English Version
This Site Is Available In English

شیشه انسان را تا نابودی شخصیت پیش می‌برد

شیشه انسان را تا نابودی شخصیت پیش می‌برد

ششمین جلسه از دور چهل و یکم کارگاه‌های آموزشی ویژه مسافران کنگره60 نمایندگی ایمان با استادی مسافر امیر، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر جلیل با دستور جلسه «تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدDST» در روز دوشنبه 22 تیر ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار دارم و در حال آموزش گرفتن هستم. از راهنمای محترمم، آقا مصطفی، صمیمانه سپاسگزارم که به من اعتماد کردند و در این مسیر واقعاً کمکم کردند. حقیقتش قبل از اینکه بیایم این بالا، فکر می‌کردم باید از قبل توی خونه یه چیزی آماده کنم و از روی اون صحبت کنم، ولی ترجیح دادم از ته دل حرف بزنم. اواخر سال ۸۶ بود که با شیشه آشنا شدم. آن زمان یکی از فروشنده‌های معروف محله ما، مواد شیشه می‌آورد. ما چند نفر بودیم که وقتی مصرف می‌کردیم، سه چهار روز اصلاً نمی‌خوابیدیم. زمانی که وارد مصرف شیشه شدم، ۱۰۲ کیلو وزن داشتم. اوایل مصرف، اصلاً اشتهایم از بین نرفته بود، اما کم‌کم همه چیز تغییر کرد.

وقتی مواد دستم می‌رسید، اصلاً دوست نداشتم به خانه برگردم. دلم نمی‌خواست پدر و مادرم را ببینم یا با خواهر و برادرم صحبت کنم. همیشه ترجیح می‌دادم کنار همان جمع باشم. هنوز هم دقیق نمی‌دانم چه اتفاقی در ذهنم افتاده بود که این‌قدر از خانواده فاصله گرفته بودم. من از ۹ سالگی کشتی می‌رفتم و آن‌قدر عاشق ورزش بودم که ساک ورزشی‌ام همیشه روی دوشم بود. اما مواد کاری با من کرد که دیگر به هیچ عنوان سمت باشگاه و ورزش نرفتم. انگار یک‌دفعه خودم را روی آخرین پله سقوط قرار دادم و با شیشه وارد دنیای اعتیاد شدم.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، به رهایی ایمان دارم و باور دارم که روش کنگره جواب می‌دهد، چون با چشم خودم تغییر آدم‌ها را دیده‌ام. این مواد به قدری مخرب بود که به نظر من ذات انسان را عوض و قسمت تاریک انسان را بیرون می‌کشد. آدم را به جایی می‌رساند که خودش هم باورش نمی‌شود چه کارهایی از او برمی‌آید. من آدمی بودم که به مادرم قرص خواب دادم، وقتی خواب بود النگوهایش را با قیچی بریدم و فروختم. فکر نمی‌کنم هیچ انسانی در حالت عادی چنین کاری بکند. این نشان می‌دهد مواد تا چه اندازه روی من تسلط پیدا کرده بود.

دیگر نمی‌خواهم درباره اتفاقات تلخ گذشته صحبت کنم. همیشه با خودم می‌گویم هر کاری که کردم، درست یا غلط، مربوط به گذشته است. شاید آن زمان فکر می‌کردم لذتی دارد، اما امروز دیگر هیچ ارزشی برایم ندارد و چیزی جز حسرت برایم نگذاشته است. بعدها با همسرم آشنا شدم. او خیلی به من کمک کرد تا از مواد فاصله بگیرم. بعد از آن به روان‌شناس مراجعه کردم تا آرامش بیشتری پیدا کنم و در نهایت با کنگره آشنا شدم و سفرم را با داروی OT آغاز کردم. خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه ایستاده‌ام.

امروز خدا را شکر می‌کنم که مواد مخدر، سیگار، دروغ، دعوا، فحش و خیلی از رفتارهای بد، دیگر در زندگی من جایی ندارند. نمی‌گویم کامل شده‌ام، اما هر روز تلاش می‌کنم کمتر دروغ بگویم، کمتر عصبانی شوم، کمتر حرف بد بزنم و انسان بهتری باشم. همه این‌ها را مدیون کنگره و راهنمای عزیزم، آقا مصطفی، هستم. بیش از یک سال است که در سفر هستم و واقعاً از ایشان و همه اعضای کنگره، مخصوصاً اعضای شعبه ایمان، سپاسگزارم. تک‌تک آن‌ها به من محبت کردند، عشق ورزیدند و باعث شدند امروز اینجا با امید بایستم. امیدوارم حال دل همه‌تان خوب باشد.

ممنونم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر امیر
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .