English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد درمان دارد و درمان آن قطعی است

اعتیاد درمان دارد و درمان آن قطعی است

جلسه چهارم از دوره چهارمین جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر یوسف و دبیری مسافر محمد رضا با دستور جلسه "تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدد DST" در روز یکشنبه ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار نمود.

سخنان استاد

من از خداوند سپاسگزارم که یک‌بار دیگر به من توفیق داد این جایگاه را تجربه کنم و از آقای طاهر عزیز هم تشکر می‌کنم که مقدمات این خدمت را برای من فراهم کردند؛ به قول آقای طاهر، این هم یک توفیق اجباری بوده است.

بنده‌خدایی می‌گفت: «این هفته، هفته‌ی شماست.» گفتم: «چطور؟» گفت: «هفته‌ی شیشه‌ای‌هاست.»

پیام من، مثل همیشه، به‌عنوان استاد جلسه این است که اعتیاد درمان دارد و درمان آن قطعی است. با هر روشی می‌توان مواد را ترک کرد، اما درمان واقعی فقط در کنگره ۶۰ اتفاق می‌افتد.

دستور جلسه درباره‌ی شیشه و تخریب‌های آن است. کم‌وبیش با پیشینه‌ی شیشه آشنایی داریم. شیشه در سال ۱۸۸۷ توسط آلمان کشف شد و نخستین‌بار در جنگ جهانی دوم توسط ژاپن مورد استفاده قرار گرفت. اما چیزی که برای ما مهم‌تر است، تجربه‌ای است که افراد درگیر این ماده داشته‌اند.

مثل اکثر موادی که مافیا می‌خواهد به دنیا عرضه کند، ابتدا برای آن تبلیغ می‌کنند. درباره‌ی شیشه هم قبل از رواجش می‌گفتند ماده‌ای آمده که با آن می‌توان تریاک را ترک کرد؛ ماده‌ای که اعتیاد ندارد چون مورفین ندارد، و حتی باعث لاغری می‌شود. مخصوصاً برای دانشجوها این صحبت مطرح بود که با مصرف شیشه خواب از بین می‌رود و می‌توانند راحت مطالعه کنند.

من هم وقتی برای اولین‌بار شنیدم ماده‌ای آمده که اعتیاد ندارد و مورفین هم ندارد، با خودم گفتم چه خوب، چیزی پیدا شده که اعتیادآور نیست. بعضی از دوستان و اطرافیانم هم شیشه مصرف می‌کردند تا تریاکشان را درمان کنند. شیشه برای مدتی خماری تریاک را پنهان می‌کرد، چون ماندگاری‌اش بین ۵ تا ۲۴ ساعت بود. اما بعد از مدتی دیگر جواب نمی‌داد و خودش تبدیل به یک مصرف جدید می‌شد؛ درست مثل هروئین که زمانی برای درمان تریاک آمد، ولی بعد خودش به ماده‌ای اعتیادآور تبدیل شد.

من هم با همین تبلیغات جذب شدم و گفتم یک‌بار امتحانش کنم. اولین‌بار در یک مراسم عروسی شیشه مصرف کردم. تأثیر زیادی روی من گذاشت و خیلی حالم را خوب کرد. بعد از اولین دود، بلند شدم، دست‌هایم را باز کردم و یک چرخ زدم. احساس می‌کردم هر کدام از بازوهایم بزرگ‌تر شده‌اند. حس می‌کردم از زمین جدا شده‌ام و چند وجب بالاتر رفته‌ام. حال خوبی به من دست داد، چون شیشه دوپامین مغز را تا ۱۱ برابر افزایش می‌دهد و همین باعث احساس نشاط و شادی می‌شود.

اما وقتی نیمه‌های شب شد، از کرده‌ی خودم پشیمان شدم. هر کاری می‌کردم خوابم نمی‌برد. این‌طرف و آن‌طرف می‌شدم، حتی از خانه بیرون زدم و به کوه رفتم، اما فایده‌ای نداشت. همان‌جا از شیشه متنفر شدم. ولی انسان یک صفت دارد: فراموش‌کاری. کمی که گذشت، یک ماه بعد، یادم رفت چه بلایی سرم آمده بود و دوباره با یکی از رفقا مصرف کردیم. همین مصرف‌های پشت سر هم باعث شد کم‌کم به خودم بیایم و ببینم دارم شیشه مصرف می‌کنم.

همیشه به خودم تلقین می‌کردم که این ماده مورفین ندارد، معتاد نمی‌شوم و مصرف‌کننده نمی‌شوم. می‌گفتم من با بقیه فرق دارم، بدن من فرق می‌کند. برای خودم توجیه می‌ساختم که وقتی این را می‌کشم، مثلاً شیر می‌خورم یا ترشی می‌خورم تا بدنم شسته شود. این‌ها تفکراتی بود که داشتم. اما هرچه جلوتر رفتم، دیدم تعداد دفعات مصرف بیشتر شد؛ یک سال، دو سال، سه سال و در نهایت هفت سال مصرف کردم.

