English Version
This Site Is Available In English

بخشش به ما کمک می‌کند خودمان را صادقانه ببینیم

بخشش به ما کمک می‌کند خودمان را صادقانه ببینیم

"بنام قدرت مطلق"


ششمین جلسه از دوره دوم لژیون سردار نمایندگی لواسان با استادی ایجنت محترم  مسافرپهلوان بهروز ، نگهبانی مسافر مصیب و دبیری مسافر منصور با دستور جلسه" تخریب های شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد DST" مورخ 22 تیرماه 1405  راس ساعت19:00 آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان، بهروز هستم، یک مسافر.

از همه بچه‌ها سپاسگزارم که گزارش‌های خوبی ارائه دادند. گزارش‌ها نشان می‌دهند که، خوشبختانه، وضعیت نمایندگی مطلوب است. ماه گذشته نیز مبلغ یک میلیارد تومان پرداخت شد و سایر اعضا هم در این مسیر مشارکت و کمک کردند.

دلیل حضور من در جمع شما بزرگواران، پایان دوره خدمت آقایان مسیب و منصور و برگزاری مراسم معارفه نگهبان و دبیر جدید است؛ وگرنه این عزیزان معمولاً اجازه نمی‌دهند من این‌قدر صحبت کنم.

این از وظایف ایجنت است و باید انجام شود. از هر دو بزرگوار صمیمانه تشکر می‌کنم و به آن‌ها خداقوت می‌گویم. امیدوارم همچنان در کنگره حضور داشته باشند و اتفاقات ارزشمند و مؤثری را رقم بزنند.

در کنگره، هر جایگاهی زمان مشخصی دارد. وقتی فرصت تجربه یک جایگاه به انسان داده می‌شود، پس از پایان دوره، باید آن را به فرد بعدی واگذار کرد. اگر زمان تحویل جایگاه راهنمایی فرا برسد، باید آن را تحویل داد و دیگر بر همان جایگاه باقی نماند. مرزبانی نیز همین‌گونه است؛ وقتی دوره آن به پایان می‌رسد، باید جایگاه را واگذار کرد. دیده‌بانی هم همین قانون را دارد. هیچ‌کس مالک جایگاه نیست؛ همه این مسئولیت‌ها امانتی هستند که برای مدتی در اختیار افراد قرار می‌گیرند.

اما یک جایگاه با همه این‌ها تفاوت دارد؛ سفر اول. اگر سفر اول به پایان نرسد، انسان بارها و بارها باید به همان نقطه بازگردد؛ دوباره بیاید، دوباره تلاش کند و دوباره از همان مسیر عبور کند. تا زمانی که مصرف‌کننده باشد و نظم و انضباط در زندگی‌اش شکل نگیرد، همچنان در همان جایگاه باقی خواهد ماند.

سفر اول، سفری است از قهر به مهر، از تاریکی به روشنایی. تا زمانی که تاریکی وجود داشته باشد، خداوند فرصت دوباره می‌دهد. می‌خواهم بگویم این دایره به همه کمک می‌کند؛ حتی اگر یک سفر اولی چندین بار به کنگره بیاید، فرصت دارد سفر خود را ادامه دهد و آن را به سرانجام برساند.

 

همین دایره به من نیز کمک می‌کند که امروز در کنار شما باشم؛ به‌عنوان یک ایجنت، در این جایگاه خدمت کنم، برنامه‌ها را سامان بدهم، مسئولیت‌ها را انجام دهم و هر جا لازم باشد، برای بهتر شدن امور تلاش کنم.

امروز بسیاری از امکاناتی که در این شعبه وجود دارد، حاصل مشارکت اعضای لژیون سردار است. با کمک‌های همین لژیون، هزینه‌های نمایندگی تأمین می‌شود، پنکه خریداری می‌شود تا شما در گرما آسایش داشته باشید و بسیاری از نیازهای شعبه برطرف می‌شود. بنابراین، وقتی می‌گوییم وضعیت کنگره خوب است، این نتیجه مشارکت و بخشش اعضاست.

شاید زیباترین اتفاقی که بتوانیم در زندگی برای خود رقم بزنیم، رسیدن به حقیقت بخشش باشد. ما در این دایره، بیش از هر چیز، همین موضوع را تمرین می‌کنیم. وگرنه هیچ‌کس قرار نیست مال دیگری را بخورد یا حقی از کسی ضایع شود. خوشبختانه وضعیت کنگره مطلوب است.

ما در پی هم روان شدیم تا چیزهایی از هستی و نیستی بیاموزیم؛ با این اقرار که تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ایم و اکنون می‌خواهیم به سوی روشنایی حرکت کنیم.

