English Version
This Site Is Available In English

خلاصه CD جاذبه 2

خلاصه CD جاذبه 2

به نام قدرت مطلق

تمام انسان‌ها اگر جاذبه خوبی داشته باشند، در آرامش زندگی می‌کنند و قطعاً زندگی خوبی خواهند داشت؛ اما اگر جاذبه خوبی نداشته باشند، با مشکلات زیادی روبه‌رو خواهند شد.
جاذبه خوب داشتن یعنی همانند یک گل سرخ که به‌دلیل رنگ زیبا و عطر دل‌انگیزش، انسان را به سوی خود جذب می‌کند. یا یک شعر زیبا و یک صدای خوب و دلنشین که دارای جاذبه هستند و انسان را مجذوب خود می‌کنند.
در مقابل، انسانی که بداخلاق است، با نیش و کنایه صحبت می‌کند، دائماً دیگران را به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم نقد می‌کند، غیبت، تجسس و هزاران عمل ناپسند دیگر انجام می‌دهد، دارای جاذبه‌ای منفی است.
نکته دیگر این است که جهان بر پایه اضداد بنا شده است؛ یعنی بدی‌ها، مشکلات، منفیات و رذایل همواره در زندگی ما وجود دارند و تصور جهانی بدون آن‌ها امکان‌پذیر نیست. اگر به ذرات جهان دقت کنیم، می‌بینیم که همواره در تضاد و کشمکش با یکدیگر هستند و جهان در پرتو همین تضادها پابرجاست.
دنیا بر چهار عنصر اصلی؛ آب، آتش، خاک و باد استوار است. اگر دقت کنیم، این چهار عنصر نیز با یکدیگر در تضاد هستند. آب مخالف آتش است، باد می‌تواند آتش را شعله‌ور یا خاموش کند، آب خاک را به گل تبدیل می‌کند و هر یک به نوعی بر دیگری اثر می‌گذارد. این تضادها، بخشی از نظم آفرینش هستند.
در کتاب آمده است:
«برپا شوید و مانند درفشی استوار باشید تا آنان که در پی نور هستند، در پای درفش خدمت کنند. پس بنگر، خوب بنگر که چگونه باید سرافراز باشی تا در آسمان و زمین یکسان سفر کنی؛ در سما پرنده‌ای بی‌بال و پر، و در زمین پرنده‌ای بدون آنکه بدانی به کجا می‌روی. جهت خود را به دو سو تقویت نمایید؛ سرعت و قدرت در زمین و قدرت در سما، پرندگانی بی‌باک و سبک. آنگاه که تعادل‌ها برقرار شود، می‌توانید به آن سوی مرزهای تعیین‌شده پرواز نمایید. امیدوارم با عمل سالم، بندها را یک‌به‌یک بگشایید؛ زیرا هر بندی زمانی دارد و هنگامی که زمان گشوده شدنش فرا برسد، باز خواهد شد.»
نکته جالب این است که شاگرد سؤال می‌کند: مردهایی که تمام عمر خود را در جنگل‌ها و صحراها به سیر و سلوک می‌پردازند، چگونه‌اند؟
استاد این دیدگاه را رد می‌کند و می‌گوید: انسان برای این به دنیا نیامده است که فقط در گوشه‌ای بنشیند، عبادت کند و از دیگران دور باشد. انسان باید کار کند، در جامعه حضور داشته باشد و از هر کاری که انجام می‌دهد، نتیجه بگیرد. اینکه کسی از صبح تا شب فقط «یاالله» بگوید، بدون آنکه عمل و خدمتی داشته باشد، چه خروجی و نتیجه‌ای خواهد داشت؟
پس نتیجه می‌گیریم کسانی که تنهایی و خلوت را ترجیح می‌دهند، همان خصوصیات را در جهان دیگر نیز خواهند داشت. هر ویژگی‌ای که انسان در این جهان داشته باشد، در آن جهان نیز با او خواهد بود.
اما راجع به حس؛ حس یک گیرنده است و اولین مرحله فعالیت عقل به شمار می‌رود. برای مثال، وقتی بوی یک گل سرخ به مشام انسان می‌رسد، به محض اینکه حس آن را دریافت کرد، عقل شروع به بررسی می‌کند. در حالی که گل را ندیده‌ایم، شکل، رنگ، عطر و تمام اطلاعات مربوط به آن از طریق حس به عقل منتقل می‌شود و عقل آن‌ها را بررسی کرده و در اختیار ما قرار می‌دهد.