یک‌بار در لژیون سیگار برای بچه‌ها صحبت می‌کردم که یکی از رفقای من درگیر شیشه شده بود. وقتی او را می‌دیدم، از رفتارش وحشت می‌کردم. بعد که مدتی ترک کرده بود و دوباره دیدمش، از او پرسیدم چه اتفاقی برایت افتاده و چه کار کردی؟ گفت: من به همه می‌گفتم تریاک می‌کشم، اما در واقع شیشه می‌کشیدم. روزی دو سه گرم مصرف می‌کردم. یک شب آن‌قدر به هم ریخته بودم که نشستم و واقعاً گریه‌ام گرفت. به خدا گفتم نجاتم بده. زنم آمد داخل اتاق و گفت: داری چه کار می‌کنی؟ چرا گریه می‌کنی؟ گفتم به آخر خط رسیده‌ام و می‌خواهم خودکشی کنم. گفت: چه می‌کشی مگه؟ گفتم شیشه. گفت: بیا، من هم همراهت هستم، با هم کمک می‌کنیم ترک کنی.

اینجاست که صحبت استاد سردار به یاد می‌آید که می‌فرمایند: «آنگاه که احساس خستگی تمام یا ناامیدی تمام نمایید، نوری بر فراز آسمان ظاهر می‌گردد و راه را بر تو نمایان می‌سازد.»

دوستان، برای من هم یک شب همین اتفاق افتاد. وقتی آدم به ناامیدی کامل می‌رسد و راهی پیش روی خود نمی‌بیند، زمان برایش معنای خود را از دست می‌دهد. من بارها پای کامپیوتر می‌نشستم، به بهانه‌ی گوش دادن به آهنگ یا بازی کردن، هفت یا هشت ساعت از جا بلند نمی‌شدم. همسرم می‌آمد و می‌گفت شام آماده است، بلند شو؛ من هم می‌گفتم پنج دقیقه دیگر. دوباره می‌آمد و من باز می‌گفتم فقط ده دقیقه دیگر. گاهی ساعت سه نصف شب می‌شد و او می‌گفت: از هفت شب نشسته‌ای پای کامپیوتر و هنوز می‌گویی ده دقیقه دیگر. زمان واقعاً از بین می‌رفت.دومین مسئله‌ای که خیلی در مصرف‌کنندگان شیشه شایع است، وسواس شدید است. من یک کارگر داشتم؛ جلو مغازه را جرأت نمی‌کردم به او بسپارم. خودم مشغول کار می‌شدم و فقط می‌گفتم یک آب به درِ مغازه بزند. اما وقتی برمی‌گشتم می‌دیدم از پیاده‌رو تا آن‌طرف را جارو می‌زند. می‌رفتم و می‌گفتم صدایش کنید بیاید، بنده‌ی خدا خسته شده است.

خیلی از این اتفاق‌ها برای من افتاد. من هم به اوج ناامیدی رسیده بودم، هم خسته شده بودم و هم اطرافیانم خبر نداشتند. اولین چیزی که در درمان به انسان کمک می‌کند، پذیرش است. باید بپذیرم که این صفت و این ضد ارزش در من هست. اگر بپذیرم، تسلیم می‌شوم و اگر با خودم صادق باشم، خداوند هم کمک می‌کند تا درمان را شروع کنم.

دوستان، قبل از اینکه شیشه گسترده شود، آقای مهندس هشدار داده بودند و گفته بودند: سونامی شیشه در راه است، اما متأسفانه کسی گوش نکرد. وقتی این مسئله گسترده شد، تازه همه متوجه شدند. یکی از دانشمندان آمریکا، خانمی بود که در یکی از همایش‌ها صحبت می‌کرد و می‌گفت: ما امیدواریم تا ده سال آینده داروی درمان شیشه را کشف کنیم. آقای مهندس گفته بودند: ما پانزده سال است که درمان می‌کنیم.

وقتی من به کنگره آمدم، به راهنما گفتم: آقا احسان، طبق چیزهایی که من متوجه شده‌ام، این آمفتامین است؛ یعنی مرفین و این دو با هم متضادند. مگر می‌شود این را با آن درمان کرد؟ مثل این است که آب را با آتش درمان کنیم. راهنما گفت: ما به این چیزها کاری نداریم، آقای مهندس دستور داده‌اند. کنگره ۶۰ مثل یک جعبه است؛ ما انسان شیشه‌ای را داخل این جعبه می‌گذاریم، با شربت OT به او ورودی می‌دهیم و خروجی‌اش را یک انسان سالم تحویل می‌گیریم. اینکه در این جعبه چه اتفاقی می‌افتد، دیگر با ما نیست؛ تو فقط بیا و سؤال نکن.

دوستان، من در مورد شیشه تجربه‌های زیادی دارم و حرف‌های زیادی برای گفتن هست، اما وقتم تمام شده است. بیشتر از این وقت شما را نمی‌گیرم. به افتخار خودتان دست بزنید.

عکاس: مسافر حسین لژیون یکم

تایپ و ویرایش، تنظیم ،ارسال: مسافر احمد لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .