستم؛ حضرت سلیمان فوری میرود یه زنجیر بیاورد که شیطان را به زنجیر ببندد؛ شیطان گفت نه زنجیر لازم نیست، من خودم با پای خودم آمدهام، من را که به زور نیاوردهاند، اینجا هستم تا زمانی که شما اجازه مرخصی بدهید؛ سلیمان میگوید بسیار خوب. حضرت سلیمان زنبیل میبافت، این قصه است.
چون تمام گنجهای دنیا در اختیار حضرت سلیمان بوده؛ سلیمان داشت زنبیل میبافت و هفتهای ۷ تا زنبیل میبافت، میبرد بازار میفروخت؛ وقتی شیطان میآید او زنبیلها را به بازار میبرد ولی فقط ۴ تا میفروخت و هفته بعد تنها دو تا؛ میگوید چرا نمیخرید؟ میگویند دیگر احتیاجی نداریم، میخواهیم چه کار کنیم؟ کاری نداریم که؛ قبلاً میوه و خرما میچیدیم، الان میوه و خرما هیچ نمیچینیم چون دیگر لازم نداریم؛ هفته سوم هیچکدام از آنها را نخریدند، هفته چهارم میرود میبیند هیچکس در شهر نیست؛ میگوید اینها کجا رفتند؟ یک گوشه پیرمردی نشسته بود نابینا بود، میگوید همه رفتند قبرستان؛ میگوید برای چی؟ رفتند قبرستان؟ میگوید خودت برو نگاه کن؛ میرود میبیند همه قبرهایشان را کندند نشستند سر قبرهایشان؛ میگوید چرا اینجوری میکنید؟ میگویند کاری نداریم دیگر، نه پول، نه غذا، نه زمین، دیگر هیچ چیزی به ما مزه نمیدهد.
ما دیگر کاری نداریم آمدیم سر قبرهای مان که زندگی را تمام کنیم. منظور این است که اگر در زندگی مشکلاتی هست، همیشه این مشکلات لعنت خداوند نیست، اصلاً مشکل جزء بافت زندگی است؛ اصولاً همهاش چالش است؛ شما هر کاری بخواهید انجام بدهید، در مقابلش مشکل و چالش است؛ اگر میخواهی پولدار بشوید کلی مشکل جلوی راه تان است، برای کسب علم برای درس خواندن از سد کنکور رد بشوی کلی مشکلات دارد، میخواهی ترک اعتیاد کنی کلی مشکل دارد؛ پس مقدمه هر مشکلی اول فهمیدن آن هست؛ در گروه معتادان بینام اولین چیزی که میگویند این است که رخت خوابت را برای یک سال از همسرت جدا کن، به دلیل مشکلات جنسی؛ بهجای حل مشکل فیزیولوژیکی میگویند جدا کن؛ وقتی مشکل موقتی حل میشود، تا قیام قیامت هست و تا انتهای ابدیت هست.
آقای مهندس میفرمایند : ما هیچگونه رژیم غذایی نداریم، از لحاظ سلامتی بدن میگویم پرخوری نکنید؛ در متد DST هیچگونه رژیم جنسی هم نداریم؛ با متد DST پرونده اعتیاد حل میشود، کنار گذاشته میشود؛ در سفر اولیها OT هست که باید مانند آن مخزن آب مدیریت کنند؛ همسفران هم با جهانبینی سیستم ایکسشان را درست کنند و در آخر نتیجه میگیریم آنقدر از دست مشکلات ننالیم؛ مشکلات مکمل زندگی هستند، مشکلات رحمت خداوند هستند نه لعنت خداوند؛ مشکلات برای این است که من ارتقا پیدا کنم، من قوی بشوم، من خودم را بیشتر بشناسم.
برداشت از سی دی مشکل ،آقای مهندس دژاکام
نویسنده:همسفر شیدا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
رابط خبری:همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال:همسفر فرشتهرهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
156