دهمین جلسه از دوره سیودوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی عطار نیشابوری ، ویژه مسافران در روزهای یکشنبه با استادی: مسافر مهدی و نگهبانی: مسافر علی و دبیری: مسافر فریدون با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد dst» در تاریخ 21 تیرماه 1405 ساعت 17 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم؛ مسافر
خدا را شکر میکنم که امروز به من این لیاقت و اجازه را داد تا دوباره این جایگاه را تجربه کنم.
دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد dst» است. من خیلی دوست دارم از خاطرات خودم تعریف کنم، چون سیستم مصرف من از ابتدا اینگونه بود. از همان بچگی در خانهمان، تریاک و شیره مثل نقلونبات فراوان بود. ما چهار برادر بودیم و فضای خانه آزاد بود؛ میتوانستیم در خانه پدرم بنشینیم و مصرف کنیم. البته من زیاد درگیر این سیستمها نبودم؛ گاهی ، بیست روز یا یک هفته وقفه میانداختم و سراغ کار و زندگیام میرفتم.
تا اینکه روزی در تهران شنیدیم که دارویی آمده که نه خماری دارد، نه اعتیاد و نه هیچ عوارضی؛ فقط به آدم انرژی میدهد. پرسیدیم چیست؟ گفتند شیشه که باید با «پایپ»آن را مصرف کرد دارد و اینطور و آنطور است از آن ماده به خانه آوردم و به پدرم هم دادم که مصرف کند. پدرم دو روز مدام خانه را میشست؛ حیاط، دیوار، توالت، باغچه و... اصلاً سرکار نمیرفت. مادرم گفت: «چی به این دادی؟ این نه میخوابد، نه غذا میخورد.» وقتی به او گفتیم استراحت کند، میگفت: «نه، کارم واجبتر است.»
از عوارض آن این بود که کاملاً بیخواب بودم ،دو سه روز بیخوابی مطلق! غذا اصلاً نمیتوانستم بخورم؛ لب به غذا نمیزدم. قرار بود هفتهای یکبارمصرف کنم ولی هرروز درگیر آن شده بودم و دنبال یک رفیق بودم که با او مصرف کنم .
من استارت، مصرف موادم با شیشه شروع شد. طوری شده بود که اصلاً نمیخوابیدم. شاید ده شبانهروز بیدار بودم. فکر کنید از آدم هفتاد-هشتاد کیلویی، بعد از یک ماه مصرف میشدم ۵۰ کیلو!
حالا توهمهای شیشه... اولین داستانی که داشت، این بود که وقتی در خیابان راه میرفتم، همیشه فکر میکردم یک نفر دارد من را تعقیب میکند؛ فکر میکردم همه «حفاظت اطلاعات» هستند. به همسرم شک کرده بودم. مهندس میگوید: «توهمهای شیشه واقعیاند؛ واقعاً همینطور است» خانمم بغل من خوابیده بود، اما من فکر میکردم خانمم با یک نفر دیگر است.
یا یکی از توهمهایم این بود که فکر میکردم (دخترم) موبایل دارد، به دستشویی میرود، آنجا با موبایل صحبت میکند و گزارش من را به دیگران میدهد. اصلاً نمیدانید چه جهنمی بود! در یکخانه اجارهای در تهران نشسته بودم؛ همیشه فکر میکردم همسایهها در راهرو باهم رابطه دارند یکشب در را باز کردم و شروع کردم به فریاد زدن و فحش دادن ، همسایهها از خانههایشان بیرون آمدند و گفتند چه شده است ولی من اصلاً متوجه نمیشدم.
خیلی روزگار بدی بود؛ خیلی جهنمی. اصلاً نمیدانم چه بگویم. جهنمی که نه خودم حال خوبی داشتم، نه زن و بچهام، نه دیگران، نه فامیلها... هیچکس براثر تخریب من حال خوبی نداشت. حالا چقدر خداوند من را دوست داشت که من آنجا خانمم را نکشتم یا بچهام را نکشتم؟
من آنقدر آدم بیخودی شده بودم که تمام نقطهبهنقطه خانهام دوربین کار گذاشته بودم. باورتان میشود؟ تمام خانه را گشته بودم. دوربینهای حرفهای خریده بودم که وقتی بچهها بیرون میروند، ببینم زن و بچهام وقتی من نیستم چه میکنند؛ چه کسانی به خانه من رفت و آمد میکنند. واقعاً چقدر توهم بالایی دارد شیشه!
من شیشه را چندین بار سقوط آزاد کنار گذاشتم ولی باز دوباره مصرف آن را شروع کردم وقتی من را به کمپ اجباری میبردند خیال میکردم که بچههای اطلاعات من را دستگیر کردهاند و میخواهند به زندان ببرند و در ادامه مصرف تریاک را شروع کردم قبل از ورود به کنگره
خداوند را هزاران با شاکر و سپاسگزارم که با کنگره آشنا شدم و در اینجا به درمان قطعی رسیدم درحالیکه زمانی در کنار اقوام و خویشان مصرفکننده قرار میگیرم هیچگونه حسی به مواد ندارم و این را مدیون جناب آقای مهندس دژاکام هستم.
امروز جلسه «سردار» داشتیم. اگر نگهبان اجازه بدهد، یک دقیقه هم در مورد جلسه سردار صحبت کنم.
ببینید دوستان، من اصولاً آدم فقیری بودم. ظاهراً خیلی جنتلمن بودم، خانه در تهران و نیشابور و این حرفها، ولی همیشه برای پول لنگ بودم. من استارت جلسه سرداری را با همین سبد قانون یازدهم شروع کردم و زمانی که اعلام پهلوانی کردم برای سیستم،زندگیام زیرورو شده است. به تکتک شما پیشنهاد میکنم که اگر میخواهید آدمهای ثروتمندی بشوید، لژیون سردار را انتخاب کنید. لژیون سردار، لژیونی است که ثروت میآورد؛ تنها لژیونی که شمارا ثروتمند میکند. از این انرژی، از این شرایط خودتان را محروم نکنید.
خیلی ممنون که سکوت کردید و به حرفهای من گوش دادید.

.gif)
ضبط صدا: مسافر اشکان(لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان(لژیون دوم)
انتشار:مسافر علی نگهبان سایت(لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
102