جلسه، چهاردهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی الیگودرز به استادی راهنما همسفر ملیحه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر پروانه با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدDST» روز یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز شیشه است. آقای مهندس میگویند: شیشه مخدر نیست، بلکه یک مخرب است. مادهای صنعتی و شیمیایی که همه ما میدانیم کسانی که با مصرفکننده زندگی میکنند، شرایط بسیار سختی را پشت سر میگذارند که اصلاً قابل مقایسه نیست. ما نباید خودمان را با کسی مقایسه کنیم. هر کدام از ما به اندازه توان و نقطه تحملمان درد کشیدهایم. فرقی نمیکند که من فکر کنم درد بیشتری کشیدهام. اصلاً اینطور نیست؛ اما کسی که با مصرفکننده شیشه زندگی کرده، واقعاً درد کشیده است. یعنی تمام مشکلات را از هر لحاظ تجربه کرده، اما این دلیل نمیشود که آن آدم بدبخت باشد.
من روزی به خود فکر میکردم که در بعد قبلیام چه بودهام که خدا این مسافر را با این حجم از تخریب سر راه من قرار داد؟ امروز، با وجود تمام آن حجم از درد، خیلی خوشحالم، من با وجود آن همه تخریب، از پس زندگی برآمدم. حتی با وجود اینکه ۲۰ سال گذشته، هنوز مادرم باور نمیکند که من همان آدم سابق هستم و زندگی میکنم. او هنوز میپرسد: مطمئنی که تو همانی هستی که میگوییم؟ مطمئنی میخواهی کنارش بمانی؟ با اینکه مسافر من درمان شده، اما خانوادهام هنوز از شدت شگفتی، باورش نمیکنند. من این را مدیون آقای مهندس هستم که به من اجازه دادند حضور داشته باشم، آموزش ببینم، خدمت کنم و درک کنم که: هر آنچه امروز هستم، خودم برای خودم رقم زدهام.
ما در مورد اثرات شیشه اطلاعات داریم. در کتاب چهارده مقاله و توضیحات آقای مهندس شنیدهایم که چهطور میزان ترشح دوپامین را ۱۱ برابر افزایش میدهد. یا عوارض فیزیکی، مثل اختلال در دریچه پروستات که باعث دفع همزمان ادرار و اسپرم میشود، یا آسیب به کبد و دستگاه گوارش، ما این اختلالات را از نزدیک دیدیم، با گوشت و پوست و استخوانمان لمس کردیم؛ اما هیچکدام از اینها ما را از پا در نیاورد. هیچکدام باعث نشد که بگوییم دیگر دوستش ندارم یا دیگر نمیتوانم زندگی کنم. من مسافر را مال خودم میدانم و با او میمانم. من از روزی که ازدواج کردم متوجه شدم که شاید همسرم اولین کسی بوده که در ایران شیشه مصرف کرده شده است؛ چون آقای مهندس میگویند: ترویج آن در سال ۸۲ و۸۳ بود، اما مسافر من دقیقاً اواخر سال ۸۱ شروع کرد. میخواهم بگویم: در کنگره، مهم نیست مسافرت درمان شود یا نشود. چهقدر وقت دارد یا ندارد ... اصلاً مهم نیست.مهم، خود تو هستی.
دوستان عزیز، مهم نیست که کجا میآیید. مهم این است که شما هستید و دارید طعم زندگی کردن را میچشید. مهم این است که یاد گرفتهاید واقعاً چه کسی هستید و برای چه به کنگره آمدهاید. یادم است هفته گذشته که دستور جلسه قضاوت و جهالت بود، با خودم گفتم کاش ما همسفرها هم یاد بگیریم کاش آنقدر که از مسافرمان میپرسیم: چرا اینجا رفتی؟، چرا اینطور گفتی؟، چرا اینطور پوشیدی؟، کاش کمی یاد بگیریم که به خودمان نگاه کنیم. من معتقدم در همین مسیری که به خودمان نگاه میکنیم، تمام مشکلات حل میشود. تغییر از درون اتفاق میافتد. نیازی نیست دست و پا بزنیم یا مدام نگران این باشیم که مسافرم فلان ماده را مصرف میکند یا من چقدر بدبخت هستم. من یاد گرفتم که فقط اندازه سهمم و روزیام را بردارم. من فقط باید مشکل سهم خودم را حل کنم تا بتوانم عبور کنم.
هیچ فرقی ندارد، شیشه سخت است و من درکتان میکنم، چون خودم بیست سال با مصرفکننده شیشه زندگی کرده بودم؛ اما از شما میخواهم با دل و جان از این پلهها بالا بروید با دل و جان سفر کنید. من به یاد دارم که حتی روز رهاییام هم برای من بسیار سخت و وحشتناک بود؛ اما چون به آقای مهندس ایمان داشتم و به کنگره۶۰ باور داشتم، با تمام وجود آن را پذیرفتم و هیچ جای حرفی برای اعتراض در دلم نماند. امروز، من با افتخار سرم را بالا میگیرم و میبینم کسانی که درمان شدهاند، چقدر تغییر کردهاند. میگویم مسافر من زمانی کارتن خواب بود، امروز با افتخار همسر خوب و پدر خوبی برای فرزندانش است و ما در کنار هم زندگی میکنیم. امیدوارم همه شما هم با نگاه کردن به خودتان و با حرکت آگاهانه، این روزهای خوش را تجربه کنید و از زندگی لذت ببرید. امیدوارم در این مسیر، به بهترینها در کنگره دست پیدا کنید.

مرزبان کشیک: همسفر فخرالسادات
عکاس: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول)
تایپیست: همسفر پریا رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی الیگودرز
- تعداد بازدید از این مطلب :
104