انسان دارای پنج حس ظاهری؛ بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه است که میان انسان و حیوانات مشترک هستند. اما انسان پنج حس دیگر نیز دارد که معمولاً در عالم خواب ظاهر می‌شوند و افرادی که به تزکیه نفس رسیده‌اند یا عارفان بزرگ هستند، می‌توانند در بیداری نیز از آن‌ها بهره‌مند شوند و به کشف و شهود دست یابند.
بنابراین، نه‌تنها انسان، بلکه هیچ موجودی بدون حس قادر به انجام کاری نیست. هر انسانی نیز بر اساس حس خود، افراد و شرایط مشابه خود را جذب می‌کند. کسانی که در مسیر بدی هستند، بدی‌ها را جذب می‌کنند و کسانی که در مسیر خوبی هستند، خوبی‌ها را به سوی خود می‌کشانند.
برای مثال، مصرف‌کنندگان هروئین با یکدیگر جمع می‌شوند، مصرف‌کنندگان تریاک نیز با هم هستند، افراد الکلی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و قماربازان نیز هم‌نشین افراد شبیه خود می‌شوند. هر کس با گروهی که هم‌حس و هم‌جنس اوست، سازگاری بیشتری دارد و همان‌ها را جذب می‌کند.
همان‌گونه که در شعر آمده است:
«گر گرم، گرمی چشید و گر سرد، سردی چشید؛
باطلان، باطلان را می‌کشند و باقیان، باقیان را.»
در نهایت، هر انسانی مانند خود را جذب می‌کند و ریشه این جذب، در کیفیت حس او نهفته است.
باطل، باطلان را می‌کشد و باقیان، باقیان را.»
مرکز همه این‌ها، یعنی اینکه هر کسی مثل خودش را جذب می‌کند، محدوده حس است.
حس کامل، خواست کامل و حرکت، پیش‌نیاز خاص حس است و قبل از حس، جاذبه قرار دارد و قبل از جاذبه، سایه. سایه یعنی موجودیت.تمام انسان‌ها اگر جاذبه خوبی داشته باشند، در آرامش زندگی می‌کنند و قطعاً زندگی خوبی خواهند داشت؛ ولی اگر جاذبه خوبی نداشته باشند، با مشکلات زیادی روبه‌رو خواهند شد.
جاذبه خوب داشتن یعنی اینکه، مثلاً یک گل سرخ جاذبه خوبی دارد و خوش‌رنگ و خوش‌عطر است؛ یا مثلاً یک شعر خوب، جاذبه خوبی دارد. یک صدای خوب و دلنشین نیز جاذبه خوبی دارد و انسان را به سوی خود جذب می‌کند.
عکس این قضیه هم این است که، مثلاً انسانی که بداخلاق است و کلاً با نیش و کنایه صحبت می‌کند، همش به این و آن تیکه و کنایه می‌اندازد، مدام زهر می‌ریزد، به‌صورت غیرمستقیم دیگران را نقد می‌کند، غیبت، تجسس و هزار کار بد انجام می‌دهد، دارای جاذبه‌ای منفی است.
نکته دیگر اینکه جهان بر پایه اضداد بنا شده است؛ یعنی بدی‌ها، مشکلات، منفیات و رذایل در زندگی ما دائماً وجود دارند. اگر خیال کنیم اصلاً وجود نداشته باشند، امکان‌پذیر نیست؛ چون جهان بر پایه اضداد بنا شده است. هر ذره‌ای را در جهان اگر دقت کنیم، می‌بینیم که ذرات جهان با هم در نبرد هستند و این جهان در پرتو همین جنگ است که ایستاده است.
دنیا بر چهار ستون اصلی استوار است و آن چهار عنصر، آب، آتش، خاک و باد هستند. اگر دقت کنیم، می‌بینیم که این چهار عنصر نیز با هم در تضاد هستند. آب مخالف آتش است، باد مخالف خاک است و باد می‌تواند آب را از بین ببرد. آب نیز مخالف خاک است و آن را به گل تبدیل می‌کند و خاک نیز آب را در خود فرو می‌برد. تمام این عناصر در تضاد با یکدیگر هستند.
برپا شوید و مانند درفشی استوار باش تا آنان که در پی نور هستند، در پای درفش خدمت کنند. پس بنگر، خوب بنگر که چگونه باید سرافراز باشی تا در آسمان و زمین یکسان سفر کنی. در سما، پرنده‌ای بی‌بال و پر، و در زمین، پرنده‌ای بدون آنکه بدانی به کجا می‌روی. جهت خود را به دو سو تقویت نمایید؛ سرعت و قدرت در زمین و قدرت در سما، پرندگانی بی‌باک و سبک. آنگاه که تعادل‌ها برقرار می‌شود، می‌توانید به آن سوی مرزهای تعیین‌شده پرواز نمایید. امیدوارم که با عمل خوب، بندها را یک‌به‌یک بگشایی و هر بندی زمانی دارد و آن‌وقت که زمان باز شدنش فرا برسد، باز می‌شود.
نکته جالب این است که شاگرد سؤال می‌کند: مردهایی که در جنگل‌ها و صحراها، تمام عمر خود را در سیر و سلوک به سر می‌برند، چگونه‌اند؟
استاد این سؤال را این‌گونه پاسخ می‌دهد که نمی‌شود انسان از به دنیا آمدنش فقط این برداشت را داشته باشد که آمده است در گوشه‌ای بنشیند، عبادت کند و از دیگران دور باشد و فقط در حال عبادت و سیر و سلوک باشد؛ بلکه باید کار کند، در جامعه حضور داشته باشد و از هر کاری که انجام می‌دهد، نتیجه بگیرد. نه اینکه، مثلاً صبح تا شب فقط بگوید: «یاالله، یاالله، یاالله.» این کار چه نتیجه‌ای می‌دهد و چه خروجی‌ای خواهد داشت؟
پس نتیجه می‌گیریم کسانی که تنهایی و خلوت را ترجیح می‌دهند، دارای همین خصوصیات در جهان دیگر نیز هستند و هر خصوصیتی که در این جهان داشته باشیم، در آن جهان نیز دارای همان خصوصیات خواهیم بود.
اما راجع به حس، چند سطری بگویم. حس یک گیرنده است و کارش اولین شروع عقل است. مثل رسیدن بوی یک گل سرخ به مشام؛ به محض اینکه حس آن بو را دریافت کرد، عقل آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و اطلاعات زیادی نصیب انسان می‌شود. در حالی که گل را ندیده‌ای، ولی شکل گل، بوی گل، رنگ گل و تمام اطلاعات مربوط به آن را به خاطر می‌آوری. همه این اطلاعات از طریق حس به قوه عقل می‌رسد و عقل نیز آن‌ها را مورد بررسی قرار داده و در اختیار ما قرار می‌دهد.
انسان دارای پنج حس است؛ مانند حس لامسه، بینایی، شنوایی، بویایی و چشایی. این پنج حس بین انسان و تمام حیوانات مشترک است؛ یعنی حیوانات نیز این پنج حس را دارا هستند.
انسان پنج حس دیگر نیز دارد که آن‌ها نیز مانند همین پنج حس هستند، ولی در عالم خواب ظاهر می‌شوند؛ یا کسانی که عارف بزرگ هستند و تزکیه نفس کرده‌اند، در عالم بیداری نیز می‌توانند به این پنج حس دست پیدا کنند و عالم را کشف و شهود نمایند.
پس نه‌تنها انسان، بلکه اگر تمام موجودات حس نداشته باشند، نمی‌توانند کاری انجام دهند. هر کسی نیز بر اساس حس خود، به هم‌حس‌های خود جذب می‌شود. آن‌هایی که بد هستند، بدی‌ها را جذب می‌کنند و آن‌هایی که خوب هستند، خوبی‌ها را جذب می‌کنند. هر کسی، جنس خودش را جذب می‌کند.
برای مثال، هروئینی‌ها همه دور هم می‌نشینند و یکدیگر را جذب می‌کنند. تریاکی‌ها نیز دور هم جمع می‌شوند و با هم تریاک می‌کشند. عرق‌خورها با هم عرق می‌خورند و قماربازها نیز با امثال خودشان قمار بازی می‌کنند. هر کسی با گروه خودش سازگاری دارد و همان‌ها را جذب می‌کند.

سایت نمایندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .