راهنما همسفر عقیق:
گاهی روبهرویت انسانی ایستاده که هرچند دقیقه یکبار تغییر میکند. یکلحظه لبخند میزند و لحظهای بعد خشمگین میشود. گاهی ساعتها با خود گفتگو میکند و گاهی هم سکوتی سنگین تمام وجودش را در بر میگیرد. پشت آن خشمهای ناگهانی و اضطرابهای بیدلیل، رنجی عمیق خوابیده است. فردی درمانده که خود را در دل تاریکیها زندانی کرده و سالهاست در گوشهای نشسته و منتظر است تا کسی در را برایش باز کند. غافل از اینکه او خودش، خودش را در این زندان اسیر کرده و خشم، عصبانیت یا توقع داشتن و دعا کردن، به تنهایی تغییری در جریان زندگی او ایجاد نخواهد کرد.
زندگی دست مرا نخواهد گرفت و به من نخواهد گفت: «خواهش میکنم از این وضع بیرون بیا». زندگی حقیقیتر از آن چیزی است که منتظرش هستیم. حقیقت این است که برای خروج از این دالان تاریک، چارهای جز درد کشیدن نداریم؛ زیرا عذاب، زبان بیداری است. به عبارتی هر درد ما را از توهم «نتوانستن» دورتر میکند.
درد گرچه سخت و گاهی ویرانگر به نظر میرسد؛ اما میتواند شکافی در دیوار عادتهایمان ایجاد کند. شکافی که نور، بصیرت و آگاهی را از میان خود بازتاب میدهد. وقتی همهچیز خوب و بینقص پیش برود، کمتر کسی از خودش میپرسد: «من واقعاً که هستم، چرا و به چه علت این مسیر را انتخاب کردهام، چه خواسته عمیق و درونی من است که مرا زنده و پویا نگه میدارد»؟
حس کردن اوج شکنندگی در مسیر زندگی، باورهای قدیمی را در هم میشکند. در این میان، هویتی که سالها بر پایه تأیید دیگران، وابستگی، ترس و خودپرستی ساخته شده بود، سپر خود را در برابر واقعیت کنار میگذارد و این اولین قدم برای شروع سفری است که مقصد را در هر قدم به همراه دارد.
نویسنده: راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
3845