"بنام قدرت مطلق"
جلسه سوم از دوره ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر شاهین و نگهبانی مسافر محمد علی و دبیری مسافرحسام با دستور جلسه " تخریب های شیشه و مخدر های جدید و درمان آن با متد DST " مورخ 22 تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغازبکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، شاهین هستم، یک مسافر.
جا دارد خدا را شکر کنم که بار دیگر فرصتی فراهم شد تا آموزش بگیرم. همچنین از راهنمای عزیزم صمیمانه تشکر میکنم؛ بهخاطر تمام زحماتی که در طول سفرم برای من کشید. واقعاً دستبوس ایشان هستم. هرچه از کسی که این راه را پیش روی من گذاشت و کنگره را به من معرفی کرد تشکر کنم، باز هم کم است. من هیچ آشناییای با کنگره نداشتم و ایشان باعث شدند که با کنگره آشنا شوم.
از خداوند برای شهرام عزیز بهترینها را آرزو میکنم و از صمیم قلب امیدوارم همیشه بهترین اتفاقها در زندگی ایشان رقم بخورد؛ زیرا ایشان کسی بود که این راه را پیش پای من گذاشت و کنگره را به من معرفی کرد. خودشان نیز واقعاً تلاش کردند تا بتوانم در این مسیر قدم بردارم و از آن سیاهی، تاریکی و مشکلاتی که در آن گرفتار بودم، تا حدی فاصله بگیرم.
نمیدانم همه مشکلاتم برطرف شدهاند یا نه، اما تلاش کردهام بیشتر روی خودم کار کنم و بهتدریج مشکلات روحی، روانی و اخلاقیام را اصلاح کنم.

زمانی که وارد کنگره شدم، دیگر شیشه مصرف نمیکردم. مصرف شیشه مربوط به دوران سربازیام بود. آن زمان صبحها به خدمت میرفتم و بعدازظهرها به پاساژی میرفتم که یکی از دوستانم در آنجا مغازه موبایلفروشی داشت؛ اما در حقیقت آنجا پاتوق مصرف مواد بود و ما در همان مکان مواد مصرف میکردیم.
واقعاً شیشه آنتیایکس بسیار عجیب و وحشتناکی است. انسان را به جایی میرساند که میزان تخریبش آنقدر زیاد میشود و روحیات پلید و شیطانیاش آنقدر شدت میگیرند که ممکن است دست به هر کاری بزند. همانطور که در جامعه میشنویم یا در اخبار میخوانیم، پدری ممکن است فرزند خود را بکشد یا حتی پدر و مادرش را به فجیعترین شکل ممکن از بین ببرد.
اینجا واقعاً جا دارد خدا را شکر کنم که امروز زنده هستم. آن زمان جوان بودم و مصرف بسیار سنگینی داشتم. شاید بیشتر از یک سال شیشه مصرف نکردم، اما همان مدت کوتاه، تخریبهایی را به جا گذاشت که سالیان سال با من همراه بودند.
(1).jpeg)
یکی از اتفاقهایی که برایم افتاد این بود که بر سر یک مشاجره با فردی که با هم مصرف میکردیم، هرچند آنتیایکس او شیشه نبود، نیمهشب با آژانس به درِ خانهاش رفتم. از دیوار خانهشان بالا رفتم، وارد پارکینگ شدم، پشت در خانه ایستادم و زنگ زدم. به او گفتم: «در را باز کن؛ اگر باز نکنی، خودم وارد میشوم و تو را میکشم.» بیچاره التماس میکرد و میگفت: «پدر و مادرم داخل خانه هستند.» اما من فقط میگفتم: «نه، امشب باید بلایی سرت بیاورم.»
یک بار دیگر، پشت فرمان ماشین، در همین جاده لواسان، از محدوده مینیسیتی با سرعت بسیار زیادی حرکت میکردم. یک مأمور پلیس بزرگراه به تعقیبم افتاده بود و من در پیچهای خطرناک با سرعتی وحشتناک رانندگی میکردم. واقعاً به جایی رسیده بودم که با خودم میگفتم: «با همین ماشین هر دوی ما به ته دره میرویم و همهچیز تمام میشود.» در آن لحظه واقعاً تصمیم گرفته بودم این کار را انجام دهم، اما به خواست خدا این اتفاق نیفتاد.
از این دست اتفاقها در زندگی من کم نبودند. شاید هیچوقت هم نگفته باشم که در دوران مصرف شیشه، دو بار تصمیم به خودکشی گرفتم. یک بار با خوردن قرص اقدام کردم و یک بار هم رگ دستم را زدم؛ بهطوریکه تاندون دستم آسیب دید و مجبور شدم تحت درمان قرار بگیرم. یک بار دیگر نیز خودم را در اتاقم دار زدم که خوشبختانه خواهرم بهموقع رسید و جانم را نجات داد.
امیدوارم همه عزیزانی که امروز با هر نوع آنتیایکس درگیر هستند، روزی برسد که بتوانند تمام مشکلاتشان را کنار بگذارند، حال دلشان خوب شود و در مسیر درست قدم بردارند. حتی اگر قدمهایشان کوچک باشد، همین قدمهای کوچک، اگر پیوسته برداشته شوند، میتوانند مسیر زندگی انسان را تغییر دهند.
از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار من گذاشتید و به صحبت های من گوش دادید از همه شما سپاس گذارم.
و در ادامه مطلب تصاویر رهایی مسافرین محترم ؛ مسافر حسام و مسافر پیمان از لژیون یکم به اتفاق راهنمای محترم مسافر بهروز :
.jpeg)

تایپ و عکس : مسافر پیمان
بارگذاری : مسافر مصطفی
مرزبان خبری : مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
66