جلسه اول از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی مسافر رحمان و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مواد مخدر جدید و درمان آن با متد "D.S.T"» در روز یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رحمان هستم یک مسافر
خداوند را شاکر هستم که در این جایگاه قرار گرفتم، در ابتدا به ایجنت جدید آقا مجید تبریک میگویم. همچنین به آقا آرش بابت خدمت صادقانهشان خداقوت میگویم؛ من آموزشهای بسیار ارزشمندی از ایشان گرفتم. از مرزبانان، دبیر و نگهبان محترم نیز سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه امروز درباره «تخریبهای شیشه، مخدرهای جدید و درمان با روش "D.S.T"» است. من حدود هشت سال درگیر تخریبهای شیشه بودم. شیشه که از ترکیبات آمفتامین است، ظاهری شبیه به تکههای یخ یا نبات دارد. همانطور که آقای مهندس حسین دژاکام در آموزشهایشان میفرمایند: «شیشه صرفاً یک مخدر نیست، بلکه یک مخرب تمامعیار است». این ماده در جنگ جهانی دوم برای سربازان آلمانی ساخته شد تا بدون نیاز به خواب، توان جنگیدن طولانی مدت داشته باشند. بیخوابی و بیاشتهایی شدید از علائم اصلی مصرف آن است. در دوران مصرف، دچار سوءظن شدید بودم. از همه توقع داشتم و با غرور کاذب فکر میکردم علامه دهر هستم. با خودم میگفتم: من که معتاد نمیشوم؛ معتاد کسی است که شیره و تریاک میکشد! اصلاً تصور نمیکردم شیشه تا این حد ویرانگر باشد.
یادم است وقتی مصرف نداشتم، دو یا سه روز تمام در خواب بودم و انگار با میخ به زمین کوبیده شده بودم. تخریب این ماده آنقدر بالاست که وزن من از ۷۵ کیلو به ۴۳ کیلو رسید؛ به طوری که هیچ لباسی اندازهام نبود و باید تمام لباسهایم را به خیاط میدادم تا تنگ کند. دندانهایم نیز کاملاً از بین رفته بود و شرایط عجیبی داشتم. بلافاصله پس از مصرف، پشیمان میشدم و پایپ را میشکستم؛ اما دوباره بیست دقیقه بعد به دنبال تهیه آن میرفتم. اگر پایپ گیر نمیآمد، از زر ورق یا هر وسیله دیگری استفاده میکردم و کاملاً تعادلم را از دست داده بودم. خاطرهای تلخی هم از آن دوران دارم؛ زمانی که شهرداری برای پلمپ کردن خانهمان آمده بود، من در اوج عدم تعادل، یک گالن چهار لیتری بنزین روی خودم خالی کردم. بعدها که اطرافیان برایم تعریف کردند، متوجه شدم که چقدر به مرگ نزدیک بودم و تنها یک شعله فندک کافی بود تا همه چیز تمام شود. پدر و مادرم همیشه با تعجب میپرسیدند: رحمان، تو چطور میخواستی خودت را آتش بزنی؟
حالا که به آن روزها فکر میکنم، میبینم خداوند چقدر مرا دوست داشت که اجازه داد امروز با روش "D.S.T" به درمان و آرامش برسم. همسرم میگفت: رحمان اینقدر از زندگی سیر شدهای؟ و من در دل خودم گفتم، ببین مصرف شیشه با تو چه کرده است. شیشه تخریبهای خیلی بالائی دارد که من خوشبختانه به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ آمدم و درمان شدم. در صورتی که هر کجا میرفتم میگفتند باید متادون بخوری و با خوردن متادون میتوانی، ترک کنی.
سال ۱۳۹۳ شعبه سلمان در خیابان ارغوانیه بود و من برای درمان به آنجا رفتم، به من گفتند باید داروی "OT" بخوری و من سوال کردم "OT" چیست؟ گفتند: دارویی از آب تریاک است و من گفتم: منکه شیشه مصرف میکنم چگونه با خوردن "OT" خوب میشوم؟ از شعبه خارج شدم و همان موقع در ماشین مصرف کردم و رفتم. دیگر به کنگره۶۰ نیامدم تا سال ۱۳۹۹ و این بار با تخریب چهار عدد قرص ب۲، سه گرم شیشه، هروئين، تریاک و شیره هم که مثل نقل و نبات می خوردم، وارد این شعبه شدم که با پدرم در گوشهای از شعبه نشستیم و با فرمانبرداری، ده ماه و بیست و پنج روز سفر کردم.
سخن من بیشتر با سفر اولیهایی است که مصرف شیشه دارند؛ بنده با تخریب انواع مواد مخدر در کنگره۶۰ درمان شدم، در صورتی که آنقدر حالم بد بود که پدر و مادرم میگفتند رحمان دیگر کتری و قوری نفروش، سماور نفروش و نمیخواهد کاسبی کنی، اینقدر تخریب من بالا بود که هیچ کجا راهم نمیدادند و هر جا میرفتم، میگفتند این شیشه ای است، مواظب باشید؛ ولی به لطف خداوند به کنگره۶۰ آمدم درمان شدم و امروز پنج سال و بیست و نه روز است که آزاد و رها هستم.
تایپ: مسافر مهرداد (لژیون۵)، مسافر پارسا (لژیون۱۴)، مسافر حامد (لژیون۵)، مسافر مهدی (لژیون۱۶)
ویراستار: مسافر حسین (لژیون۲۳)، مسافر سعید (لژیون۱۴)
دیتاشو: مسافر حجت (لژیون۱۹)، مسافر مرتضی (لژیون۵)، مسافر وحید (لژیون۶)
تنظیم: مسافر رضا (لژیون۱۶) دبیرسایت
مرزبان خبری: مسافر رسول
تهیه و ارسال: مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
142