اگر کسی هر روز دستش را بالا ببرد و بگوید: «من یک مسافرم و می‌خواهم از تاریکی به روشنایی برسم»، اما بیرون از کنگره دوباره همان رفتارهای گذشته را تکرار کند، روشنایی کمکی به او نخواهد کرد. اگر بیرون برود و دوباره سیگار بکشد، دوباره رفتارهای نادرست گذشته را انجام دهد، دوباره خشم، حرص، ترس یا گداصفتی را با خود حمل کند، صرفِ اعلام کردن کافی نیست.

وقتی می‌گوییم: «من یک مسافرم و می‌خواهم از ترس به شجاعت حرکت کنم»، باید در عمل نیز این مسیر را طی کنیم. اگر هنوز از کم کردن پله‌ها می‌ترسیم، اگر از آینده می‌ترسیم، اگر همیشه نگران از دست دادن ثروت یا موقعیت خود هستیم، هنوز در همان تاریکی قرار داریم.

این دایره به ما کمک می‌کند بسیاری از حقیقت‌ها را درباره خودمان بشناسیم. زمانی که می‌پذیریم تجربه‌کننده تاریکی بوده‌ایم، تازه روشنایی می‌تواند به یاری ما بیاید. روشنایی چه می‌کند؟ مسیر را روشن می‌کند؛ اما حرکت با خود ماست.

به همین دلیل است که در وادی‌ها می‌خوانیم: «تا به فرمان عقل، شو و شود آغاز گردد.» یعنی حرکت، اصل ماجراست. اگر نور می‌خواهیم، باید به سوی نور حرکت کنیم؛ اگر روشنایی می‌خواهیم، باید مسیر روشنایی را انتخاب کنیم.

 

خیلی از راهنماهای شال نارنجی، پس از چهار سال، به موفقیت‌های ارزشمندی دست پیدا می‌کنند و بسیاری هم به نتیجه مطلوب نمی‌رسند. تفاوت در چیست؟ تفاوت در میزان تجربه‌گری آن‌هاست. همان‌طور که انسان با صداقت اقرار می‌کند که تاریکی‌ها را تجربه کرده است، باید روشنایی‌ها را نیز با تمام وجود تجربه کند.

به همین دلیل است که برخی از لژیون‌های سیگار بسیار موفق‌اند و بعضی دیگر موفقیت چندانی ندارند. این موضوع تنها به ساختار لژیون مربوط نمی‌شود؛ بلکه به میزان تجربه، عملکرد و الگوی رفتاری راهنما بستگی دارد. در لژیون تغذیه سالم نیز همین‌گونه است؛ چه برای سفر اولی‌ها و چه برای سفر دومی‌ها، اصل ماجرا تجربه کردن و عمل کردن است.

می‌خواهم بگویم اگر واقعاً «در پی هم روان شده‌ایم»، باید ببینیم کسانی که مسئولیت نگهبانی، دبیری یا خزانه‌داری یک نمایندگی را بر عهده می‌گیرند، خودشان تجربه‌کننده این مسیر هستند یا نه.

اگر من بیرون از کنگره سیگار بکشم، دیگر نمی‌توانم با اطمینان به رهجوهایم بگویم سیگار نکشید. آیا چنین چیزی امکان‌پذیر است؟ قطعاً نه.

اگر خودم در تأمین هزینه‌های کنگره مشارکت نکنم، چگونه می‌توانم از رهجوهایم بخواهم که مشارکت کنند؟ این حرف دیگر اثرگذار نخواهد بود.

ما دور هم جمع می‌شویم تا یاد بگیریم این دایره بر پایه تجربه بنا شده است. نگهبان، دبیر، خزانه‌دار و دیگر خدمتگزاران، زمانی می‌توانند الگو باشند که خودشان این مسیر را با عمل تجربه کرده باشند.

من نیز وظیفه دارم تا جایی که بتوانم به شما کمک کنم و مطمئنم سایر اعضا نیز در این مسیر همراهتان خواهند بود. قدرت وجود دارد، فهم نیز وجود دارد؛ اما گاهی چیزی که کم‌رنگ می‌شود، اراده است.

یک ضلع مثلث، فهم است؛ ضلع دیگر، قدرت؛ و ضلع سوم، اراده. اگر اراده‌ای برای انجام کار نباشد، فهم و قدرت به‌تنهایی راه به جایی نمی‌برند.

افراد زیادی هستند که از نظر مالی توانمندند، خانه و امکانات فراوان دارند و حتی می‌دانند چه کاری باید انجام دهند؛ اما اراده انجام آن را ندارند.

در مقابل، بسیاری از سفر اولی‌ها نیز مسیر را شناخته‌اند، توانایی انجام آن را هم دارند، اما هنوز اراده لازم برای برداشتن قدم نهایی در وجودشان شکل نگرفته است.

به همین دلیل است که می‌گویم این لژیون، بیش از آنکه لژیون قدرت یا لژیون فهم باشد، **لژیون اراده** است.

ممکن است توان مالی من یک میلیون تومان باشد، یا فقط پانصد هزار تومان؛ مهم این نیست که چقدر توان دارم، بلکه مهم این است که آیا اراده مشارکت دارم یا نه.

وقتی پنکه‌ای برای این شعبه خریداری می‌شود و همه از هوای خنک آن بهره می‌برند، آیا من هم اراده دارم سهم کوچکی در آن داشته باشم؟

اگر امروز این اراده را ندارم، اشکالی ندارد؛ مهم این است که آن را در خودم پرورش بدهم و برای رسیدن به آن تلاش کنم. نبودن اراده، پایان راه نیست؛ بلکه نقطه‌ای است که باید از آن حرکت را آغاز کرد.

 

اگر بخواهم صادقانه بگویم، شاید خودم هم در لحظه نفهمیدم دقیقاً چه گفتم؛ اما امیدوارم مفهوم آن منتقل شده باشد.

حال دلم خوب است؛ باغ دلم آباد است. اما در گوشه‌ای از همین باغ، هنوز دوست دارم کسی قدم بگذارد، آن را ببیند و در آبادتر شدنش همراهی‌ام کند؛ هرچند گاهی ترس مانع این همراهی می‌شود.

به باور من، مهم‌ترین کار بخشش این است که ویرانی‌های باغ وجود انسان را به او نشان دهد. بخشش فقط کمک مالی نیست؛ بلکه نوری است که انسان را با حقیقت وجود خودش روبه‌رو می‌کند و نشان می‌دهد کدام بخش از وجودش نیاز به آباد شدن دارد.

 

از خودمان بپرسیم: آیا شغلی داریم یا نداریم؟ اگر داریم، چند نفر زیرمجموعه ما هستند و با آن‌ها چگونه رفتار می‌کنیم؟ اگر منشی یا همکاری در کنار ما کار می‌کند، با او چگونه برخورد می‌کنیم؟ آیا در کارمان انصاف داریم؟ آیا درآمدمان از مسیر درست به دست می‌آید؟

در خانواده نیز همین پرسش‌ها مطرح است. آیا همسر، فرزند و خانواده داریم؟ اگر داریم، مسئولیت خود را در برابر آن‌ها چگونه انجام می‌دهیم؟ آیا فقط عنوان همسر، پدر یا مادر را یدک می‌کشیم، یا واقعاً نقش خود را به‌درستی ایفا می‌کنیم؟

این‌ها همه بخشی از مفهوم بخشش است؛ زیرا بخشش، پیش از آنکه از جیب انسان آغاز شود، از نگاه، رفتار، مسئولیت‌پذیری و منش او آغاز می‌شود.

اگر امروز از نظر مالی در مضیقه هستیم، باید از خود بپرسیم چرا؟ اگر وضعیت مطلوبی نداریم، باید علت را در خودمان جست‌وجو کنیم، نه در دیگران. قرار نیست صرفاً با پرداخت مبلغی به کنگره، چند برابر آن را به دست بیاوریم. بخشش معامله نیست؛ یک مسیر برای رشد و تغییر است.

از خودمان بپرسیم: آیا شغلی داریم یا نداریم؟ آیا راهنما هستیم یا نیستیم؟ اگر راهنما هستیم، آیا واقعاً راهنما هم هستیم، یا فقط عنوان آن را داریم؟ آیا لژیون داریم، اما هنوز نتوانسته‌ایم الگوی مناسبی برای رهجوهایمان باشیم؟

اگر پدر یا مادر هستیم، آیا حقیقتاً نقش پدر یا مادر را ایفا می‌کنیم؟ اگر سفر اولی هستیم، چرا هنوز حال و روزمان مطلوب نیست؟ چرا هنوز بی‌تفاوت، بی‌انگیزه یا غافل از مسیر حرکت می‌کنیم؟

تمام این پرسش‌ها برای سرزنش کردن نیست؛ برای بیدار شدن است. بخشش به ما کمک می‌کند خودمان را صادقانه ببینیم، ضعف‌هایمان را بشناسیم و برای اصلاح آن‌ها قدم برداریم.

وقتی انسان این حقیقت را بپذیرد، مسیر روشن‌تر می‌شود و آرام‌آرام ویرانی‌های درونش جای خود را به آبادانی می‌دهند. آن‌وقت است که بخشش، دیگر فقط یک عمل مالی نیست؛ بلکه به یک شیوه زندگی تبدیل می‌شود.

از اینکه با حوصله به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیر شناخت خود، خدمت، بخشش و حرکت به سوی روشنایی، هر روز گامی مؤثرتر برداریم.

 

در ادامه مطلب تصاویر تجلیل از  نگهبان و دبیر سابق توسط نگهبان و دبیر جدید شعبه لواسان:

 

 

با احترام

مسافر مصطفی 

مرزبان خبری : مسافر محسن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .